مرجع فایل

نظر

بشر از دین


 

  • بشر از دین

    امروز: شنبه 15 آبان 1395

    • همکاری در فروش فایل کافه فایل سل

    دسته بندی محصولات

    بخش همکاران

    بلوک کد اختصاصی

    بشر از دین دسته: علوم انسانی
    بازدید: 14 بار
    فرمت فایل: zip
    حجم فایل: 21 کیلوبایت
    تعداد صفحات فایل: 5

    بشر از دین

    قیمت فایل فقط 2,500 تومان

    خرید


    فروشگاه فایل انتظار بشر از دین  یکى از مهمترین مسائلى که اندیشه دینى در جهان معاصر با آن مواجه است، مسئله انتظار بشر از دین است . بدین صورت که دلایل نیاز انسان به دین چیست؟ چه نیاز یا نیازهایى انسان را به دین سوق مى‏دهد؟ چرا انسان به دین روى مى‏آورد؟ انسان چه نقص یا کمبودى را در خویشتن مى‏یابد که غیر دین نمى‏تواند آن نیاز را برآورده سازد؟ آیا دین براى تامین همه نیازهاى انسان آمده است‏یا برخى امور به عقل و علم بشرى واگذار شده است؟ آیا همه امور دینى شدنى هستند یا این که برخى امور دینى شدنى نیستند، آیا دین فقط اصول ارزشى را بیان مى‏کند یا اصول علمى را نیز بیان مى‏کند؟ آیا دین براى مدیریت و سامان به امور دنیوى و برنامه ریزى اجتماعى نیز برنامه دارد همانطور که براى زندگى معنوى و اخروى انسان برنامه دارد یا خیر؟ آیا دین فقط احکام حلال و حرام یا احکام تکلیفى و وضعى را بیان مى‏کند یا درباره اخلاق و چگونگى راهنمایى و تنظیم احساسات نیز برنامه دارد؟ و اگر درباره همه امورى که بشر با آن ارتباط دارد پیام و برنامه دارد، اگر روزى جامعه رشد علمى و عقلى بیابد و در اثر پیشرفت عقلى و علمى به بسیارى از نیازهاى خود پاسخ دهد، آیا نیاز به دین در آن بخش منتفى خواهد شد و در این امور باید به علم و عقل بشرى مراجعه کند؟ و بسیار از مسائل دیگر که تحت عنوان انتظار از دین مطرح و قابل بررسى است . براى پاسخ به این مسئله در آغاز باید به سیر تاریخى بحث و علل مطرح شدن آن در جهان معاصر اشاره کرد و سپس به جایگاه آن در علم کلام پرداخت . سپس مبانى آن را تبیین کرد . پس از آن به جواب سؤالات مطروحه اقدام نمود . مسئله انتظار بشر از دین به بحث نبوت عامه مرتبط است . زیرا در نبوت عامه از این جهت‏بحث مى‏شود که به حکم عقل مستقل، انسان بدون وحى و رسالت نمى‏تواند زندگى سعادتمندانه داشته باشد، از این رو انسان به وحى و رسالت و دین نیازمند است . براین اساس انتظار بشر از دین، این است که راه سعادتمندانه را به او ارائه دهد . تا بیش از سده هیجدهم فیلسوفان و دانشمندان به این بسنده مى‏کردند که نظریات متالهان، به ویژه براهین آن‏ها را در اثبات وجود خدا و دیگر مسائل اعتقادى سنجیده و بعضى را بپذیرند و پاره‏اى را اصلاح یا رد کنند، ولى در این مساله که جایگاه دین در زندگى انسان چیست چیزى نمى‏گفتند و حتى افرادى چون ماکیاول و هابزوجان لاک الحاد و بى دینى را محکوم مى‏کردند ، اما ناگهان در سده هیجدهم بر خلاف گذشته به گمان‏ورزى درباره دین و منشا دین زده و تلاش کردند تا براى آن منشا دنیوى بیابند و در رابطه با دین به عنوان نظامى از اعتقادات که جماعت‏ها صرف نظر از حقیقت آن و فقط به دلیل برآوردن یکى از نیازهاى اساسى بشرى به آن روى مى‏آورند نظریات متفاوتى ارائه دهند . (1) حال منشا این گمان ورزى و نظریه پردازى، مشکل تعارض علم و دین و چگونگى حل آن بوده و یا اومانیزم و انسان محورى و ادعاى استقلال انسان از خدا و آسمان بوده و یا پیدایش هرمنوتیک و ارتباط آن با فهم متون دینى و به طور کلى رشد علمى و عقلى انسان او را وادار کرده تا چنین نظریه هایى را در رابطه با دین ارائه دهد . به هر حال این مسئله از مسائلى است که از قرن هیجدهم در چالشهایى که در ارتباط با دین پیدا شد مطرح شده و باید براى حل آن مسئله تلاش کرد . این مطلبى بود که در مغرب زمین مطرح شد ، اما از یک نظر مى‏توان گفت ریشه این مسئله به قبل از اسلام و به براهمه مربوط است، آنان که منکر نبوت بوده و به دلیل وجود شبهاتى براى آنان، بعثت پیامبران را از محالات عقلى مى‏دانستند که در جاى خود این شبهات مطرح و به پاسخ آنها پرداخته مى‏شود . بعد از بیان طرح بحث و ریشه‏هاى پیدایش مسئله در آغاز شایسته است‏به مبادى تصورى مسئله بپردازیم . مبادى تصورى مسئله انتظار بشر از دین شناخت هر مرکبى فرع بر شناخت‏بسائط و اجزاء آن است و چون عنوان مسئله ما، انتظار بشر از دین است، در آغاز باید مرادمان از دین و انتظار و بشر تبیین شود . 1 - دین و حقیقت آن مراد از دین گاه تدین و دین دارى است و گاه مراد از آن، مکتبى است که از مجموعه عقاید و قوانین و مقررات تشکیل شده و هدف آن راهنمایى انسان براى رسیدن به سعادت در پرتو آن عقاید و مقررات است این دین خود بر دو قسم است . الف: دین بشرى، دینى که بشر براى خود ساخته است‏یعنى مجموعه عقاید و قوانین و مقرراتى که بشر براى خود تدوین کرده است . به لحاظ این که این دین تابع فکر و خواست و وضع اوست، در راستاى همان خواسته، انتظارات او را برآورده مى‏سازد، دینى که ساخته انسان باشد، اسیر هوس و ابزار دست همان انسان است و انسان بگونه اى آن را تنظیم مى‏کند که تمام قوانین و مقرراتش به سود او بوده و چیزى را بر او تحمیل نکند . به عبارت دیگر: انسانى که خود ، دین را مى‏سازد، به لحاظ اینکه در خود صلاحیت تدوین را مى‏یابد، داعیه ربوبیت دارد و کسى که داعیه ربوبیت داشته باشد، اله و معبود او در واقع هوى و هوس اوست و کسى که هوس مدارانه نظر مى‏دهد، دینى را تدوین مى‏کند که مطابق خواسته هاى هوس او باشد «افرایت من اتخذ الهه هویه و اضله الله على علم و ختم على سمعه و قلبه و جعل على بصره غشاوة فمن یهدیه من بعد الله افلا تذکرون‏» (2) پس آیا دیدى کسى را که هوس خویش را معبود خود قرار داده و خدا او را دانسته گمراه گردانید و بر گوش او و دلش مهر زده و بر دیده‏اش پرده نهاده است؟ آیا پس از خدا چه کسى او را هدایت‏خواهد کرد . آیا پند نمى‏گیرید . پیامدهاى دین بشرى دینى که براساس خواست انسان شکل بگیرد پیامدهایى خواهد داشت که به برخى از آن پیامدها اشاره مى‏کنیم: اول: رهایى و عدم تعهد و مسؤولیت اگر بشر به تدوین و تنظیم دین بپردازد، براساس اصل کلى «کل یعمل على شاکلته‏» (3) هر کس براساس ساختار روانى و بدنى خود عمل مى‏کند، اگر خداى کسى هوس او باشد، دین او مجموعه اهواء و افکار هوس‏مدارانه اوست و هر کس که براساس هوس عمل کند، هرگز مسئول نبوده و کسى از او سئوال نخواهد کرد . زیرا کسى که داعیه ربوبیت داشته باشد، خود را مصداق «لایسئل عما یفعل‏» (4) مى‏داند وکسى که خود را مسئول ندانست، خود را مافوق قانون و دین مى‏داند و کسى که مافوق دین و قانون بود، در برابر کسى و چیزى مسئولیت ندارد و انسان بى‏مسئولیت رهاست . از این رو هر کارى را براساس میل خود حق مى‏پندارد و انجام مى‏دهد و حال آن که چنین انسانى مصداق این آیه است که «و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا» (5) کار باطل انجام مى‏دهد ولى پندار او این است که کار خوب انجام مى‏دهد . دوم : واکنش در برابر دین الهى انسانى که خود به تنظیم و تدوین دین اقدام مى‏کند در برابر دین الهى واکنش نشان داده و آن را تکذیب مى‏کند و یا آورنده آن را به قتل مى‏رساند . قرآن کریم در این زمینه فرمود: «کلما جائهم رسول بما لا تهوى انفسهم فریقا کذبوا و فریقا یقتلون‏» (6) پیامبران هرگاه مطلبى آوردند که مطابق میل و خواسته هوس‏مداران نباشد آن را امضاء نمى‏کنند . از این رو عده‏اى را تکذیب مى‏کنند و عده‏اى را مى‏کشند و در واقع آن‏ها به دلیل این که داعیه ربوبیت دارند خود را مظهر «لایسئل عما یفعل‏» مى‏دانند و حال آن که این اسم الهى مظهر نداشته و منحصر در خداوند است . زیرا همه انسان ها بدون استثناء مسئولند، قرآن در موضع مسئولیت همگانى فرمود: «فلنسئلن الذین ارسل الیهم و لنسئلن المرسلین‏» (7) هم انبیاء مسئولند و هم امت هاى آنان و کسى مافوق قانون نیست تا مسئول نباشد . ب: دین الهى دین الهى ، مجموعه قوانین و عقاید و مقرراتى است که خداوند آن را براى هدایت‏بشر فرستاده است تا انسان در پرتو آن هوى و هوس خود را کنترل و آزادى خود را تامین کند . زیرا این انسان خود را تحت ربوبیت ذات اقدس اله مى‏داند از این رو در دین دارى استقامت و پایدارى مى‏ورزد «ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا» (8) دین الهى است که با توجه به حقیقت انسان و نیازهاى او برنامه کامل و همه جانبه‏اى ارائه و انتظارات او را در همه ابعاد برآورده مى‏سازد . مراد ما از دین البته دین الهى و در بین ادیان کاملترین آن یعنى دین اسلام و دین خاتم انبیاء است . 2 - انتظار انتظار گاهى به معناى احتیاج است و گاهى به معناى توقع و انتظار به معناى احتیاج قبل از رسیدن به دین و دین باورى است و انتظار به معناى توقع بعد از پذیرش دین است‏یعنى بعد از آن که انسان دین را پذیرفت چه توقعى مى‏تواند از دین داشته باشد . اگر انتظار به معناى احتیاج باشد معناى آن این است که انسان نیازهایى دارد و دین درصدد تامین آن نیازها است اما همانطوریکه عطش بر دو قسم است‏بعضى عطش و تشنگى ها کاذب است و بعضى صادق و تشخیص عطش کاذب از عطش صادق بر عهده پزشک متخصص و طبیب حاذق است و یا هم چنان که فجر بر دو قسم است فجر صادق و فجر کاذب که فجر کاذب وقت نماز صبح نیست و فجر صادق وقت نماز و عبادت است و تشخیص فجر صادق از فجر کاذب بر عهده منجم و اخترشناس ماهر است، هم چنین انتظارات انسان نیز بر دو قسم است، انتظارات صادق و انتظارات کاذب، انتظارات و تمنیات کاذب به تعبیر قرآن، امنیه هایى هستند که شیطان آن ها را به انسان القاء مى‏کند و انسان را با آن‏ها سرگرم مى‏کند «و لامنینهم‏» (9) انتظارات صادق انتظاراتى هستند که با واقعیت وجودى انسان هماهنگ وسازگار باشد، مثل این که در دعاها مى‏خوانیم خداوند «غایة المنى (10) و غایة آمال العارفین‏» (11) است و یا راهیابى به بهشت که از انتظارات انسان است در پرتو ایمان و عمل صالح حاصل مى‏شود نه این که به تعبیرى از امانى انسان یا اهل کتاب باشد «و لیس بامانیکم و لا امانى اهل الکتاب‏» (12) با توجه به این دو نوع انتظار براى بشر، انسان شناس و طبیب حاذقى لازم است تا انتظارات صادق را از انتظارات کاذب تمیز دهد و به انتظارات صادق پاسخ دهد . آن چه مشخص و ممیز این دو نوع انتظار است دین الهى است که تمنیات کاذب را از صادق جدا و راه تحصیل انتظارات صادق را به انسان مى‏آموزد . برخى انتظار بشر از دین را به سر رجوع انسان به دین معنا کرده، چنانکه در گذشته متکلمین مى‏گفتند چرا انسان باید به دین رجوع کند . انتظارات اصلى و انتظارات فرعى انتظارات صادق انسان دو قسمند: 1 - انتظارات اصلى که در محور اعتقادات است، انسان باید حقیقت‏خود را بفهمد و بشناسد، مبدء آفرینش را بشناسد باید بداند مکتبى و دینى لازم است که حقیقت انسان را به او بفهماند، مبدء آفرینش را به او معرفى کند، اسماء و صفات و اوصاف جلال و جمال حق را براى او تشریح کند، کیفیت رابطه انسان با خدا را بیان کند و مانند آن . 2 - انتظارات فرعى: امورى از قبیل انتظار تامین اقتصاد جامعه انسانى و بهداشت آن، انتظار مسائل اخلاقى و مانند آن از انتظارات فرعى انسان است طبق نقل تحف العقول، مردى که لباس تمیزى پوشیده بود و با ظاهرى موقر وارد مدینه شده بود، مسلمانان صدر اسلام وقتى آن مرد را دیدند، برخى گفتند: «ما اعقل هذا الرجل‏» عجب آدم عاقلى است پیامبر اکرم (ص) فرمود: «مه ان العاقل من وحدالله‏» فرزانگى و عقل به لباس تمیز نیست‏بلکه فرزانگى به اهل توحید و موحد بودن است . این که گفته شد انتظار اصلى ما اعتقاد است و به تبع او اخلاق و بهداشت و اقتصاد براى این است که انسانى که باور کند همواره در پیشگاه خدایى هست که از درون و بیرون او آگاه است، از خود انسان به حال او آگاهتر مى‏باشد و این آگاهى را جایى ضبط مى‏کند که زوال ناپذیر است و محصول این آگاهى در عالمى ظهور مى‏کند که درک آن بسیار مشکل است، در برابر صاحب این آگاهى چاره‏اى جز تسلیم محض چیز دیگرى نیست، انسانى که اعتقاد به معاد پیدا کند و بداند که قیامت ظرف ظهور عین حقیقت دین است - قیامتى که درک حقیقت آن به اندازه‏اى دشوار است که خداوند در قرآن فرمود: «و ما ادریک ما یوم الدین × ثم ما ادریک یوم الدین‏» (13) قیامتى که تا انسان به مقام فنا و به مقام انسان کامل نرسد، حقیقت آن را درک نمى‏کند، قیامتى که آسمان و زمین شکن است «ثقلت فى السموات والارض لاتاتیکم الا بغتة‏» (14) قیامتى که وجود عینى دین در آن تحقق پیدا مى‏کند - یعنى مسائل اخلاقى و اقتصادى و بهداشتى و مانند آن براى او حل مى‏شود و احدى حاضر نیست ظلم و احتکار و تورم شیوه زندگى خود قرار داده و خود را به آن‏ها آلوده نماید . 3 - انسان و حقیقت او بعد از تعریف دین و بیان حدود آن و هم چنین انتظار و معنا و اقسام آن به مسئله انسان و چیستى او به عنوان جزء سوم مرکب موضوع بحث‏یعنى انسان و دین مى‏پردازیم . معرفت چیستى و هستى انسان و چگونگى وجود آن که مرکب از جسم و روح است و شناخت تجرد روح و چگونگى پیوند آن با جسم مادى و آگاهى به کمال اصیل انسانى و راه میل به آن و رهبرى و راهنمایى به سوى آن و انواع روابط وى با نظام هستى و آنچه در آن هست و امثال آن از مسائلى هستند که در حوزه مربوط به شناخت انسان قرار مى‏گیرند . بهترین راه براى تشخیص این امور و اصول، استفاده از کلام انسان آفرین، یعنى قرآن کریم است . زیرا قرآن که براى هدایت انسان و تکامل او نازل شده است، مسائل مزبور را به طور روشن تبیین کرده است . خداوند در قرآن انسان را اولا سراسر فقر و نیاز معرفى کرده و او را عین ربط و فقر مى‏داند، هستى او به حق وابسته است «یا ایها الناس انتم الفقراء الى الله و الله هو الغنى الحمید» (15) وقتى انسان خود را فقیر و عین ربط یافت‏خداى خود را که عین غناء و بى‏نیازى است‏خواهد شناخت چرا که «من عرف نفسه فقد عرف ربه‏» (16) و ثانیا وى را خلیفه خود مى‏خواند و انسان براى ناخت‏خدا باید خلیفه او را بشناسد و از راه شناخت‏خلیفه مستخلف عنه را بشناسد . قرآن کریم کتاب وجودى انسان را در دو مقام تدوین کرده است: 1 - اولا از هویت انسان سخن مى‏گوید و او را بر خلاف منطقیین که وى را حیوان ناطق مى‏داند «حى متاله‏» معرفى مى‏کند یعنى زنده که حیات او در تاله تجلى دارد و تاله همان ذوب در ظهور الهیت است این هویت انسان غیر قابل تبدیل است زیرا در احسن تقویم و زیباترین صورت آفریده شده است نه خداوند او را تغییر مى‏دهد و نه غیر خداوند قدرت تغییر او را دارد «لا تبدیل لخلق الله‏» (17) قرآن انسان را به گونه اى معرفى کرده است که بداند از کجا آمده است و پس از این به کجا مى‏رود و در این چند روز دنیا چه باید بکند . 2 - گوهر ملکوتى انسان که «حیات و تاله‏» است چگونه بارور و شکوفا مى‏شود و راه رسیدن وى به کمالات انسانى کدام است . شرایط سهولت و موانع صعوبت طى طریق چیست همراهان دینى راه چه کسانى‏اند و رهزنان آن چه گروهى؟ و بالاخره انسان موجودى است که از فطرت برخوردار بوده و امانت‏دار الهى و داراى عقل و ادراک است که باید گوهر وجودى خود را شکوفا کند و سعادت او در شکوفایى گوهر وجودى اوست و این گوهر وجودى با ارائه برنامه از طریق انسان شناس واقعى یعنى خداوند شکوفا مى‏شود . روش هاى تعیین انتظار بشر از دین بعد از بیان مبادى تصورى بحث، باید به تبیین روش هاى تعیین انتظار بشر از دین بپردازیم . براى تعیین انتظار بشر از دین روشهاى مختلفى ارائه گردید و گفته شد که آیا در حل مسئله باید به روش درون دینى تمسک شود یا روش برون دینى نیز ضرورت دارد و روش برون دینى کدامند آیا روش عقلى است‏یا تجربى و یا شهودى و یا تاریخى . ما در این مساله در اینجا از روش عقلى که سابقه دیرینه در علم کلام دارد استفاده کرده و تحت عنوان جایگاه انتظار بشر از دین بحث مى‏کنیم . جایگاه بحث انتظار بشر از دین از نظر کلامى جایگاه بحث انتظار بشر از دین در علم کلام به بحث نبوت مربوط است . بدین صورت که در بحث نبوت، اصل ضرورت نبوت و نیاز انسان به وحى با دلایل عقلى اثبات مى‏شود و سپس فواید بعثت مطرح مى‏گردد پس از آن به اشکالات مرتبط به نبوت پردازش مى‏شود . اجمال دلیلى که براساس آن اثبات مى‏شود، نزول وحى و بعثت ضرورت دارد تا انسان از طریق آن به سعادت واقعى و حقیقى خود نائل شود، با این مقدمات تبیین مى‏شود . الف: آفریدگار انسان خداى علیم و حکیم است که او را براى مقصد و هدفى آفریده است . ب : انسان یک حقیقت جاودانه است و باید در صراط مستقیم به سوى ابدیت‏حرکت کند تا از این راه سعادت ابدى خود را تامین کند و اگر در این راه دچار خطا شود، دچار شقاوت و محرومیت از سعادت ابدى مى‏شود . ج : به لحاظ این که انسان مخلوق خداى علیم وحکیم است، فقط خداوند به حقیقت انسان و ابعاد وجودى او و نیازهاى وى واقف است و احدى غیر از خداوند از حقیقت انسان و نیازها و انتظارات واقعى او وقوف و آگاهى ندارد . د: چون غیر از خداوند احدى به انسان و ابعاد وجودى و نیاز او آگاه نیست ، هیچ کس توان آن را ندارد ، انتظارات او را برآورده سازد و اگر هم بخواهد در این راه قدمى بردارد، به لحاظ این که معصوم نیست، دچار اشتباه شده و با فراهم کردن زمینه هاى سقوط انسان موجب محرومیت ابدى انسان مى‏شود و سقوط و محرومیت ابدى با عنایت و حکمت‏خداوند سازگار نیست . از این رو خداوند برنامه هدایت انسان را خود تنظیم و آن را براى بشر معصوم نازل مى‏کند و وحى آور معصوم را ارسال مى‏کند تا کتاب منزه و معصوم را در اختیار انسان قرار دهد و بشر با پیمودن آن راه و برنامه مصون از گزند سهو و نسیان و خطا ، زندگى را خود شکل داده و در نتیجه به سعادت حقیقى نائل شده و به مقصد که لقاء الهى است، برسد و در پرتو لقاء خداوند از سعادت جاودانه بهره‏مند گردد . این برهان که اجمالا بیان شد این حقیقت را اثبات مى‏کند که بین عمل انسان به برنامه‏هایى که در زندگى اجراء مى‏کند و بدیت‏سعادت مندانه او رابطه برقرار است و چون شئون زندگى انسان از گستردگى برخوردار است، دین هم از شئون و برنامه گسترده‏تر برخوردار است و انسان از این جهت که داراى بعد اعتقادى و اخلاقى و حقوقى و فقهى است و هم چنین نیازمند به برنامه‏ریزى پس دین هم باید مشتمل بر همه این ابعاد بوده و علاوه بر تامین نیازهاى اعتقادى و اخلاقى و فقهى ، برنامه‏ریزى‏هایى در ابعاد مختلف زندگى داشته باشد تا انسان با استفاده از آن ها به سعادت ابدى نائل گردد . مرحوم خواجه نصیر طوسى در اشارات در توضیح مطالب بوعلى سینا «رحمه الله‏» در مسئله نبوت عامه مطلبى دارد که شایسته توجه است . توضیح مطلب آن که بوعلى سینا مى‏گوید: انسان براى تامین نیازمندى هایش از جهت قانون و به منظور سامان دادن به زندگى اجتماعى نیاز به دین دارد و به عبارت دیگر : انسان از این جهت‏به دین و وحى و نبوت احتیاج دارد تا زندگى دنیوى آن ها را تنظیم کند . مرحوم خواجه این سخن که «انسان براى سامان دادن به زندگى دنیوى نیاز به وحى و نبوت دارد» را مورد نقد قرار داده و مى‏گوید: دین و وحى فقط براى تنظیم زندگى دنیوى نیست، زیرا بسیارى از جوامع و افراد بدون دینى هستند که بدون دین زندگى دنیوى خود را سامان داده و نیازمندى هاى خود را در این بعد تامین مى‏کنند، مکتب هاى مادى و الحادى نیز مى‏توانند با تنظیم مقررات، اسباب رفاه و آرامش نسبى و نظم جوامع را فراهم کنند . از این رو باید استدلال و برهان بوعلى (ره) را تکمیل کرد . در تکمیل سخن ابن سینا (ره) مى‏گوید: دین فقط براى رفع هرج و مرج از زندگى دنیا و تنظیم امور مادى نیست‏بلکه دین براى این آمده تا زندگى انسان را به گونه‏اى تنظیم کند که صلاح معاش و معاد عامه مردم تحقق یابد یعنى هم زندگى دنیا و معاش عموم مردم سامان یابد و هم زندگى آخرت و معاد آن ها ، اما به این صورت که زندگى دنیا هماهنگ با آخرت او سامان پیدا کند . و به عبارت دیگر: انسان در پرتو برنامه دین به دنیاى حسنه و آخرت حسنه نائل شود نه این که انسان دنیا و آخرتش بدون وصف حسنه شکل دهد . (18) از آن جهت که وحى و نبوت وسیله‏اى است که انسان در پرتو آن به سعادت دنیا و آخرت نائل مى‏شود . مؤمن دین شناس دین باور از خدا حسنات دنیا و آخرت را طلب مى‏کند و در مقام نیایش مى‏گوید : «ربنا آتنا فى الدنیا حسنة و فى الآخرة حسنة‏» (19) خدایا در دنیا و آخرت به ما حسنات اعطا کن . حسنات دنیا همانا داشتن نظام اقتصادى و مالى سالم، نظام سیاسى و اجتماعى سالم، وجدان کارى و نظم، رفیق و مصاحب خوب، معلم خوب، توسعه در معیشت، اخلاق خوب ، امانت و عدالت و مانند آن است و حسنات آخرت همانا، رضوان الهى و راه یافتن به بهشت‏خواهد بود . امام صادق (ع) در بیان حسنات دنیا و آخرت فرمودند: «رضوان الله والجنة فى الآخرة والسعة فى المعیشة و حسن الخلق فى الدنیا» حسنه آخرت، رضوان خدا و بهشت است و حسنه دنیا، توسعه در معیشت و اخلاق خوب . و در روایت دیگرى فرمودند: «والسعة فى الرزق والمعاش و حسن الخلق فى الدنیا» حسنه دنیا توسعه در رزق و معیشت زندگى و حسن خلق است و در روایت‏سومى، «حسن الصحبه‏» یعنى داشتن مصاحب خوب، نیز ذکر شده است . با توجه به برهان عقلى و روایات نقلى، استفاده مى‏شود که دین با ارائه برنامه مى‏گوید که ما زندگى دنیا را با لحاظ آخرت تنظیم کنیم تا هم دنیاى انسان حسنه باشد و هم آخرت او . 1.  ایدئولوژى، جان پلامناتس، ترجمه عزت الله فولادوند، شرکت انتشارات علمى و فرهنگى، ص‏98 - 109 . 2 . سوره جاثیه، آیه 23 . 3 . سوره اسراء، آیه‏84 . 4 . سوره انبیاء، آیه‏23 . 5 . سوره کهف، آیه‏104 . 6 . سوره مائده، آیه‏70 . 7 . اعراف، 6 . 8 . فصلت 30، احقاف 13 . 9 . سوره نسا، 119 . 10 . بحارالانوار، ج‏84، کتاب الصلاة باب 12، حدیث‏8، ص‏200 . 11 . اقبال الاعمال، ادعیه شهر شعبان، دعاى کمیل، ص‏222 . 12 . سوره نساء، 123 . 13 . سوره انفطار، آیه‏18 . 14 . سوره اعراف، آیه‏187 . 15 . سوره فاطر ، 15 . 16 . بحار، ج‏2، ح‏22، ص‏32 . 17 . روم، 30 . 18 . ارشادات والتنبیهات، ج‏3، ص‏374 . 19 . سوره بقره، آیه‏201 .

    قیمت فایل فقط 2,500 تومان

    خرید

    برچسب ها : بشر از دین , بشر از دین



نظر

مشترک ادیان توحیدی


 

  • مشترک ادیان توحیدی

    امروز: شنبه 15 آبان 1395

    • همکاری در فروش فایل کافه فایل سل

    دسته بندی محصولات

    بخش همکاران

    بلوک کد اختصاصی

    مشترک ادیان توحیدی دسته: علوم انسانی
    بازدید: 11 بار
    فرمت فایل: zip
    حجم فایل: 27 کیلوبایت
    تعداد صفحات فایل: 4

    مشترک ادیان توحیدی

    قیمت فایل فقط 2,500 تومان

    خرید


    فروشگاه فایل اصول مشترک ادیان توحیدی در متون اسلامى: آیات و روایات اصولى ذکر شده که اسلام و دیگر ادیان الهى در آنها اشتراک دارند که مهمترین آنها به شرح زیراست: 1. اعتقاد به مبدا نخستین اصل مشترک که قرآن بر آن تکیه دارد عبارت است ازاعتقاد به مبدایى که خالق و مدبر جهان هستى است. خدایى که متجمع جمیع صفات کمال است واز هرگونه شریک و تجسم و تصورات افسانه اى به دوراست. تمام افعال او از روى حکمت و بر مبناى افاضه خیر به مخلوقات رهانیدن آنهااز نقص و کاستى است. انبیاى الهى همگى به این اصل اساسى مردمان را دعوت کرده اند: « و ماارسلنا من قبلک من رسول الا نوحى الیه انه لااله الاانا فاعبدون »(سوره انبیاء آیه 25 سوره نحل آیه 36) ترجمه: و پیش از تو پیامبرى نفرستادیم مگراین که به او وحى کردیم که بى گمان معبودى جز من نیست بنابراین مرا بپرستید. اما متاسفانه درادیان آسمانى قبل ازاسلام رفته رفته این خداى یگانه به دست پیروان و رهبران دینى به صورتهاى خرافى و شرک آمیز تصویر شده است. تصویرى که یهودیان و مسیحیان از خدا نشان داده اند عبارتند از: خداى یهودیان طبق منابع اسلامى خدایى را که حضرت موسى ( ع ) معرفى کرد خدایى بود یگانه اما یهودیان گاهى از موسى توقع داشتند که خدا را به چشم ببینند و گاهى هوس بت پرستى و گوساله پرستى کردند سرانجام هم خداى خود را به صورت خدایى قومى و نژادى معرفى کردند یعنى خدایى که به قوم بنى اسرائیل تعلق دارد و لطف و فیض خود را شامل آنان مى گرداند. اما تصویرى که تورات موجود از خدا دارد چهره اى است خشن و جبروتى و متکبر که فقط با عدلش رفتار مى کند و بزرگتراز آن است که انسان بتواند بااو راز و نیاز کند. تورات موجود خدا را تا سرحدانسانى که داراى جسم است (تورات سفر پیدایش باب 32 آیه 22) دروغ مى گوید (همان مدرک باب 3 از آیه 1 تا 10) پشیمان مى شود ستم مى کند و عصبانى مى شود پایین مى آورد (همان مدرک باب 6 آیه 6 سموئیل1 باب 5 آیه 11 سموئیل2 باب 24 آیه 16 سفر تثنیه باب 4 آیه 31 باب 10 آیه 17 باب 18. 21). ولى در عین حال در همین تورات فعلى نیز عبارتهایى یافت مى شود که بیانگر توحید ربوبى است از باب نمونه: احکام عشره تورات که مى توان آن رااساس و محور تعالیم و قوانین دیانت یهود به شمار آورد سه حکم واصل نخستین آن مربوط به خداشناسى است: 1. من یهوه خداى تو هستم که تو رااز مصر از خانه غلامى بیرون آوردم. 2. ترا خدایان دیگر غیراز من نباشد. هیچ شکلى تراشیده و تمثالى از آنچه در آسمانها و زمین و زیرزمین است مساز و عبادت مکن. 3. نام یهوه خداى خود را به باطل مبر (همان مدرک سفر خروج باب 2 سفر تثنیه باب 7. 5 سفر لاویان باب /01/26). و در جاهاى دیگر نیز براین مساله تاکید شده است از جمله: در سفر تثنیه آمده است: از بت پرستى و عبادت سایر خدایان صرف نظر کنید. و در سفر لاویان آمده است: مجسمه اى شبیه حیوانات براى پرستش نسازند و ماه و ستارگان را سجده ننمایند. خداى مسیحیان خدایى که عیسى معرفى کرد به گواهى قرآن همان خداى واحد واحد خالق مدبر عالم و... بود اما سرانجام تصویرى که مسیحیان از خدا کردند چنانکه از عهد جدید به دست مى آید خلاف آن بود. درانجیل مرقس عیسى فرزندانسان موجودى مافوق بشراست که خداوند او را به فرزندى برگزیده است. دراین انجیل بحثى از تجسم خدا در پیکر عیسى و یاازلى بودن عیسى نیست. درانجیل هاى متى و لوقا کم کم زمینه براى تجسم ربوبیت در پیکر عیسى آماده مى شود و سخن از حوادث فوق طبیعى هنگام کودکى عیسى و نزول عیسى از آسمان است. اما در انجیل یوحنا از طبیعت الوهى عیسى بحث مى کند که درابتداء کلمه بود و کلمه نزد خدا بود کلمه جسم گردید و در میان ما ساکن شد... واز خدا تولد یافت! البته در طول تاریخ مسیحیت افرادى منکر خدایى عیسى بوده اند به عنوان نمونه: نطوریوس اسقف قسطنطنیه از کسانى بوده که منکر خدایى عیسى شده و پیروانى نیز داشته است. یادآور شدیم: انجیل برنابا نیز منکر خدایى عیسى است واو را یک انسان معرفى مى کند. دراناجیل فعلى نیز در موارد زیادى از یکتاپرستى و خداى واحداز زبان عیسى ( ع ) سخن به میان آمده است. کاتبان (روحانى نمایان یهودى ) که از سرسخت ترین دشمنان عیسى بودند براى آزمایش او سوالاتى را مطرح مى کردند. در یکى ازاین سوالات به نقل ازانجیل مرقس این چنین آمده است: و یکى از کاتبان چون مباحثه ایشان را شنید دید که ایشان را جواب نیکو داد پیش آمده ازاو پرسید که: اول همه احکام کدامست ؟عیسى او را جواب داد که: اول همه احکام این است که: بشنواى اسرائیل خداوند خداى ما واحداست و خداوند خداى خود را به تمامى دل و تمامى جان و تمامى خاطر و تمامى قوت خود محبت نما که اول ازاحکام دین است. همین مضمون راانجیل متى آورده است ولکن سوال کننده را فریسیان و فقیه ذکر کرده و در خاتمه آن را ریشه اصلى تورات و صحف انبیاء مى شمارد. در جاى دیگر وقتى ابلیس حضرت عیسى ( ع ) را به بالاى کوهى بلند برده و همه ممالک جهان را به وى نشان مى دهد و مى گویداگر مرا سجده کنى همه را به تو مى بخشم عیسى ( ع ) در جواب مى گوید: اى شیطان مکتوب است که خداى خویش را پرستش کن و غیراو را عبادت منما. همین مضمون درا نجیل متى باب چهارم نیز آمده است. درانجیل متى باب ششم چنین مى خوانیم: هیچ کس دو آقا را خدمت نمى تواند کرد زیرااز یکى نفرت دارد و به دیگرى محبت و یا به یکى مى چسبد و دیگرى را حقیر مى شمارد. محال است که خدا و ممونا را خدمت کنید. [ممونا] رب النوع پول پرستى است. از دیدگاه عیسى ( ع ) خداپرستى با پول پرستى در یک تعارض قطعى است. همین مضمون درانجیل لوقاباب شانزدهم آمده است. عیسى ( ع ) رسالت خویش رااز جانب خداوند یکتا مى دانست و معجزاتش را نیز بااذن خداانجام مى داد. هنگامى که تعلیمات وى مورد تعجب دشمنان قرار مى گیرد مى گوینداین تعلیمات از کجاست؟ عیسى ( ع ) همه این تعلیمات رااز جانب خدا مى شمارد. 2. عقیده به معاد از مدارک دینى اسلام بر مى آید که تمام ادیان آسمانى دراین اصل مشترک بوده اند همه پیامبران مردم را به خداى یگانه واعتقاد به روز حساب و پاداش فرا مى خوانده اند. « ان الله اشترى من المومنین انفسهم واموالهم بان لهم الجنه یقاتلون فى سبیل الله فیقتلون و یقتلون وعدا علیه حقا فى التوراه والانجیل والقرآن.. .. » (سوره توبه آیه 11 سوره اعراف آیه 59 سوره شعراء آیه 135 سوره طه آیه 14 سوره مریم آیه 31). در آیه شریفه فوق خداوند اسلام مى دارد کسانى که در راه خدا پیکار کنند بهشت براى آنان است واین وعده اى است که در تورات وانجیل و قرآن داده شده است. قرآن در چندین مورداز حضرت موسى ( ع ) نقل مى کند که مردم را به پرستش خدا وایمان به آخرت دعوت کرده است. درباره یهودیان زمان ظهور پیامبراسلام (ص ) مى فرماید: «قالو لن یدخل الجنه الا من کان هودااو نصارى تلک امانیهم قل فاتوا برهانکم ان کنتم صادقین» (سوره بقره آیه 111) ترجمه: و گفتند: هیچ کس به بهشت در نیاید مگر کسى که یهودى یا مسیحى گشت. آن تمناهاى ایشان است. بگو: اگر راست مى گویید برهان خویش ارائه دهید. و یا مى گویند: هیچ گاه پیروان یهود به جهنم نمى روند جز چند روزى( بقره، آیه 80) بدین ترتیب معلوم مى شود که عقیده به بهشت و جهنم در میان آنان بوده است. تورات موجود در پنج صفر تورات به صراحت از عقیده به معاد و بهشت و جهنم سخنى به میان نیامده است تورات موجود ثواب و عقاب حساب و کتاب را مخصوص این جهان دانسته و به بنى اسرائیل وعده داده که در صورت ایمان و اطاعت از دستورات خدا محصولشان پرخیر و برت و بر دشمنان چیره خواهند شد و در صورت عصیان نعمت و برکت از آنان سلب شده و نکبت و بلا بر آنان نازل خواهد گردید. و حتى تهدیدات وانذاراتى که از موسى ( ع ) نسبت به دشمنان در تورات فعلى موجوداست محدود به همین جهان است. در دیگر آثار یهودیان که برخى از آنها در عهد قدیم نیز موجود است کلمات واصطلاحاتى دراین زمینه به کار برده شده است مانند: [ هاویه] که گاهى آن را به معناى محل اموات و گاهى به معناى محل امن واستراحت و پیروزى و در برخى موارد آن را مکانى براى شریران و خطاکاران تفسیر کرده اند. ولى با توجه به قبل و بعداین موارد مشخص مى شود که[ هاویه] در این موارد موضعى در عالم بعد نیست بلکه در همین جهان است که مردم رااز آن مى ترسانند البته بعدااین کلمه را محل عذاب ابدى دانستند. در کتاب امثال سلیمان آمده است: همانطور که هاویه و جهنم محل گناهکاران است مکانهاى رفیع نیز مخصوص عاقلان است. اما کتابهایى که علماى یهود به عنوان شرح و تفسیر بر تورات نگاشته اند از معاد و بهشت و جهنم به تفصیل سخن گفته اند. و بهشت و جهنم را شبیه آنچه مسلمانان بدان معتقدند معرفى کرده اند. انجیل دراناجیل موجود و کتابهاى دینى مسیحیان مکرراز بهشت و دوزخ و برزخ و وارد شن در ملکوت خدا حکم به عدالت بین مردگان سخن به میان آمده است. درانجیل متى لوقا ویوحنا آمده است: خداوند براى مومنین حیات جودانى مقرر داشته است. درجاى دیگر آمده است: و مغضوبین و منفورین درگاه او مردمانى هستند که همواره در جهنم غفلت و بى خبرى به سر مى برند. غذاب و هلاکت مخصوص گناهکاران است. در موارد مختلف به توصیف جهنم، قیامت و قیام مردم از قبرها پرداخته است. 3. عقیده به وجود منجى اندیشه نجات بخشى و عقیده به موعودى که در پایان جهان خواهد آمد و نظام منطبق با قوانین الهى و آسمانى خواهد ساخت به طورکلى در ادیان آسمانى وجود دارد. امااین که ویژگیهاى این موعود چیست؟ کى و کجا ظهور خواهد کرد؟ در همه ادیان یکسان نیست. اما همه ادیان معترفند که: موعود آخرالزمان از طرف خداوند مامور به ساختن جهانى خالى ازاندوه و درد مى شود. این نجات بخش به خودى پسندیده تقوا دانش و همه صفات نیکو آراسته واز بدیها و زشتیها مبراست. در همه ادیان نوعى اعجاز یا فوق عادت در مسائل مربوط به موعود آخرالزمان دیهد مى شود. در عهدین ظهور مجدد عیسى به عنوان موعود جهانى و نجات بخش پایانى و دراسلام حضرت مهدى ( ع ) موعود جهانى است. عهدین واسلام براى ظهور موعود وقتى معین نکرده اند بلکه ظهور را ناگهانى دانسته اند و تعیین کنندگان وقت نفرین شده اند. به هرحال علاماتى براى ظهور یاد شده است. به عقیده تمام ادیان آسمانى جامعه اى که پس از ظهور موعود تشکیل مى شود مجموعه اى به تمام معنى هماهنگ و زیباست. جهانى که بر بنیاد دین که از رهبرى الهى برخورداراست. حکومتى که در آن نادرستى و ناراستى وجود ندارد. جهانى که در آن دانش به اوج خود رسیده و فرهنگ عمومى بدان حد رشد یافته است که نزاعها و کشمکش هاى ردى وجود ندارد. عدل و قسط بر همه ارکان جامعه حاکم است. فراوانى در همه مظاهر طبیعت به چشم مى خورد. آسایش و آرامش بر همه ارکان جامعه حاکم است. قانون مسلط دراین جامعه همان قانون خدایى است که در کتابش بر مردم فرستاده است. این جهان بى رنج ادامه مى یابد تا بدان جا که به رستاخیز بپیوندد و به سعات ابدى و جاوید منتهى شود. 4. وحى از منابع معرفت برخى از مکاتب حس گرا هستند یعنى فقط حس رااز منابع معرف مى شناسند و بس. برخى در جهت عکس عقل گرا هستند و براى حس و تجربه هیچ ارزشى قائل نیستند. ولى ادیان الهى افزون بر حس و عقل و. .. وحى رااز منابع معرفت دانسته و معتقدند که خداوند پدیده وحى را به کمک عقل انسان فرستاده است وانسان باید همواره با دو چراغ عقل و هدایت وحى راه سعادت را بپیماید و وحى بهترین منبع معرفت است زیرا از علم بى پایان خداوند سرچشمه مى گیرد. در حالى که سایر منابع مربوط به انسانهاست و در برابر علم خداوندى محدود و ناچیزاست. آیات بسیارى در قرآن کریم به مساله وحى به عنوان یک منبع عظیم معرفت و شناخت اشاره مى کنند. این آیات گاهى با عنوان وحى گاهى به عنوان: تنزیل وانزال گاهى با عنوان: تبیین آیات الهى گاهى با عنوان: تکلم خداوند با پیامبران و... آمده است. آیاتى که وحى را از منابع معرف همه ادیان الهى مى دانند بسیاراست به عنوان نمونه: « ولقدارسلنا رسلنا بالبینات وانزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط» (سوره حدید آیه 25) ترجمه: ما رسولان خود را با دلائل روشن فرستادیم و با آنها کتاب و میزان (شناسائى حق از باطل ) نازل کردیم تا مردم به عدالت قیام کنند. منظوراز کتاب کتب آسمانى است که جامع معارف الهى احکام و قوانین سیاسى و... بوده است. این کتب از منابع معرفت در نزدادیان الهى به شمار مى آیند. و در جاى دیگر مى فرماید: « وماارسلنا من قبلک الا رجالا نوحى الیهم» (سوره نحل آیه 43) ترجمه: و ما پیش از تو جز مردانى که به آنها وحى مى کردیم نفرستادیم. 5. احیاءارزشهاى انسانى و فضائل اخلاقى تشکیل جامعه اى که معیارهاى معنوى وانسانى بر آن حاکم باشد رسیدن به جامعه اى که در آن از ظلم و ستم اثرى نباشد فساد و رذائل اخلاقى جاى خود را به فضائل داده باشد از خواسته هاى ادیان آسمانى است. هر یک از پیامبران الهى در زمان خویش مردم را به ارزشهاى معنوى و انسانى دعوت کرده و آنان را از ضدارزشها و رذائل اخلاقى برحذر مى داشته اند. قرآن کریم این حقیقت رااز سیره انبیاى گذشته این گونه بیان مى کند: « لقدارسلنا ریلنا بالبینات وانزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط» (سوره حدید آیه 25) آیه شریفه فوق با صراحت اقامه عدل و قسط را هدف رسالت و بعثت پیامبران الهى معرفى کرده است. و در جاى دیگر با تفصیل بیشترى برخى ازارزشها و ضدارزشها را برشمرده است: بگو: بیایید آنچه را پرودگارتان بر شما حرام کرده است برایتان بخوانم. این که: به خدا شرک نورزید. و به پدر و مادر نیکى کنید. و از بیم فقر فرزندان خود را نکشید. ما به شماایشان روزى مى دهیم. و به کارهاى زشت چه آشکارا و چه پنهان نزدیک نشوید. و کسى که خدا کشتنش را حرام کرده است نکشیداینهاست آنچه خدا شما را بدان سفارش مى کند تا شاید تعقل کنید. به اموال ایتام نزدیک نشوید مگر به نیکوترین وجهى که به صلاح او باشد. و پیمانه و وزن رااز روى عدل تمام کنید. ما به کسى جزاندازه توانش تکلیف نمى کنیم. و هرگاه سخن گوئید عادلانه گوئید هر چند درباره خویشاوندان باشد. و به عهد خدا وفا کنید. اینهاست آنچه خدا شما را بدان سفارش مى کند باشد که پند گیرید(سوره انعام آیه 151). علامه طباطبائى (ره ) در ذیل آیات فوق مى نویسد: آیات فوق محرماتى را بیان مى کند که اختصاص به شریعت خاصى ندارد... انبیاى پیشین: نوح لوط صالح ابراهیم هود شعیب موسى عیسى و دیگر پیامبران نیز مردم را به این دستورات سفارش و توصیه مى کرده اند. بنابراین مى توان گفت که: همه ادیان آسمانى به ارزشهاى انسانى و معنوى همچون: راستى درستى عفت و پاکدامنى عدالت و قسط زهد و پارسائى و... دعوت کرده اند. و همگان نیزانسان رااز ضدارزشها و رذائل اخلاقى همچون: فساد وابستگى به دنیا ظلم و ستم و... برحذر داشته اند. 6. ظلم ستیزى پیامبران الهى همواره با مستکبران و ظاغوتیان درگیر بوده اند. قرآن صحنه هاى گوناگونى رااز تقابل و جبهه بندى مستکبران در مقابل انبیاء و مستضعفان درامتهاى گذشته وامت اسلام بیان کرده تا روشن شود که روحیه استکبارى طبعا و ذاتا با دعوت نجات بخش پیامبران الهى ناسازگار و در تضاد بوده است. تقابل موسى و فرعون و فرعونیان با بنى اسرائیل نمونه واضح و آشکار مواجهه مستکبران با مستضعفان است. قرآن با تعبیرات رسااین حقیقت را بیان کرده است: « قال الملاء من قوم فرعون ان هذا لساحر علیم یریدان یخرجکم من ارضکم» (سوره اعراف آیه 109) ترجمه: مهتران قوم فرعون گفتند: این جادوگرى هست دانا که مى خواهد شما را از سرزمینتان بیرون کند. « ثم بعثنا من بعده مرسى و هارون الى فرعون و ملائه با یاتنا فاستکبروا و کانوا قوما مجرمین» (سوره یونس آیه 75 88سوره هود آیه 97 98) ترجمه: پس از آنها موسى و هارون را همراه آیات بر فرعون و مهتران قومش مبعوث کردیم. آنان سرکشى کردند و مردمى تبهکار بودند. عیسى ( ع ) نیز همین مواجهه و مقابله با مستکبران زمان خویش را داشته است: « واذا قال عیسى ابن مریم یا بنى اسرائیل انى رسول الله الیکم مصدقا لما بین یدى من التوراه و میشرا برسول یاتى من بعدى اسمه احمد فلما جائهم بالبینات قالوا هذا سحر مبین» (سوره صف آیه 6 14) ترجمه: یاد کن هنگامى را که عیسى بن مریم گفت: اى بنى اسرائیل من فرستاده خدا به سوى شمایم که آنچه از تورات پیش از من آمده است تصدیق مى کنم و به پیامبرى بشارت مى دهم که پس از من بیاید و نامش احمد باشد. پس چون وى با معجزات آمد گفتند: این جادویى نمایان است. اناجیل موجود نیز بارهااز ظلم ستیزى عیسى ( ع ) سخن گفته است به عنوان نمونه: اگر کسى نزد من آید و پدر و مادر واولاد و برادران و خواهران حتى جان خود را دشمن ندارد شاگرد من نمى تواند بود. و هر که صلیب خود را برندارد واز عقب من نیاید نمى تواند شاگرد من باشد(انجیل لوقا باب 14). و در جاى دیگر آمده است: هر که کیسه دارد آن را بردارد. و همچنین توشه دانها و کسى که شمشیر ندارد جامعه خود فروخته آن را بخرد. عیسى ( ع ) مردان شهادت طلب و صلیب به دوش و شمشیر به دست را براى چه مى خواهد؟ روشن است بااعلام رسالت خویش ستمگران و طواغیت علیه او شوریدند واو که از جانب خدا مامور بود به ایستادگى در مقابل آنان باید چنان یارانى داشته باشد. واما مقابله پیامبر گرامى اسلام (ص ) با مستکبران و توقعات آنان که پیامبر هم باید همانند آنان ثروتمند باشد و فقراء راازاطراف خود براند وانتقاد آن حضرت از طواغیت و ملاء و مترف بخش وسیعى از قرآن را فرا گرفته که فعلا مجال ذکر آن نیست. 7. دستورالعملها تمامى قوانین اجتماعى و سیاسى عبادات و دستورالعملها درادیان الهى بر پایه توحید و یکتاپرستى عدل و مصلحت فرد واجتماع استوار است. ازاین جهت نیز ادیان الهى دراصل شرایع مشترکند. قرآن دراین زمینه مى فرماید: « شرع لکم من الدین ما وصى به نوحا والذى اوحیناالیک و ما وصینا به ابراهیم و موسى و عیسى ان اقیمواالدین ولاتنفرقوا فیه» ( سوره شورى آیه 13) ترجمه: آئینى را براى شما تسریع کرد که به نوح توصیه کرده بود و آنچه را بر تو وحى فرستادیم و به ابراهیم و عیسى و موسى سفارش نمودیم که دین را بر پا دارید و در آن تفرقه ایجاد نکنید. تعبیر: [من الدین] بیانگراین مساله است که اشتراک و هماهنگى ادیان آسمانى تنها دراصول عقائد نیست بلکه مجموعه دین الهى از نظر اساس و ریشه یکى است هر چند به تناسب حال ملتها و به حسب مقتضیات زمان و مصالح اقوام و ملل در کیفیت عمل واجراء با هم تفاوت دارند. قرآن دراین زمینه مى گوید: « ولکل جعلنا منکم شرعه و منهاجا » (سوره مائده آیه 48) « ولکل وجهه هو مولیها » (سوره بقره آیه 148). اقسام وانواع عبادات: نماز روزه جهاد فى سبیل الله هجرت شهادت فى سبیل الله امر بمعروف و نهى از منکر و نیز قوانین سیاسى و اجتماعى واقسام وانواع معاملات وازدواج در همه ادیان وجود دارد اما با کیفیت هاى گوناگون براى این مطلب شواهد بسیاى از آیات قرآنى و روایات ماثوره از معصومین ( ع ) داریم. روزه در همه اقوام پیشین و شرایع قبل ازاسلام بوده است: « کتب علیکم الصیام کماکتب على الذین من قبلکم » (سوره بقره آیه 183) موسى و عیسى و شعیب ( ع )از نماز سخن مى گویند(سوره طه 14 سوره مریم 31 سوره هود 87). قرآن از قول حضرت عیسى نقل مى کند که فرموده است: « واوصانى بالصلوه والزکاه مادمت حیا » ( سوره مریم آیه 31). و درجاى دیگر قرآن مى گوید به تمامى پیامبران انجام کارهاى نیک و بر پا داشتن نماز را وحى کردیم: « واوحیناالیهم فعل الخیرات واقام الصلوه » (سوره انبیاء آیه 73). 1- مجله حوزه، شماره 47، مقاله مبانى تفاهم ادیان توحیدى 2- حقوق اقلیتها عمید زنجانى، ج 1، ص 48 و ج2، ص 72 3- دین شناسى تطبیقى، شهید باهنر، ص 30 4- علامه طباطبایی، تفسیر المیزان ج 7، ص 372

    قیمت فایل فقط 2,500 تومان

    خرید

    برچسب ها : مشترک ادیان توحیدی , مشترک ادیان توحیدی



نظر

یک آئین جهانی است


 

  • یک آئین جهانی است

    امروز: شنبه 15 آبان 1395

    • همکاری در فروش فایل کافه فایل سل

    دسته بندی محصولات

    بخش همکاران

    بلوک کد اختصاصی

    یک آئین جهانی است دسته: علوم انسانی
    بازدید: 11 بار
    فرمت فایل: zip
    حجم فایل: 22 کیلوبایت
    تعداد صفحات فایل: 1

    یک آئین جهانی است

    قیمت فایل فقط 2,500 تومان

    خرید


    فروشگاه فایل اسلام یک آئین جهانی است آیات مختلف قرآن به خوبى گواهى مى‏دهد که اسلام یک آئین جهانى است، تعبیراتى مانند لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ (هدف من این است که همه شما و کسانى را که سخنم به آنها مى‏رسد با قرآن انذار کنم) (انعام- 19) و إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرى‏ لِلْعالَمِینَ (این قرآن وسیله تذکر جهانیان است) (انعام- 90) و قُلْ یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعاً (بگو اى مردم! من رسول خدا به سوى همه شما هستم) (اعراف 158) و امثال آن که در قرآن فراوان است گواه این حقیقت است و جالب اینکه بسیارى از این آیات در مکه یعنى در آن موقع که هنوز اسلام از محیط این شهر تجاوز نکرده بود نازل گردید.ولى با توجه به آیه 92سوره الأنعام وَ هذا کِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَکٌ مُصَدِّقُ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى‏ وَ مَنْ حَوْلَها وَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ هُمْ عَلى‏ صَلاتِهِمْ یُحافِظُونَ و این کتابى است که آن را نازل کردیم، کتابى است پر برکت که آنچه را پیش از آن آمده تصدیق مى‏کند، (آن را فرستادیم تا مردم را به پاداشهاى الهى بشارت دهى) و براى اینکه (مردم) ام القرى (مکه) و آنها که گرد آن هستند بترسانى، آنها که به آخرت ایمان دارند به آن ایمان مى‏آورند و مراقب نمازهاى خویش مى‏باشند.این سؤال پیش مى‏آید که چگونه هدف بعثت پیامبر ص انذار و هدایت مردم مکه و کسانى که پیرامون آن هستند ذکر شده؟ آیا این با جهانى بودن اسلام منافات ندارد؟ اتفاقا این ایراد از بعضى از یهود و بعضى دیگر از پیروان مذاهب دیگر نقل شده است و به گمان خود حربه محکمى در برابر جهانى بودن اسلام یافته‏اند که آن را در منطقه خاصى، محدود مى‏سازد (یعنى مکه و اطراف مکه) پاسخ: این ایراد با توجه به دو نکته کاملا روشن مى‏شود، و نه تنها این آیه منافات با جهانى بودن اسلام ندارد بلکه مى‏توان گفت یکى از دلائل جهانى بودن آن است: 1- قریه در زبان قرآن، به معنى هر گونه آبادى است" اعم از اینکه شهر بزرگ باشد و یا کوچک و یا روستا، مثلا در سوره یوسف از زبان برادران و در مقابل پدر چنین مى‏خوانیم: وَ سْئَلِ الْقَرْیَةَ الَّتِی کُنَّا فِیها: " از قریه‏اى که در آن بودیم سؤال کن"( یوسف- 82) و مى‏دانیم که این سخن را پس از بازگشت از پایتخت مصر و ماجراى توقیف برادر آنها" بنیامین" از طرف دستگاه عزیز مصر بوده است، و همچنین مى‏خوانیم: وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ: " اگر مردمى که در آبادیهاى روى زمین زندگى مى‏کنند، ایمان بیاورند و تقوا پیشه کنند برکات از آسمان و زمین بر آنها خواهیم گشود" اعراف- 96 ) بدیهى است منظور در اینجا خصوص روستاها نیست بلکه همه نقاط مسکونى جهان را شامل مى‏شود.از طرف دیگر در روایات متعددى مى‏خوانیم خشکیهاى زمین از زیر خانه کعبه گسترده شدند، و از آن بنام" دحو الارض" (گسترش زمین) یاد شده است.این را نیز مى‏دانیم که در آغاز بر اثر بارانهاى سیلابى تمام کره زمین از آب پوشیده بود، آبها تدریجا فرو نشستند و در نقاط پست زمین قرار گرفتند و خشکیها تدریجا از زیر آب، سر بر آوردند، طبق روایات اسلامى نخستین نقطه‏اى که از زیر آب سر بر آورد، سرزمین مکه بود. و اگر ارتفاع این سرزمین در حال حاضر بلندترین ارتفاع زمینهاى دنیا نیست هیچگونه منافاتى با این سخن ندارد، زیرا از آن روز صدها ملیون سال مى‏گذرد و تا کنون وضع نقاط روى زمین به کلى دگرگون شده، بعضى از کوه‏ها در اعماق اقیانوسها قرار گرفته و بعضى از اعماق اقیانوسها تبدیل به قله کوه شده است و این‏ از مسلمات علم زمین‏شناسى و جغرافیاى طبیعى است. 2- کلمه" ام" همانطور که سابق نیز گفتیم به معنى اصل و اساس و ابتداء و آغاز هر چیزى است. با توجه به آنچه گفته شد روشن مى‏شود که اگر به مکه ام القرى مى‏گویند به خاطر این است که اصل و آغاز پیدایش تمام خشکیهاى روى زمین است و بنا بر این" و من حولها" (کسانى که پیرامون آن هستند) تمام مردم روى زمین را شامل مى‏شود.همچنین نامه‏هاى فراوانى که پیامبر ص براى زمامداران بزرگ دنیا مانند کسرى و قیصر نوشت گواه دیگرى بر جهانی بودن دین اسلام مى‏باشد.(1) شواهدی بر داعیه جهانی اسلام برخی از اروپائیان ادعا می کنند که پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم در ابتدای دعوت خویش تنها در صدد هدایت قریش بود ولی بعدا با پیشرفتی که در کار خود احساس کرد، تصمیم گرفت دعوت خویش را به سایر ملل عرب و غیرعرب تعمیم دهد.اما این سخن بی اساس به هیچ دلیل تاریخی استناد نداشته و اصول و قرائن قرآنی نشان می دهد که پیامبر در همان بدو بعثت، دعوتی جهانی داشت.از جمله شواهدی که در آیات قرآنی بر این امر اشاره دارد، می توان از آیات ذیل نام برد: در سوره تکویر آیه 27 که می فرمایند: «ان هو الا ذکر للعالمین» نیست این، مگر یک تذکر برای تمام جهانیان.لفظ "عالمین" نشان دهنده عمومی بودن و فرازمانی بودن دعوت پیامبر می باشد.در سوره سبأ آیه 28 می فرمایند: «و ما ارسلناک الا کافة للناس بشیرا و نذیرا ولکن اکثر الناس لایعلمون» تو را نفرستادیم مگر آنکه برای همه مردم بشارت دهنده و بازدارنده باشی، ولی بیشتر مردم نادانند. در سوره انبیاء آیه 105 می فرمایند: «و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون» و بر آئینه نوشتیم در زبور پس از ذکر که زمین به بندگان صالح من خواهد رسید.در قرآن هیچ جا، خطابی به صورت «یا ایها العرب» یا «یا ایها القریش» نمی یابیم.مطلب دیگر که مؤید جهانی بودن تعلیمات اسلامی و وسعت نظر این دین است آیاتی می باشد که از مفاد آنکه یک نوع «تعزز» و اظهار بی اعتنایی به مردم عرب از نظر قبول دین اسلام استنباط می شود، مفاد آن آیات این است که اسلام نیازی به شما ندارد و فرضا اگر شما اسلام را نپذیرفتید، اقوام دیگری در جهان هستند که از دل و جان اسلام را خواهند پذیرفت، بلکه حتی روحیه آن اقوام را برای پذیرش پیام اسلام، مناسب تر و آماده تر می داند و این آیات نشان دهنده جهانی بودن دعوت اسلام می باشد، به چند آیه از قرآن مجید در خصوص این موضوع اشاره می شود: در سوره انعام آیه 89 می فرمایند: «فان یکفر بها هولاء فقد و کلنا بها قوما لیسوا بها بکافرین» اگر انسان (اعراب) به قرآن کافر شوند همانا ما کسانی را خواهیم گمارد که قدر آن را بدانند و به آن مؤمن باشند. در سوره نساء آیه 132 می فرمایند: «ان یشاء یذهبکم ایها الناس و یأت بآخرین و کان الله علی ذلک قدیرا» اگر خدا بخواهد شما را می برد و دیگران را به جای شما می آورد، خداوند بر هر چیزی تواناست. در سوره محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم آیه آخر می فرمایند: «و ان تتولوا یستبدل قوما غیرکم ثم لایکونوا امثالکم» اگر شما به قرآن پشت کنید، گروهی دیگر جای شما را خواهند گرفت که مانند شما نباشند.در ذیل آیه فوق حضرت امام محمد باقر علیه السلام می فرماید: منظور از قوم دیگر موالی (ایرانیان) هستند.امام صادق علیه‌السلام نیز می فرمایند: این امر یعنی پشت کردن بر قرآن تحقق پیدا کرد و خداوند به جای آنها موالی یعنی ایرانیان را فرستاد و آنها از جان و دل اسلام را پذیرفتند.پس روشن می شود که از نظر اسلام قوم عرب، و غیر عرب از نظر قبول یا رد اسلام مساوی هستند زیرا اسلام دینی است که تنها برای قوم مخصوصی آمده باشد.فرامرزی بودن دعوت ادیان دلیلی بر غیرنژادی بودن آن ادیان: دلیل دیگر بر قومی نبودن دعوت دین اسلام این مطلب می باشد که خروج یک عقیده، فکر، دین و مسلک از مرزهای محدود و نفوذ در مرزها و مردم دوردست اختصاص به اسلام ندارد، زیرا این قضیه در خصوص دین های بزرگ دیگر جهان و حتی مسلک های بشری دنیای متجدد نیز صادق است.به عنوان مثال: حضرت مسیح در فلسطین به دنیا آمد ولی دین او در غرب بیشترین مقبولیت و پیرو را پیدا کرد، در حالیکه در زادگاه وی یعنی فلسطین بیشتر مردم یا مسلمانند و یا یهودی و تعداد مسیحیان بسیار اندک می باشد.بودا نیز در هند متولد شد، اما میلیون ها نفر از مردم چین و سرزمین های دیگر به آئین وی گرویدند.زرتشت هر چند در آذربایجان ظهور کرد ولی مذهبش در شرق یعنی در بلخ بیشتر رواج پیدا کرد.مکه نیز هر چند زادگاه و محل ظهور دین اسلام بود ولی استقبال اصلی از مدینه آغاز شد.کمونیسم که محصول فکری «کارل مارکس» و «فردریک انگلس» آلمانی بود و هر چند پیش بینی مارکس این بود که مردم انگلستان قبل از سایر ملت ها به کمونیسم خواهند گروید، ولی ملت آلمان و انگلستان زیربار این مردم نرفتند و مردم روسیه و شوروی و سپس چین آن را پذیرفتند.این موضوع که آیین و یا مرامی از محل خودش خارج شود و در جای دیگر اهمیت و نفوذ بیشتر پیدا کند، مسئله تازه ای نیست و اسلام در همان آغاز کار این مسئله را پیش بینی کرد و با طعن زدن به اعرابی که به قرآن کافر بودند، آینده دنیای پرشکوه خود را در میان ملل دیگر به همگان نوید داد.شاهد بر این ادعا این مطلب است که غیر از همان یکی دو قرن اول، هیچگاه حجاز بزرگترین مرکز اسلامی نبود، بلکه از آن تاریخ به بعد همیشه حوزه های بزرگ اسلامی در مصر، بغداد، نیشابور و ماوراء النهر و مراکز دیگر تشکیل شد و همیشه ملت های غیرعرب پرچم داران اسلام بوده اند.(2) منابع:1- تفسیر نمونه، ج‏5، ص: 345ص: 346 2- خدمات متقابل ایران و اسلام، صفحه 72-68طهور

    قیمت فایل فقط 2,500 تومان

    خرید

    برچسب ها : یک آئین جهانی است , یک آئین جهانی است



نظر

دانلود و معمای جاودانگی و تغییر


 

  • دانلود و معمای جاودانگی و تغییر

    امروز: شنبه 15 آبان 1395

    • همکاری در فروش فایل کافه فایل سل

    دسته بندی محصولات

    بخش همکاران

    بلوک کد اختصاصی

    دانلود و معمای جاودانگی و تغییر دسته: علوم انسانی
    بازدید: 10 بار
    فرمت فایل: zip
    حجم فایل: 22 کیلوبایت
    تعداد صفحات فایل: 1

    و معمای جاودانگی و تغییر

    قیمت فایل فقط 2,500 تومان

    خرید


    فروشگاه فایل اسلام و معمای جاودانگی و تغییر تلاشی است برای جواب به این سؤال که: با فرض پذیرش ضرورت دین، آیا دین اسلام می تواند جوابگوی نیازهای انسان در این زمان باشد؟ چگونه اسلام می تواند به عنوان آخرین دین که ادعای جاودانگی دارد با شرایط همیشه متغیر، در طول تاریخ کنار بیاید؟ این سؤال هر چند ساده به نظر می رسد اما بسیار جدی است. این سؤال دقیقاً از مواردی است که طرح آن قبل از آنکه دلیل داشته باشد علت دارد. منشأ و خاستگاه این سؤال می تواند بخشی ریشه در عدم آشنایی دقیق با اسلام جستجو کرد، اما علت اصلی این سؤال -به نظر نگارنده- انطباق اسلام بر آنچه در جوامع امروزی به اسم اسلام وجود دارد می باشد. بدیهی است که باید بین اسلام و برداشتها و قرائت های مسلمانان از آن تفاوت قائل شد. هیچ برداشتی از دین مقدس نیست چون فهم بشری است. دین در مجموع چون از طرف خداست مقدس است. اما تسری و انتقال این قداست به کسانی که از دین استنباط می کنند، یا نسبت قداست به اقوال آنها از جمله آفاتی است که دامنگیر اسلام شده است. به همین دلیل عدم تفکیک بین حقیقت اسلام و تجربه های انسانی در تطبیق آن، جواب به این سؤال را مشکل نموده است. برای فهم بیشتر این موضوع مثالی می زنیم. مقوله هایی همچون آزادی، دموکراسی، عدالت از نظر ما مفاهیم دارای ارزش و اعتبار می باشد. حال اگر افرادی به اسم آزادی، دیگران را از آزادی محروم و به اسم عدالت به دیگران ظلم و به اسم دموکراسی به دیگران خیانت کنند ما اصل آزادی، دموکراسی و عدالت را زیر سؤال نمی بریم، بلکه می گوییم: مجریان و صاحبان آن مقصرند که این مفاهیم ارزشی ومعتبر را لوث کرده اند. اما در مورد اسلام متأسفانه چنین رفتار نمی شود. اگر کسانی به اسم اسلام به دیگران ظلم و خیانت کنند، اسلام را متهم می کنیم و آن را عامل استبداد، تنگ نظری و خشونت معرفی می کنیم. و نمی گوییم که آن افراد مقصرند که با استفاده ابزاری از دین به خود و مردم خیانت کرده اند. بنابر این جواب این سؤال تا زمانی که تعریف ما از اسلام، واقعیت های موجود و تجربه های مسلمانان باشد، رسیدن به جواب ممکن نیست. اقبال لاهوری برای تاکید بر این تفاوت می گوید: برون آ از مسلمانان گریز اندر مسلمانی مسلمانان روا دارند کافر ماجرایی ها برای توضیح بیشتر می گوییم: اگر قانون درست اجرا نشود دلیل بر بد بودن قانون نیست. ممکن است بهترین منهج آموزشی، به دلیل عدم اجرای دقیق آن نتایج مطلوب را نداشته باشد، آیا این دلیل بر این است که آن منهج به درد نمی خورد؟ برای ایجاد یک رفتار منطقی و علمی با موضوع مورد بحث لازم است تذکر فوق را به صورت جدی در نظر بگیریم. بعد از این مقدمه لازم است با ذکر چند اصل زمینه ی لازم برای رسیدن به جواب را ایجاد کنیم. «اسلام» در یک نگاه کلی، به عنوان دین تمامی پیامبران و در نگاه دیگر به عنوان اسم خاص برای دینی است که بر پیامبر اسلام محمد بن عبدالله صلی الله علیه و سلم نازل شده است. دین اسلام در مفهوم دوم خود با آیین پیامبران گذشته در منبع و مصدر، اصول اعتقاد و توحید و اصول اخلاق مشترک بوده و در احکام مرتبط با زمان و مکان(قوانین و شریعت) با آنها مختلف است. مقوله ی ایمان به دین آسمانی، متضمن اعتراف به این امر است که انسان برای دسترسی به سعادت و خوشبختی نیازمند دخالت وحی بوده و تکیه بر عقل فردی و حتی جمعی منهای وحی ناکافی است. در بینش دینی، از آنجایی که عقل انسانی محدود و ناقص و همچنین متأثر از هوی و هوس می باشد صلاحیت قانونگزاری را ندارد. وضع قوانین در صلاحیت ذاتی است که انسان را آفریده و به همه ی ویژگی های این مخلوق آگاهی دارد. « أَلا یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ» بنابراین بین خالقیت و آمریت رابطه ی مستقیم وجود دارد. « أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ» خداوند بخش هدایت انسانها را خود پذیرفته و متعهد شده است که انسان را در مسیر زندگی دستگیری نماید. «إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَی» و بر همین اساس خداوند، از بدو خلقت متناسب با رشد عقلی انسان و نیازهای او بخشی از هدایت را که انسان به آن نیاز داشته، فرو فرستاده است. این کار بوسیله ی ارسال رسل و در شرایطی همراه با نزول کتب آسمانی صورت گرفته است. رشد عقلی انسان، تغییر شرایط زمانی و مکانی و ظهور نیازهای جدید فلسفه ی تکرار این رسالت ها و توجیه تعدد پیامبران در طول تاریخ بوده است. زمانی که بشریت استعداد دریافت آخرین پیام آسمانی را پیدا نمود، و رشد عقلی انسان به حدی رسید که با ترسیم ضوابط و معیارهای کلی و تعیین مقاصد توسط وحی بتواند به اداره ی صحیح زندگی خود بپردازد، و از طرفی امکان این فراهم گشت که انسان ها بتوانند پیام آخرین را در گستره هستی (در طول زمان و مکان) بگسترانند و آن را منتقل نمایند، خداوند قرآن را بر آخرین رسولانش نازل نمود، تا بدینوسیله خاتمیت رسل رقم خورده و آخرین و کاملترین تصویر از دین در اختیار انسان قرار بگیرد. قرآن در مدت بیست و سه سال بر محمد بن عبدالله صلی الله علیه و سلم خاتم النبیین به صورت تدریجی نازل گشت. وظیفه رسول خدا، تلقی، تبلیغ، تبیین، و تربیت نسلی از انسانها بود که الگوی عملی تطبیق این منهج خداوندی باشند. رسول خدا توانست با ارائه ی الگوی فردی، خانوادگی و جمعی به ارائه ی نمونه زنده و عملی دین بپردازد. جمعی که توانستند در تصور و اعتقاد و در رفتار و سلوک جلوه های زیبایی ازمعنویت، تمدن، اخلاق و پیشرفت و ... را ایجاد نمایند. بگونه ای که جامعه هدف آنها در کمترین مدت شیفته دین جدید گشته و به آن رو آوردند. بدیهی است تا زمانی که این جلوه های زیبا آثار آن در پیروان بعدی (تابعین و کسانی که بعد از آنها آمدند) باقی ماند مسلمانها توانستند دیگر ملتها را نیز از ظلم ادیان به وسعت اسلام و از بندگی بندگان به بندگی خداوند درآورند. از آنچه گذشت به یکی از ویژگیهای اسلام پی می بریم که: این دین به عنوان آخرین دین محدود به زمان یا مکان مشخصی نیست. توجه به همین ویژگی، سؤال اصلی این بحث را ایجاد می کند. چگونه دین اسلام با نصوص محدود (کتاب و سنت) می تواند برای ابدیت در مقابل متغیرات جوابگو باشد؟ راه حل اسلام برای برون رفت از این وضعیت «اجتهاد» می باشد. اجتهاد در عرف علما بر: به کار گیری همه ی توان برای وصول به احکام از طریق استنباط از ادله ی شرعی اطلاق می گردد. مجتهدین باید اضافه بر ویژگی های اخلاقی و تقوا از جهت علمی به قرآن، سنت، لغت، مقاصد شریعت و فقه واقع آشنا باشند. اجتهاد بیانگر اعتبار عقل، ضامن استمرار و جاودانگی دین و عامل توافق بین نص و مصلحت می باشد. در حدیثی که ترمذی و ابوداوود آن را روایت کرده اند زمانی که رسول خدا معاذ بن جبل را به یمن فرستاد از او پرسید: در آنجا چگونه قضاوت می کنی؟ گفت: بر اساس کتاب خدا. فرمود: اگر آن را در قرآن نیافتی؟ گفت: بر اساس سنت رسول خدا صل الله علیه و سلم. فرمود: اگر آن را در سنت نیافتی؟ گفت: اجتهاد می کنم و از هیچ کوششی دریغ نمی کنم. با توجه به اینکه پیامبر در ادامه نفرمود: اگر آن را در اجتهاد نیافتی، می توان نتیجه گرفت که اجتهاد به عنوان راه حل برای جوابگویی به مسائل جدید قرار داده شده است. برای رسیدن به جواب سؤال، توجه به چند امر در زمینه ی شناخت اسلام و اجتهاد ضروری است. دین اسلام دارای دو بخش کلی است: بخشی که ثابت است و اجتهاد در آن نقشی ندارد و جز در مواردی که جنبه ی تطبیق و اجرا دارد اجتهاد به آن تعلق نمی گیرد. این امر در شرایط زمانی و مکانی مختلف تغییر نمی کند. بنابر این احکام مرتبط با آن به صورت قطعی نازل شده است. بخش ثوابت دین که در اعتقاد، اخلاق و احکام وجود دارد مانع از تمییع، سستی و از هم گسیختگی دین می گردد. بخش متغیر دین که اجتهاد به آن تعلق می گیرد. متغیرات اموری هستند که با شرایط مختلف تغییر می کنند. چنین اموری حکم شرعی به صورت قطعی در مورد آنها نازل نشده است. چنین اموری به مجتهدین سپرده شده تا با رعایت ضوابط لازم به استخراج حکم مناسب آن بپردازند. در بحث اسلام شناسی توجه به مقاصد شریعت بسیار اهمیت دارد. زیرا فهم مقاصد شریعت یک رکن از ارکان اجتهاد می باشد. منظور از مقاصد شریعت این است که همه ی تشریعات و قوانین دین برای تحقق مقاصد و اهدافی مقرر شده اند. تحقق این اهداف و مقاصد مورد توجه شارع است. تحقق اموری همچون حفظ ضروریات پنجگانه (دین، نفس، عقل، مال و نسل)، عدالت، شوری، جلب مصالح و درء مفاسد و همچنین مقاصد عالیه ی توحید، تزکیه و عمران به عنوان عالی ترین مقاصدی که قران همیشه بر آن تاکید دارد، مراعات آن در همه ی شرایط ضروری است . با توجه به آنچه گذشت، مجتهدین نمی توانند احکامی را به عنوان حکم شرعی استنباط کنند که در تضاد با این مقاصد واقع گردد. با توجه به آنچه گذشت، واضح می گردد که حکم همه ی جزئیات زندگی (اقتصاد، سیاست و... ) بصورت «نص» (منظور لفظ آیات و احادیث) نازل نگشته است. و ادعای جوابگو بودن دین اسلام در همه ی مسائل زندگی، بدین معنی نیست که اسلام برای همه ی جزئیات زندگی حکم صریح بصورت نص داشته باشد. نصوص کتاب و سنت، وظیفه ی تبیین جهان بینی صحیح و ارائه ی راهنمایی هایی در زمینه ی روش رسیدن به آن و همچنین بیان حکم صریح در بخش ثوابت دین (که قبلا به آن اشاره رفت) و ارائه ی ضوابط و مقاصد کلی، که مسلمانان باید آنها را رعایت کنند برعهده دارد. بنابر این از طریق اجتهاد، مجتهدین باید با فهم واقع (اموری که میخواهند در مورد آن نظر دهند) و فهم دین (نصوص مرتبط و مقاصد و ضوابط)، حکم مناسب را بیان نماید. اجتها به معنی لغو و نفی عقل نمی باشد. اگر فرایند اجتهاد را درست بررسی کنیم نقش عقل مشخص می شود. تفاوت بینش دینی و غیردینی در این است که در بینش دینی عقل بوسیله ی چارچوب های شرعی محدود و ضابطه مند می گردد اما در بینش غیر دینی عقل مسئولیت سنگین وضع قوانین را منهای وحی باید تجربه کند. ما معتقدیم که دادن این مسئولیت سنگین به عقل، به معنی وارد کردن عقل به میدانی است که اسباب و وسائل لازم برای موفقیت در آن میدان در اختیار ندارد. مطلب آخر اینکه اجتهاد ولو اینکه در شروع یک امر فردی می باشد و هرکس که شرایط اجتهاد را داشته باشد می تواند اجتهاد نماید اما در مواردی که قرار است، اجتهاد تبدیل به قرارداد و قانون اجتماعی گردد و دیگران نیز قرار است به آن ملزم گردند، در چنین مواردی اجتهاد فردی اعتباری ندارد. لازم است از طریق اجتهاد جمعی (جمع متخصصان علوم شرعی) احکام شرعی در زمانها و مکان های مختلف صادر گردد. در این اختصار قصد ما اثبات اجتهاد جمعی و حجیت آن نیست، ولی با تاکید بر این اصل، باید بدانیم که احکام ثانویه (متغیرات) باید توسط جمع مجتهدین با رعایت مقاصد کلی شریعت صادر گردد در غیر اینصورت تعدد احکام (در موارد کلی جامعه به یک حکم نیاز دارد) کار را بر مخاطبین مشکل می سازد. در ادامه توجه به این امر مهم است که جمع مجتهدین در اموری که از دایره ی تخصص آنها خارج است ضرورتاً باید از اهل فن _ متخصص آن رشته _ کمک گرفته و بعد از اینکه نسبت به آن شناخت کامل حاصل کردند با رعایت مسائلی که در مورد اجتهاد گفتیم به صورت جمعی تصمیم بگیرند. از مجموع بحث می توان نتایج زیر را به دست آورد. دین اسلام پتانسیل لازم برای به روز شدن از طریق اجتهاد جمعی دارد. همکاری عقل (خرد جمعی اهل تخصص) و وحی (نصوص دینی) این امر را میسر می سازد. دین اسلام در قرون اولیه با وجود متغیرت فراوان، توانسته است سعادت و خوشبختی را برای مردم به ارمغان آورد. از نظر عقلی، چنین برنامه ای بار دیگر نیز می تواند در شرایط مختلف دیگر خود را با شرایط جدید وفق دهد. بنابراین این دین هم در عمل و هم در بخش نظری ثابت نموده است که می تواند بین ابدیت و تغییر سازگاری ایجاد نماید. نویسنده : سعدالدّین صدیقی پایگاه اطلاع رسانی اصلاح ( www.islahweb.org )

    قیمت فایل فقط 2,500 تومان

    خرید

    برچسب ها : دانلود و معمای جاودانگی و تغییر , و معمای جاودانگی و تغییر



نظر

نخست


 

  • نخست

    امروز: شنبه 15 آبان 1395

    • همکاری در فروش فایل کافه فایل سل

    دسته بندی محصولات

    بخش همکاران

    بلوک کد اختصاصی

    نخست دسته: علوم انسانی
    بازدید: 22 بار
    فرمت فایل: zip
    حجم فایل: 22 کیلوبایت
    تعداد صفحات فایل: 1

    نخست

    قیمت فایل فقط 2,500 تومان

    خرید


    فروشگاه فایل راز جاودانگی قرآن (5 صفحه - از 16 تا 20) مجلات : قرآن و حدیث » گلستان قرآن » نیمه دوم دی 1382 - شماره 167 » نویسنده: نصیری، علی بخش نخست علی نصیری، پژوهشگر و نویسنده و دارای مدرک دکترای علوم قرآن از دانشگاه تهران می‏باشد. وی افزون بر تألیف بیش از 50 مقاله علمی در زمینه‏های اسلام و علوم قرآنی، ده عنوان کتاب نیز تألیف کرده است که برخی از آنها عبارتند از: هنر و زیباشناسی از دیدگاه قرآن، درسنامه علم حدیث، تحریف‏ناپذیری قرآن، بررسی مکتب تفسیری صدالمتألهین و... یکی از ویژگی‏های برتر قرآن در کنار جامعیت و جهانی بودن، جاودانگی آن است؛ یعنی قرآن به زمانی خاص یا ملت یا گروهی ویژه، اختصاص ندارد و به فراخنای حیات بشری تا پگاه رستاخیز با تمام اقوام و ملل و زبان‏ها و ملیت‏ها به گفتگو می‏پردازد. قرآن به عنوان تنها کتاب آسمانی تحریف نایافته، گفتار و پیام خداوند را، به طور مستقیم در دسترس بشریت قرار داده است، و ناسخ آن نخواهد آمد. بدین جهت پیامبر اکرم(ص) در خطبة‏الوداع با عنوان «ثقل اکبر» از آن یاد کرد. برگهای زرین تاریخ این کتاب - از آغاز ظهور تاکنون - برای هر مخاطب منصفی این امر را به اثبات می‏رساند که قرآن با برخورداری از اصل جاودانگی و میزان حضور در میان جهانیان و نقش‏آفرینی در تحولات اساسی جهانی و اهتمامی که از سوی پیروان عموم ادیان و مذاهب به آن شده، بی‏همتاست. «مایکل هارت» - نویسنده و مورخ امریکایی - پس از سالها تحقیق و پژوهش و مصاحبه با شخصیت‏های معروف و طبقات مختلف مردمی، یکصد تن از انسان‏های بانفوذ و تأثیرگذار در طول تاریخ بشری، اعم از پیامبران، نوابغ، پادشاهان و... کتابی به نام «یکصد انسان سرنوشت‏ساز تاریخ» منتشر کرد. در صدر این رده‏بندی صد نفری، نام پیامبر اسلام به عنوان «محمد متنفذترین انسان تاریخ» آمده است1. هم‏چنین پس از جنگ جهانی دوم، یک پژوهشگر انگلیسی با تألیف کتابی با عنوان «کتابهایی که دنیا را به حرکت درآورد»، ده کتاب را به عنوان بهترین و تأثیرگذارترین کتابهای تاریخ بشری معرفی کرد که در صدر آنها قرآن و سپس انجیل قرار دارد.2 میزان اهتمام مسلمانان نسبت به قرآن از آغاز تاکنون جای هیچ گفت‏وگو ندارد و به یقین می‏توان ادعا کرد که قرآن در تمام تاریخ تابناک خود کانون توجه همه فرق اسلامی و دانشجویان همه شاخه‏های علوم اسلامی بوده و بدون تردید بیشترین آثار و نگاشته‏های علمی اندیشمندان اسلامی مستقیم یا غیرمستقیم ناظر به قرآن بوده و هست. اینک جای این پرسش است که راز جاودانگی قرآن در چیست؟ به راستی قرآن دارای چه عناصر و ویژگی‏هاست که آن را جاودانه ساخته است؟ آنچه در این مقاله دنبال شده، پاسخ اجمالی به این پرسش سترگ و بررسی مختصر هشت عامل مهم از عوامل جاودانگی قرآن است که به ترتیب عبارتند از: 1 - برخورداری ازعمق و ژرفا، 2 - کلان نگری، 3 - تمرکز بر نیازهای اساسی، 4 - پاسخگویی به نیازهای هر عصر، 5 - برخورداری از استدلال و برهان، 6 - تکیه بر مبانی فطرت، 7 - رعایت نزاهت در بیان (پیرایش سخن)، 8 - رعایت عناصر زیباشناختی. از میان این عوامل، هفت عامل نخست به محتوا و مضمون قرآن ناظر است و عامل هشتم به ساختار و شکل ارائه محتوای قرآن مربوط می‏شود. اینک به بررسی این عوامل می‏پردازیم: 1 - برخورداری از عمق و ژرفا 16 قرآن کتابی است که در نگاه بدوی،ساده و سطحی به نظر می‏رسد اما هنگامی که شخصی به تدبر و تفکر در آن بپردازد، در می‏یابد که به عکس آنچه در نگاه اولیه به نظرش آمده، این کتاب بس عمیق و ژرف است. شاید بتوان قرآن را از این جهت، بسان کتاب طبیعت دانست. پدیده‏های طبیعی بسان درختی در باغ، در نگاه نخست، بسیار ساده و فاقد ژرفا به نظر می‏رسند، و بسیار می‏شود که انسان را فریفته ظاهر زیبای خود می‏سازد؛ اما وقتی با نگاه یک عارف یا یک زیست‏شناس به آن چشم دوخته شود هزاران رمز و راز در آن فراچنگ می‏آید. به راستی آیا چنان نیست که اسرار ناپیدای درون هریک از پدیده‏های طبیعت، سده‏های متمادی است که انسان را در تفکر و تدبر فرو برده و او هر بار با کشف بخشی از اسرار آن اعتراف می‏کند که هنوز افق‏های ناگشوده و ناشناخته بسیار است؟! از همین رو است که حضرت امیر(ع) قرآن را این چنین توصیف فرموده‏اند: «ظاهره انیق و باطنه عمیق. ظاهرش زیبا و باطنش ژرف است»3. ملاحظه می‏شود که میان کتاب طبیعت و کتاب شریعت (قرآن) شباهت‏های بسیاری وجود دارد. به خاطر برخورداری قرآن از چنین ژرفایی در آیات زیادی از خود قرآن بر تدبر و تفکر در آن تاکید شده است. نظیر آیه «افلایتدبرون القرآن ولو کان من عند خیرالله لوجدوا فیه اختلافاً کثیراً. (فساء/ 82) آیا در قرآن تدبر و تفکر نمی‏کنند؟ و اگر قرآن از جانب غیرخداوند می‏بود، در قرآن اختلاف زیادی می‏یافتند». چنان که در برخی آیات، به تدبر در کتاب هستی، دعوت شده است نظیر آیه: «و فی‏الارض آیات للمومنین و فی أنفسکم أفلاتبصرون (الذاریات / 21) در زمین، و در وجود خودتان، نشانه‏هایی برای مومنان است، آیا نمی‏نگرید». پیامبر اکرم(ص) در گفتار بلندی درباره قرآن چنین فرمود «ما من آیة الا و لها ظهرو بطن. هیچ آیه‏ای نیست مگر آنکه افزون بر ظاهر دارای باطن است.»4 و امام علی(ع) در جایی دیگر، قرآن را مایه سیرابی عطش دانشمندان دانسته است «و جعله ریّاً لعطش العلماء. خداوند قرآن را وسیله سیرابی عطش اندیشه وروان قرار داده است».5 گاه برخی از آیات و سوره‏های قرآن چنان ژرف و عمیق‏اند که در روایات آمده است مخاطب آنها تنها مردانی ژرف اندیش در آخرالزمان هستند. در روایتی از امام سجاد(ع) چنین آمده که: «چون خداوند متعال می‏دانست در آخرالزمان، مردم ژرف اندیش پدید خواهند آمد، سوره توحید و شش آیه نخست سوره حدید را برای آنان فرو فرستاده است»6. در روایتی دیگر آمده است که سوره توحید، ثلث قرآن است؛ بدین جهت هر بار تلاوت آن برابر با ختم قرآن است.7 به راستی یک سوره کوتاه پنج آیه‏ای، نظیر سوره توحید، دارای چه عمق و ژرفایی است که یک سوم معارف و مفاهیم قرآن را در خود جای داده و برای فهم ژرفای آن پدیدار شدن مردانی ژرف‏اندیش در آخرالزمان لازم می‏باشد؟ آیا نگاهی بدوی به این سوره که بارها در نمازهای خود تکرارش می‏کنیم چنین عمقی را بدست می‏دهد؟! 17 عارف و مفسر ژرف‏اندیش - امام خمینی(ره) - در این باره چنین می‏گوید: «آیاتی که در روایات ما وارد شده است که برای متعمقین آخرالزمان وارد شده است، مثل سوره توحید و شش آیه از سوره حدید؛ گمان ندارم که واقعیتش برای بشر تا الآن و تا بعدها بشود آن طوری که باید باشد، کشف شود. البته مسائل در این باب گفته شده است، تحقیقات بسیار ارزنده‏ای هم صورت گرفته، لکن افق قرآن بالاتر از این مسائل است. همین آیه شریفه «هوالاول و الآخر والظاهر والباطن» انسان خیال می‏کند که خوب، اول ما خلق‏الله است و آخر هم همان است، لکن اصلاً این مسأله این نیست که ما می‏فهمیم و فهمیده‏اند، بیش از این مسائل است. «هوالظاهر» اصل ظهورش را به غیرخودش می‏خواهد نفی کند از غیرخودش، مال اوست. واقع مطلب همین است.»8 برخورداری قرآن از عمق و ژرفا از این جهت به آن جاودانگی می‏بخشد که اندیشمندان در هیچ عصری معارف و مفاهیم آن را پایان یافته نمی‏دانند و با گذشت هر عصری خود را نیازمند کاوش هرچه بیشتر، در زمینه آیات قرآن می‏بینند. سرّ آن که در سخن حضرت امیر(ع)، قرآن مایه سیرابی عطش علما معرفی شده، همین نکته است. یعنی قرآن چنان ژرف بوده و افق معارف آن چنان دور از دسترس است که اندیشمندان، هماره خود را در برخورد با قرآن تشنه می‏بینند و احساس می‏کنند برای سیرابی خود باید پیوسته از زلال معارف آن بهره گیرند. پیداست اگر قرآن فاقد چنین عمق و ژرفایی بود، پس از گذشت روزگاری با فراچنگ آمدن کرانه‏های معارف آن، دیگر به کناری گذاشته می‏شد و هرگز حضور فعال و پویا در میان اجتماع نمی‏داشت. 2 - کلان‏نگری قرآن، در راستای هدف تربیت و انسان‏سازی خود سرگذشت شماری از اقوام نیکبخت و نگون بخت را منعکس ساخته و برای بسیاری از حوادث و گره‏های اجتماعی عصر نزول، چاره‏جویی کرده است؛ چنان که در بسیاری از زمینه‏های اساسی حیات فردی و اجتماعی، رهنمودهای بنیادین ارائه نموده است. از سوی دیگر، ناظر بودن این دسته از آیات، به حوادث بیرونی و مقتضیات عصر نزول، این اقتضا را داشت که قرآن را در چنبره جزئی‏نگری و عصرگرایی به اسارت درآورد و کتابی جاودانه که تمام بشریت در پهنای تاریخ را مورد خطاب قرار داده باشد، در نظر نیاید؛ اما به رغم چنین محذوراتی، قرآن به استواری هرچه تمامتر خود را از جزئی‏نگری رهانیده و در تمام عصرهای پیشگفته، اصل «کلان‏نگری» خود را حفظ کرده است. برای آن که این مطلب، روشن و ثابت بنماید، چند نمونه از این مسائل را یادآور می‏شویم: قرآن به طور مکرر داستان حضرت موسی(ع) را آورده است، به گونه‏ای که سرگذشت حضرت موسی(ع) از نظر تکرار در صدر قصه‏های قرآن قرار دارد. به طوری که با کنار هم گذاشتن آیات مربوط به این ماجرا، بسیاری از حلقه‏های گمشده آن آشکار می‏گردد. با این حال، قرآن به بسیاری از پرسش‏ها پاسخ نمی‏دهد و معتقد است 18 کلان‏نگری کتابی جاودانه، چنین اقتضایی دارد که خود را گرفتار طرح مسائل خرد نسازد. برخی از این پرسش‏های بی‏پاسخ عبارتند از: 1. نام والدین موسی(ع) و زیستنامه افراد خانواده و تبار او بویژه برادرش هارون(ع). 2. نام فرعون عصر موسی(ع)، چگونگی به سلطنت رسیدن، زمان پادشاهی و پهنه حکومت او 3. محدوده مشخص سرزمین‏هایی که موسی(ع) در آنها گام نهاده؛ نظیر سرزمین مصر، دیار شعیب، بیابان معروف (تیه)، باریکه عبور از رود نیل و... 4. مشخصات مردم‏شناسی بنی‏اسرائیل، نام تیره‏های دوازده‏گانه و... 5. جزئیات ورود موسی(ع) به سرزمین شعیب(ع) و ماجراهای درنگ ده ساله در این دیار، ازدواج و فرزندان و... 6. جزئیات برخورد با درخت معروف و معرفی شدن به عنوان پیامبر(ص) و جزئیات دعوت فرعونیان به یکتاپرستی و... قرآن در سکوت گذاشتن پاسخ به شماره اصحاب کهف9 تلویحاً به این نکته پای فشرده که شأن چنین کتابی جاوید و انسان‏ساز، فروگذاردن این جزئیات و واگذارکردن آن به تحقیقات و کنکاش‏های تاریخی و باستان‏شناسی است: آنچه از کتاب خداوند انتظار می‏رود همانا کلان‏نگری است. قرآن در برخورد با دهها حادثه عصر نزول نیز همین شیوه را دنبال کرده است. مراجعه به اسباب نزول، به خوبی نشان می‏دهد که بسیاری از آیات و سوره‏ها، برای بازکردن گرهی در کار مسلمانان، در پاسخ به پرسشی، ارائه رهنمونی در برخورد با توطئه کافران و منافقان و... فرود آمده است. در تمام این روایات تاریخی، بیشتر جزئیات ماجرا و نام اشخاص مورد نظر آمده است. اما در قرآن به هیچ روی به جزئیات این حوادث اشاره نشده و حتی از بردن نام اشخاص به استثنای داستان زید و زینب دختر جحش اجتناب شده است.10 ما براساس همین روایات اسباب نزول می‏دانیم که مثلاً آیه نبأ ناظر به داستان و خیانت ولیدبن عقبه است و آیات «أرایت الذی ینهی عبداً اذا صلی» (علق / 9 - 10)، به برخورد ابوجهل با پیامبر(ص) در آغاز رسالت مربوط است و آیه «یا ایهاالذین امنوا لا تخونوا الله و الرسول تخونوا أما ناتکم» (انفال / 27) در پی خیانت ابولبابه فرود آمد؛ چنان که سوره کوثر برای تسکین خاطر و تسلای پیامبر اکرم(ص) در برابر سخن گزنده عاص بن وائل نازل شد و... اما براستی چرا قرآن از ذکر جزئیات این حوادث و نام اشخاص و مکان‏های مرتبط با اجراها ساکت است، آیا اینها نشانگر کلان‏نگری قرآن نیست؟! منطق قرآن در ارائه رهنمون‏های لازم در زندگی فردی و اجتماعی نیز همین امر است؛ یعنی قرآن مسائل را با کلان‏نگری مورد توجه قرار داده است. به عنوان مثال قرآن بی‏آنکه وارد مسائل جزئی شود از مردان می‏خواهد که نسبت به همسرانشان به نیکی و معروف رفتار کنند «و عاشر وهن بالمعروف» (نساء/ 19)، وی بدون آن که تعیین حد وسعت و تنگی روزی را ضروری بداند، مرز رسیدگی به امور خانواده را توان مالی معرفی می‏کند. «علی‏الموسع قدره و علی‏المقتر قدره» (بقره / 236)، در رفتار اجتماعی در کنار توصیه به ترک دشنام و غیبت از مردم و مومنان می‏خواهد که با دیگران به نیکی سخن گویند. «و قولوا للناس حسناً» (بقره / 83)، اما تبیین مصادیق حسن و خوب سخنی را به تشخیص خود آنان وا می‏گذارد؛ و آنجا که از مومنان می‏خواهد که خود را برای مقابله با دشمنان آماده سازند از واژه «قوه» کمک می‏گیرد که تمام گونه‏های توان نظامی را در بر می‏گیرد. «وأعدوالهم ما استطعتم من قوه» (انفال/ 60)، یا وقتی که از ممنوعیت انواع سلطه کفار بر مسلمانان سخن می‏گوید از تمام ابعاد آن با عبارت «ولن یجعل الله للکافرین علی‏الموءمنین سبیلاً» (نساء/141) یاد می‏کند بدون آن که اشاره به نوعی خاص را ضروری بداند. 3. تمرکز بر نیازهای اساسی قرآن، خود را کتاب هدایت و انسان‏سازی می‏داند: «ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین» (بقره/2)؛ «ان هذاالقرآن یهدی للتی هی اقوم» (اسراء / 9) در حقیقت قرآن بیانگر آخرین، جامع‏ترین و کامل‏ترین مرامنامه حیات فردی و اجتماعی انسان‏هاست که در آن اصول و مبانی بنیادین در زمینه عقاید (هستی‏شناسی)، اخلاق (بایدشناسی) و احکام (نظام تشریع) انعکاس یافته است. از این جهت تفصیل و جزئیات این عرصه‏ها را به سنت واگذار کرده است. آنجا که خود تصریح می‏کند: «وانزلنا الیک الذکر لتبیّن للناس ما نزل الیهم» (نحل / 44). حال که هدف نزول قرآن و محدوده مسائل آن دانسته شد، می‏بایست به این نکته توجه کنیم که قرآن در سرتاسر آیات خود هماره بر محور هدف خود چرخیده و از محدوده و مرز مسائل مورد نظر خود خارج نشده است. بدین خاطر در عین آن که قرآن خود را تبیان هر چیز می‏داند، ضرورتاً از مسائل جبر و 19 مثلثات، ریاضیات و هندسه، فیزیک و شیمی، طب و نجوم، زمین‏شناسی و صدها دانش زمینی دیگر سخن به میان نیاورده است، مگر در حد اشاره به برخی اصول و کلیات، آن هم در راستای همان هدف انسان‏سازی. از این رو، گفته‏اند حتی اگر در قرآن برخی مباحث علمی انعکاس یافته که از آنها بیشتر در مبحث اعجاز علمی استفاده می‏شود، بیشتر اشاره‏های گذر است که غالباً برای تبیین آیات و نشانه‏های خداشناسی که از جمله اهداف اساسی قرآن است، بازگو شده است.11 به عنوان مثال اگر قرآن در آیه شریفه «الله الذی رفع السموات بغیر عمد ترونها» (لقمان/ 10) به اصل جاذبه اشاره دارد، یا در آیه... «کل فی فلک یسبحون» (یس/ 40) از گردش افلاک سخن به میان آورده، یا در آیه «ثم خلقنا النظفة علقه فخلقنا العلقه مضغة...» (مومنون/ 14) مراحل تکون و رشد نطفه در چنین را به تصویر کشیده، همگی در راستای تحقق بخشیدن به آن هدف اساسی، یعنی توجه دادن انسان به قدرت و نعمت‏های الهی و دستیابی به معرفت عمیق‏تر از خداوند که اساسی‏ترین مرحله هدایت و رشدیابی است، ارائه شده است. و تبیان هر چیز بودن با عدم ورود به این عرصه‏ها منافات ندارد، زیرا به اذعان بیشتر مفسران، مقصود از بیان هر چیز بودن، بیان در زمینه هدایت و ارائه مرامنامه زندگی است.12 به عبارت روشن‏تر، قرآن برای خود قلمرو قایل است. قلمرو آن پرداختن به اموری است که از دسترس بشریت خارج بوده و با کنکاش‏های آنان فراچنگ نمی‏آید و در عین حال در تمام عرصه‏های حیات به کار می‏آید. معرفة‏الله و راههای کسب فضایل اخلاقی و داشتن باور و بینشی از معاد و جهان آخرت، از این دست مسائل است که از سویی با عقل و تجربه بشری قابل تحصیل نیست و از سوی دیگر جزء نیازهای اصلی و اولیه بشری به شمار می‏آیند. سایر دانش‏ها و آموزه‏ها با قدرت عقلانیت و ابزار شناخت که از سوی خداوند به انسان‏ها ارزانی شده، قابل دستیابی است؛ لذا ضرورتی ندارد در کتاب هدایت به این امور پرداخته شود. حرکت در راستای قلمرو و تمرکز بر نیازهای اساسی انسان‏ها، از قرآن کتابی برخوردار از چهارچوب مشخص و تعریف شده ساخته که بسان بسیاری از نگاشته‏های بشری به هر مناسب از محدوده قلمرو خود به صورت استطردای خارج نشده و ذهن مخاطب خود را به سمت نیازها و پرسش‏های غیراساسی سوق نمی‏دهد. به عنوان مثال گفته می‏شود که بنیاد معارف قرآن، تبیین ابعاد توحید و چگونگی دستیابی به آن بویژه توحید افعالی است؛ زیرا قرآن معتقد است اگر انسان‏ها به حقیقت توحید راه یابند و به این کان بی‏پایان معرفت دست یابند که «لا موثر فی‏الوجود الاالله» بسیاری از بحران‏های فردی و اجتماعی که در اثر تکیه بر عناصر غیرخدایی رخ می‏نماید، رنگ خواهند باخت. حال وقتی به خط سیر آیات و سوره‏های قرآن توجه می‏کنیم، در می‏یابیم که هماره این قانون بنیادین به شکل‏های گوناگون مورد توجه قرار گرفته و پیوسته این مسأله، اساسی را در پیش روی انسان نصب‏العین او قرار داده است. براساس همین اصل تمرکزگرایی بر نیازهای بنیادین است که قرآن از قانون «اسلوب حکیم» استفاده کرده است. مقصود از اسلوب حکیم، پاسخگویی به پرسش مخاطب در راستای نیاز او و نه ضرورتاً در چهارچوب پرسش اوست. به عنوان مثال «طبق آیه: «یسئلونک عن‏الأهلةّ قل هی مواقیت للناس والحج» پرسش حقیقی پرسشگران ناظر به تحلیل ماهیت و چگونگی شکل‏گیری حالات مختلف ماه از هلال تا بدر و تا محاق بوده است؛ اما قرآن به جای پاسخ به این پرسش که در حقیقت آن را نیاز اصلی ندانسته، چنین پاسخ داده که فلسفه تغییر حالات ماه، کمک به زمان‏شناسی مردم و نیز تشخیص ایام عبادت، بویژه در ایام حج است. حال جای این پرسش است اگر قرآن به جای رعایت اصل تمرکزگرایی پراکنده‏گویی می‏کرد و کشکولی از هریک از دانش‏ها و معرفت‏ها می‏بود چنین جاوید و جاودانه می‏بود؟ و چنین مورد توجه جهانیان قرار می‏گرفت؟! پی‏نوشت‏ها: 1. تفسیر امثال القرآن، ص 65-66 به نقل از روزنامه اطلاعات مورخه 7 مرداد 1357. 2. همان، ص79. 3. نهج‏البلاغه، خطبه 18. 4. بحارالانوار، ج23، ص197؛ بصائرالدرجات، ص223. 5. نهج‏البلاغه، خطبه 198. 6. متن روایت چنین است: «سئل عن السجاد عن التوحید فقال: ان الله عزوجل علم انه یکون فی آخرالزمان اقوام متعمقون فانزل الله قل هوالله احد و الایات من سوره الحدیدای قوله: علیم بذات الصدور فمن رام وراء ذلک فقد هلک» تفسیر صافی، ج5، ص393؛ تفسیر نور الثقلین، ج5، ص706. 7. هم چنین در روایات آمده است که سوره کافرون یک چهارم قرآن است. ر.ک. کافی، ج2، ص621؛ عیون أخبارالرضا(ع)، ج1، ص41. 8. قرآن کتاب هدایت در دیدگاه امام خمینی، ص157 - 158. 9. ایه 22 سوره کهف «... فلا تمار فیهم الا مراءاً ظاهراً» به این نکته ناظر است. 10. احزاب / 37. 11. برای آگاهی بیشتر ر.ک: التمهید فی علوم القران، ج6، ص6. آیه‏الله معرفت از این دانش‏ها با عنوان «اشارات عابره» یاد کرده است. 12. ر.ک: مجمع البیان، ج6، ص190؛ المیزان، ج12، ص324. 20

    قیمت فایل فقط 2,500 تومان

    خرید

    برچسب ها : نخست , نخست



نظر

جوشکاری 33 ص


 

  • جوشکاری 33 ص
    جوشکاری 33 ص دسته: علوم انسانی
    بازدید: 22 بار
    فرمت فایل: zip
    حجم فایل: 33 کیلوبایت
    تعداد صفحات فایل: 33

    جوشکاری 33 ص

    قیمت فایل فقط 2,500 تومان

    خرید


    فروشگاه فایل انواع جوشکاری I. جوشکاری با قوس الکتریکی : یکی از متداول ترین روشهای اتصال قطعات کار می باشد، ایجاد قوس الکتریکی عبارت از جریان مداوم الکترون بین دو الکترود و یا الکترود و یا الکترود و کار بوده که در نتیجه آن حرارت تولید می شود. باید توجه داشت که برای برقراری قوس الکتریک بین دو الکترود و یا کار و الکترود وجود هوا و یا یک گاز هادی ضروری است. بطوریکه در شرایط معمولی نمی توان در خلاء جوشکاری نمود. در قوس الکتریکی گرما و انرژی نورانی در مکانهای مختلف یکسان نبوده بطوریکه تقریباً 43% از حرارت درآند و تقریباً 36% در کاتد و 21% بقیه بصورت قوس ظاهر می شود. دمای حاصله از قوس الکتریکی بنوع الکترودهای آن نیز وابسته است بطوریکه در قوس الکتریکی با الکترودهای ذغالی تا 3200 درجه سانتیگراد در کاتد و تا 3900 در آند حرارت وجود دارد. دمای حاصله در آندو کاتد برای الکترودهای فلزی حدوداً 2400 درجه سانتیگراد تا 2600 درجه تخمین زده شده است. در این شرایط درجه حرارت در مرکز شعله بین 6000 تا 7000 درجه سانتیگراد می باشد از انرژی گرمائی حاصله در حالت فوق فقط 70% تا 60% در قوس الکتریک مشاهده گردیده که صرف ذوب کردن و عمل جوشکاری شده و بقیه آن یعنی 30% تا 40% بصورت تلفات گرمائی به محیط اطراف منتشر می گردد. طول قوس شعله Arc length بین 8/0 تا 6/0 قطر الکترود می باشد و تقریباً 90% از قطرات مذاب جدا شده از الکترود به حوضچه مذاب وارد می گردد و 10% باطراف پراکنده می گردد. برای ایجاد قوس الکتریکی با ولتاژ کم بین 40 تا 50 ولت در جریان مستقیم و 60 تا 50 ولت در جریان متناوب احتیاج می باشد ولی در هر دو حالت شدت جریان باید بالا باشد نه ولتاژ. انتخاب صحیح الکترود برای کار انتخاب صحیح الکترود برای جوشکاری بستگی به نوع قطب و حالت درز جوش دارد مثلاً یک درز V شکل با زاویه کمتر از 40 درجه با ضخامت زیاد حداکثر با قطر اینچ که معادل 2 میلیمتر است برای ردیف اول گرده جوش استفاده می گردد تا کاملاً در عمق جوش نفوذ نماید. ولی چنانچه از الکترود با قطر بیشتر استفاده شود مقداری تفاله در ریشه جوش باقی خواهد ماند. که قدرت و استحکام جوش را تقلیل می دهد. انتخاب صحیح الکترود( از نظر قطر) بایستی توجه داشت که همیشه قطر الکترود از ضخامت فلز جوشکاری کمتر باشد هر چند که در بعضی از کارخانجات تولیدی عده ای از جوشکاران الکترود با ضخامت بیشتر از ضخامت فلز را به کار می برند. این عمل بدین جهت است که سرعت کار زیادتر باشد ولی انجام آن احتیاج به مهارت فوق العاده جوشکار دارد. همچنین انتخاب صحیح قطر الکترود بستگی زیاد به نوع قطب ( + یا - ) و حالت درز جوش دارد مثلاً اگر یک درز V شکل با زاویه کمتر از 40 درجه باشد بایستی حداکثر از الکترود با قطر پنج شانزدهم اینچ برای ردیف اول گرده جوش استفاده کرد تا کاملاً بتوان عمق درز را جوش داد. چنانچه از الکترود با قطر زیادتر استفاده شود مقداری تفاله در جوش باقی خواهد ماند که قدرت و استحکام جوش را به طور قابل ملاحظه ای کاهش خواهد داد. در حین جوشکاری گاهی اوقات جرقه هائی به اطراف پخش می شود که دلایل آن چهار مورد زیر است. ایجاد حوزه مغناطیسی و عدم کنترل قوس الکتریکی ازدیاد فاصله الکترود نسبت به سطح کار آمپر بیش از حد یا آمپر بالای غیر ضروری عدم انتخاب قطب صحیح برای جوشکاری اطلاعات پاکت الکترود مطابق استاندارد پاکت ها و کارتنهای الکترود بایستی علامت ها و نوشته هائی داشته باشند که حتی المقدور مصرف کننده را در دسترسی به کیفیت مطلوب جوش راهنمائی و یاری نمایند. در روی پاکت الکترود علاوه بر نام کارخانه سازنده , نوع جنس نیز درج می شود که برای مصرف صحیح حائز اهمیت است. هر پاکت الکترود بایستی علاوه بر اسم تجارتی الکترود, طبقه بندی آن الکترود را حداقل طبق یکی از استانداردهای مهم بیان نماید. برای آگاهی از طول زمان ماندگی الکترود در کارخانه, بازار یا انبار و غیره . شماره ساخت یا تاریخ تولید روی پاکت نوشته یا مهر زده می شود. قطر سیم مغزی الکترود مصرف کننده را در کاربرد صحیح آن با توجه به صخامت فلز, زاویه سیار , ترتیب پاس و غیره راهنمایی می کند. نوع جریان برق از اینکه جریان دائم یا جریان متناوب لازم است( با موتور ژنراتور یا ترانسفورماتور می توان جوش داد) یا هر دو و در جریان دائم نوع اتصال قطبی بایستی یا به عبارت یا علامت روی پاکت درج شود. حالت یا حالاتی از جوشکاری که این الکترود در آن حالت یا حالات مناسب است روی پاکت بیان می شود. درج حدود شدت جریان برق ( بر حسب آمپر ) جهت انتخاب اولیه ( تنظیم دقیق شدت جریان ضمن جوشکاری با توجه به عوامل مختلف انجام می شود) ضروری است. وزن الکترودها یا تعداد الکترود داخل هر بسته روی پاکت یا بر چسب آن درج می شود. نوشتن مواردی که در بالا به آن اشاره شد, روی پاکت مطابق بیشتر استانداردها اجباری است. همچنین خواص مکانیکی و شیمیائی , وضعیت ذوب و کیفیت قوی, نحوه نگهداری و انبار کردن, درجه حرارت خشک کردن, مواد استعمال بخصوص و پاره ای توصیه های دیگر در روی پاکت برای آگاهی مصرف کننده چاپ شده و یا مهر زده می شود. انواع الکترودها الکترودهائی که در جوش اتصال فولاد به کار برده می شوند مفتولهای مغزی با آلیاژ یا بدون آلیاژ دارند که جریان جوش را هدایت می کند. شعله برق بین قطعه کار و سرآزاد الکترود می سوزد و الکترود به عنوان یک ماده اضافی ذوب می شود. الکترودهای نرم شده دارای علائم اختصاری بوده ( دین 1913 ) که روی بسته بندی آنها نوشته شده است. علائم اختصاری تمام نکات مهمی که در به کار بردن آن الکترود باید مراعات شوند نشان می دهند. مشخصات الکترودها در جوشکاری مشخصات الکترودها با یک سری اعداد مشخص می گردند. اعداد مشخصه به ترتیب زیر می باشد. E 60 10 E = جریان برق 60 = کشش گرده جوش بر حسب پاوند بر اینچ مربع 1 = حالات مختلف جوشکار ی 0 = نوع جریان می باشد. علامت اول در علائم الکترود بالا E مشخص می نماید که این الکترود برای جوشکاری برق بوده با استقاده می شود. ( بعضی از الکترودهای پوشش دار هستند که در جوشکاری با اکسی استیلن از آنها استفاده می شوند مانند FC18 ). در علامت دوم عدد 6 و 0 یعنی مشخصه فشار کشش گرده جوش بر حسب پاوند بر اینچ مربع بوده بایستی آن را در 1000 ضرب نمود یعنی فشار کشش گرده جوش این نوع الکترود 60000 پاوند بر اینچ مربع است. Kg/mm2 علامت سوم حالات جوش را مشخص می کند که همیشه این علامت 1 یا 2 یا 3 می باشد. الکترودهائی که علامت سوم آنها 1 باشد در تمام حالات جوشکاری می توان از آنها استفاده کرد. و الکترودهائی که علامت سوم آنها عدد 2 می باشد در حالت سطحی و افقی مورد استفاده قرار می گیرند. الکترودهائی که علامت سوم آنها 3باشد تنها در حالت افقی مورد استفاده قرار می گیرند. علامت چهارم خصوصیات ظاهری گرده جوش و نوع جریان را مشخص می نماید که این علائم از 0 شروع و به 6 ختم می گردند. چنانچه علامت چهارم یا آخر صفر باشد موارد استعمال این الکترودها تنها با جریان مستقیم یا DC و با قطب معکوس می باشد. نفوذ این جوشکاری زیاد و شکل مهره های جوش آن تخت و درجه سختی گرده جوش تقریباً زیاد می باشد. چنانچه علامت چهارم یک باشد موارد استعمال این الکترود با DC , AC می باشد. شکل ظاهری جوش این الکترود صاف و در شکافها و درزها کمی مقعر و درجه سختی جوش کمی زیادتر از گرده اول است.( AC = جریان متناوب و DC = جریان مستقیم می باشد. ) اگر علامت چهارم 2 باشد موارد استعمال الکترود با AC , DC می باشد.نفوذ جوش متوسط و درجه سختی جوش کمی کمتر از دو گروه قبل می باشد نمای ظاهری آن محدب است. اگر علامت چهارم 3 باشد این الکترود را می توان با جریان AC متناوب یا جریان مستقیم به کار برد. درجه سختی گرده جوش این الکترود کمتر از دو گرده اول و دوم و کمی بیشتر از گرده سوم می باشد و نیز در دارای قوس الکتریک خیلی آرام و نفوذ کم و شکل مهره های آن در درزهای شکل محدب می باشد. اگر علامت چهارم 4 باشد این الکترود را می توان با جریان DC , AC به کار برد. موارد استعمال این الکترود برای شکافهای عمیق یا در جائی که چندین گرده جوش به روی هم لازم است می باشد. چنانچه علامت آخر 5 باشد مشخصه این علامت این است که فقط جریان DC مورد استفاده قرار می گیرد و موارد استعمال آن در شکافهای باز و عمیق است. درجه سختی گرده جوش این الکترود کم و دارای قوس الکتریکی آرامی است و پوشش شیمیایی آن از گروه پوشش الکترودهای بازی است. چنانچه علامت آخر 6 باشد. خواص و مشخصه آن مطابق گروه 6 است با این تفاوت که با جریان Ac مورد استفاده قرار می گیرد. الکترودهای پر مصرف انواع الکترود برای جوشکاری در تمام حالات مخصوصاً سربالا ... II. جوشکاری به روش نقطه جوش صنایع مدرن و پیشرفته امروزه رقابت شدید در تولیدات صنعتی و نظامی سبب پیشرفت سریع جوشکاری گردید اصولی که از جوشکاری مورد انتظار است این است که: 1. جوش سریع و تمیز باشد 2. مخارج تهیه مواد جوشکاری کم باشد 3. مخارج تهیه ماشین آلات حداقل باشد 4. به کاربرد همه جانبه واستفاده صحیح در همه جا از دستگاه جوشکاری ممکن باشد. از دستگاههای سنگین جوشکاری یا دستگاههای زمینی برای جوشکاری ورقهای نازک و غیره نمی توان استفاده کرد. نقطه جوشها به علت طرز کار صحیح و سریع با استفاده از فک های جوشکاری و مقاومت الکتریکی کاربرد زیادی در صنایع دارند و با اتصال دو قطب به ترانسفورماتور مبدل و فکهای آنها در اثر عبور جریان از نقطه تماس فکها و خاصیت مقاومت جریان به سرعت حوزه مشخصی گرم شده و چون این گرم شدن تا حد ذوب در نقطه مشخص و محدود است به علت سادگی و تمیزی از آنها استفاده می گردد. جریان آب در داخل فکها سبب جلوگیری از ذوب شدن آنها شده و این دستگاهها به اندازه های مختلف ساخته می شوند و علت اصلی ابداع نقطه جوش برای جوشکاری صفحات نازک می باشند که با دستگاههای دیگر جوشکاری به سختی ممکن می باشد. قطعات مختلف نقطه جوش نوع شلاتر توضیح اینکه کارخانجات شلاتر دارای انواع دستگاههای نقطه جوش یا جوش دادن نقطه بوده و از ریزترین قطعات تا بزرگترین قطعات را از لحاظ دستگاه جوشکاری با آمپراژ و قدرت مشخص تامین می نماید. توصیف شکل 1. بازوهای جوشکاری نقطه جوش یا الکترودهای جوشکاری از پروفیل مخصوص 2. محل یا قلاب اتصال نقطه جوش (چون این نوع جوشکاری آویز در اکثر کارخانجات تولیدی استعمال می شود و بایستی کاملاً سریع التغییر و سریع العمل باشد). 3. دستگیره با محل گرفتن و فرمان دادن متخصص جوشکاری و قطعات و وسائل فرمان نیز دیده می شود برای سیلندر یا بدنه نقطه جوش 4. سیلندر نقطه جوش یا بدنه اصلی برای کورس دوبل یا تک با تغییر دهنده کورس سیلندر و ضربه گیر مربوطه که عمل تغییرات مکانی را به طور کلی انجام می دهد. 5. ترانسفورماتور جوشکاری که در خلاء ریخته شده و با آب سرد می شود . طبقه بندی ایزولاسیون . F 6. سردکنندگی سریع با آب در حداکثر زمان اتصال که چنانچه مدت زیادی هم وصل باشد سرد کنندگی انجام می گیرد. 7. محل اتصال کابل به دستگاه و سیمهای فرمان که بر طبق طول ضروری سری آن حداکثر 10 متر طول دارد و حداکثر دقت در طراحی و ساخت آن به عمل آمده تا از لحاظ اتصالات الکتریکی صیحیح باشد. 8. بازوی پائینی نقطه جوش که طوری طراحی گردیده است که احتیاج زیاد به رسیدگی و کنترل ندارد و مفاصل و اتصالات کاملاً دقیق می باشند. 9. فاصله صحیح و قابل تغییر مطابق با احتیاجات کار بازوی جوشکاری را می توان تغییر داد و بسته به ابعاد کار آن را تنظیم کرد. مسئله مهم در نقطه جوش "اول ورود جریان آب و خروج آن ، از فک ها یا بازوهای جوشکاری است که بایستی دقیقاً کنترل شودکه باعث سوختن فک ها و دستگاه نشود. مسئله دوم – زمان اتصال نقطه جوش است که در بعضی مواقع نیز از تامیر استفاده می گردد (قطع و وصل کننده دقیق زمان) مسئله سوم- انتخاب صحیح الکترود یا دستگاه جوش با آمپر و و لتاژ مناسب می باشد که بسته به ضخامت کار بایستی طراحی و خریداری گردد. مسئله چهارم – تمیز بودن فکهای جوشکاری به وسیله سمباده یا سوهان می باشد که اتصالات پهن و نادقیق به دست ندهد و بایستی فکها پس از مدتی تیز شوند انواع وسایل نقطه جوش دستی و آویز و لوله های اتصال آب به فک های آنها نشان داده شده است این شکل نوعی آموزش بصری و توضیحی است که جایگزین عدم وجود امکانات کارگاهی دیگر می گردد. III. جوشکاری فلزات رنگین جوشکاری فلزات رنگین با گاز استیلن یا کاربیت ( یا فلزات غیر آهنی) فلزات غیر آهنی یا فلزات رنگی به فلزاتی گفته می شود که فاقد آهن و یا آلیاژهای آن باشند مانند مس – برنج – برنز- آلومینیوم- منگنز- روی و سرب تمام فلزات رنگین را با کمی دقت و مهارت و آشنائی با اصول جوشکاری می توان جوش داد و برای جوشکاری این نوع فلزات بایستی خواص فلز را در نظر گرفت. شکاری مس با گاز بهترین طریقه برای جوشکاری مس جوشکاری با اکسیژن است( جوش اکسیژن = اتوگن= استیلن= کاربید اصطلاحات مختلف متداول می باشند) ضمناً می توان جوشکاری مس را با قوس الکتریک یا جوش برق نیز انجام داد. ورقه های مس را مانند ورقه های آهنی برای جوشکاری آماده می کنند یعنی سطح بالائی را تمیز نموده و از کثافات و روغن پاک نموده و در صورت لزوم سوهان می زنند. ولی چون خاصیت هدایت حرارت مس زیادتر است باید مقدار آمپر را قدری بیشتر گرفت. بهتر است همیشه با قطب مستقیم جوشکاری را انجام داد ( با جریان مستقیم و الکترود مثبت) زاویه الکترود نسبت به کار مانند جوشکاری فولاد است. طول قوس حداقل باید 10 تا 15 میلی متر باشد, برای جوشکاری مس می توان از الکترودهای ذغالی استفاده کرد. الکترودهای جوشکاری مس بیشتراز آلیاژ مس و قلع و فسفر ساخته شده اند و گاهی نیز از الکترودهای که دارای فسفر- برنز- سیلکان یا آلومینیوم هستند استفاده می کنند چون انبساط مس در اثر گرم شدن زیاد است فاصله درز جوش را در هر 30 سانتیمتر در حدود 2 تا 3 سانتیمتر زیادتر در نظر می گیرند. خمیر روانساز مس معمولاً در حرارت 700 تا 1000 درجه ذوب می شود و به صورت تفاله (گل جوش) سبکی روی کار قرار می گیرد و از تنه کار به علت کف کردن در روی کار نباید استفاده شود. بدون روانساز هم می توان مس را جوش داد و معمولاً از براکس استفاده می گردد. مس را به وسیله شعله خنثی جوش دهیم تا تولید اکسید مس نکند چون ضریب هدایت حرارت مس زیاد است باید پستانک جوشکاری مشعل 1 تا 2 نمره بیشتر از فولاد انتخاب شود. بهتر است مس را قبل از جوشکاری گرم نمائیم و با سیم جوشکاری مخصوص جوش داد برای جوشکاری صفحه 5 میلیمتری سیم جوش 4 میلیمتری کافی است و از وسط ورق شروع به جوشکاری می نمائیم و وقتی فلز هنوز گرم است روی آن چکش کاری می شود تا استحکام درز جوش زیاد شود. جوشکاری سرب در این نوع جوشکاری بیشتر از گاز هیدروژن و اکسیژن استفاده می گردد. در جوشکاری سرب احتیاج به گرد مخصوص نیست ولی باید قطعات کار را قبل از جوشکاری کاملاً صیقلی نموده سیم جوش سرب باید کاملاً خالص باشد چون سرب مذاب بسیار سیال می باشد. لذا جوشکاری درزهای قطعات سربی که به وضع قائم قراردارند بسیار دشوار و مستلزم مهارت و تجربه زیاد است. جوشکاری چدن با برنج یا لحیم سخت برنج چدن را می توان با برنج جوش داد. قطعات چدنی را باید همان طوری که برای جوشکاری با سیم جوش چدنی آماده می شوند برای برنج جوش آماده ساخت. لبه های درز جوش را باید به وسیله سوهان یا ماشین تراشید و هیچگاه لبه های درز قطعات چدنی را با سنگ سمباده پخ نزنید. زیرا ذرات گرافیت روی ذرات آهن مالیده می شوند و لحیم سخت خوب به چدن نمی چسبد. قطعات چدنی را قبل از شروع به جوش دادن حدود 210 تا 300 درجه سانتی گراد گرم کنید و گرد جوشکاری مخصوص چدن به کار برید تا بهتر به هم جوش بخورد. نقطه ذوب سیمهای برنجی باید در حدود 930 درجه سانتی گراد باشد. سیمهای برنجی که برای جوش دادن قطعات چدنی به کار می روند دارای مقدار زیادی مس است و کمی نیکل نیز دارند . نیکل اتصال لحیم را به چدن آسان می کند و نقطه ذوب زیاد آن موجب سوختن گرافیت درز جوش می شود . در جوشکاری چدن با برنج از شعله ملایم پستانک بزرگ با فشار کم استفاده کنید. اگر فشار شعله زیاد باشد گرد جوشکاری از درز خارج می شود و در نتیجه قطعات چدنی خوب به هم جوش نمی خورند. قطعات چدنی را باید پس از جوشکاری در محفظه یا جعبه ای پر شن یا گرد آسپست قرار داد تا بتدریج خنک شود و سبب شکنندگی و ترک و سخت شدن چدن نگردد. جوشکاری منگنز از منگنز به صورت خالص استفاده نمی شود در جهت عکس از آلیاژهای ماگنزیوم استفاده می شود که برای ریختگی فشاری از آن استفاده می گردد . به جای آلیاژهای Mg. Mn و Mg. Al و Mg AlZn امروزه از آلیاژهای مخصوصاً محکم Zr و Th استفاده می شود. برای جوشکاری ماگنزیوم و آلیاژهای آن از همان شرایط جوشکاری آلومینیوم استفاده می گردد. قابلیت هدایت حرارت زیاد و انبساط سبب پیچش زیاد کار می شود. ماگنزیوم در درجه حرارت محیط به سختی قابل کار کردن است و در 250 درجه می توان به خوبی کار گرد. جوشکاری برنج با گاز برنج مهمترین آلیاژ مس است و از مس و روی و گاهی قلع و مقداری سرب تشکیل می شود، این فلز در مقابل زنگ زدگی و پوسیدگی مقاوم است. چون روی در حرارت نزدیک ذوب برنج تبخیر می گردد بنابراین جوشکاری با این فلز مشکل می باشد. برنج از 60 درصد مس و 40% روی و گاهی مقداری سرب تشکیل شده است. درموقع جوشکاری روی به علت بخار شدن و اکسید روی محل جوش را تیره کرده و عمل جوشکاری را مشکلتر می نماید. ضمناً گازهای حاصله خطرناک بوده و باید از محل کار تخلیه گردند. درموقع جوشکاری روی حرکت دست بسیار مهم است و باید حتی الامکان سرعت دست را زیاد کرده وگرده جوش کمتری ایجاد نمود تا فرصت زیادی برای تبخیر روی نباشد. برنج را می توان با الکترودهای گرافیتی و معمولی جوشکاری نمود، درجوشکاری برنج از قطب معکوس استفاده می شود. فاصله قوس الکتریکی باید حداقل 5 تا 6 میلیمتر باشد. برنج ساده تر از فولاد و چدن و مس جوش داده می شود و استحکام و قابلیت انبساط آن درمحل درز جوش بسیار خوب است. توجه شود چون انقباض و انبساط برنج زیاد است نمیتوان به وسیله چند نقطه جوش به هم وصل کرد بلکه بایستی به کمک بست هائی که در حین جوشکاری می توان آنها را به هم متصل نمود از پیچیدگی جلوگیری شود. توجه شود که در جوشکاری از سیمهای مخصوص جوشکاری برنج که مقدار مس آن 42 تا 82 درصد است استفاده نمائید و برای جلوگیری از اکسیداسیون از گرد جوشکاری استفاده می شود و از استعمال تنه کار در جوشکاری برنج باید خودداری شود زیرا درز جوش را خورده سوراخ سوراخ و متخلخل می سازد و شعله را باید طوری تنظیم کرد که اکسیژن آن از استیلن بیشتر باشد زیرا روی در حرارت 419 درجه ذوب و در 910 درجه تبخیر می شود و رسوبی از روی و اکسید روی در کنار درز جوش به وجود می آید. مقدار اکسیژن شعله بستگی به نوع آلیاژ دارد و می توان قبلاً قطعه ای از آن را به طور آزمایشی جوش داد و اگر درز جوش سوراخ و خورده نشد خوب است. و اکسیژن زیاد هم باعث کثیف شدن جوش می شود . ورقهای نازکتر از 4 میلیمتر را از راست به چپ و ورقهای ضخیم تر از 4 میلیمتر را از چپ به راست جوش می دهند. به چکش کاری و خروج دود خطرناک و استفاده از ماسک مخصوص وباز نمودن پنجره وهواکش باید توجه نمود. جوشکاری فولاد زنگ نزن با گاز قابلیت هدایت حرارت فولاد زنگ نزن کمتر از فولاد معمولی می باشد و می توان سر مشعل را کوچکتر انتخاب کرد. شعله جوشکاری باید برای جوش فولاد زنگ نزن خنثی باشد زیرا اکسیژن یا استیلن اضافی با عناصر تشکیل دهنده فولاد زنگ نزن ترکیب شده و درز جوش خورده پس از مدتی زنگ می زند . روانساز جوشکاری فولاد زنگ نزن را به صورت خمیر در آورده روی درز جوش می مالیم . سیم جوش باید حتی المقدور از نوع خود فولاد زنگ نزن انتخاب شود و بهتر است تسمه باریکی از جنس همان فولادی که باید جوش داده شود را بریده و به جای سیم جوشکاری استفاده کرد. در روش جوشکاری این فولاد مشعل را باید طوری نگهداشت که زاویه آن نسبت به کار بین 80 تا 90 درجه باشد . زاویه سیم جوش در حدود 20 تا 40 درجه است وسیم جوشکاری را جلوی مشعل نگذارید تا همزمان با لبه کار ذوب شود و نوک مخروطی باید با ناحیه مذاب تماس داشته باشد تا از اکسیده شدن فلز جلوگیری کند. و شعله را نباید یک دفعه از کار دور نمود زیرا درجه انبساط فولاد زنگ نزن بیشتر از فولاد معمولی است و بابست های مخصوص از پیچیدن و کج شدن آن در موقع جوشکاری باید جلوگیری کرد فاصله لبه کار را باید برای هر 30 سانتیمتر 3 الی 4 میلیمتر بیشتر در نظر گرفت. پس از تمام شدن کار جوشکاری به وسیله برس و شتشو مواد اضافی تفاله و روانساز و یا گرد جوشکاری اضافی را باید کاملاً تمیز کرد و بر طرف نمود. جوشکاری فولادهای مولیبدونی وقتی که به فولاد مولیبدون اضافه شود مقاومت آن را بالا می برد مخصوصاً در حرارتهای زیاد ، بنابراین موارد استعمال این نوع فولاد بیشتر در لوله هائی که تحت فشار و حرارت زیاد باشد بیشتر است. بعضی از فولادهای مولیبدونی دارای مقداری کرم نیز هستند این آلیاژ را که مولی کرم می نامند بیشتر در ساختن قطعات مقاوم هواپیما به کار برده می شوند. جوشکاری این فولاد مانند جوشکاری آهن می باشد با این تفاوت که برای مقاوم بودن جوش باید از الکترود نوع E_7010 و E_7012 و E_7020 استفاده شود و برای قطعات ضخیم که گرده های پهن مورد احتیاج است می توان از فولادهای قلیائی (E_7016 ، E_7015 (LOWHYDROGE استفاده نمود. در مورد جوشکاری ورقهای 5 میلیمتر و ضخیمتر لازم است بعد از جوشکاری 1200 الی1250 درجه فارنهایت گرم کرده و برای ضخامت 5/12 میلیمتر به مدت یک ساعت گرم نگهداشت و بعد از آن باید قطعه به آهستگی سرد نمود به طوری که در هر ساعت 200 الی 250 درجه فارنهایت از حرارت آن کاسته شود وقتی که قطعه به 150 درجه فارنهایت رسید بعد می توان قطعه را در هوای معمولی سرد کرد. جوشکاری مونل واینکونل فلز مونل آلیاژی است از 67 % نیکل 30% مس و مقدار کمی آهن و آلومینیوم و منگنز. فلز اینکونل آلیاژی است از 80% نیکل ، 15% گرم و 5% آهن. این دو فلز به علت مقاومت زیادی که در مقابل زنگ زدگی دارند برای ساختن تانکر و ظروف حامل مایعات به کار می روند. مونل و اینکونل را می توان با الکترودهای پوشش دار به آسانی آهن جوشکاری کرد. بنابراین جوشکاری این فلزات در تمام حالتها امکان پذیر است ولی بهتر است که درحالت تخت عمل انجام گیرد. قطعاتی که ضخامت آنها کمتر از 5/1 میلیمتر است نباید با قوس الکتریکی جوشکاری نمود. برای جوشکاری مونل واینکوئل باید عملیات زیر را انجام داد. 1. قشر نازک اکسید تیره رنگ را از نقاطی که باید جوشکاری کرد به وسیله برس یا سمباده پاک نمائید. 2. به گرم کردن قبلی احتیاجی نیست. 3. از الکترودهای با پوشش ضخیم استفاده به عمل آید. 4. درمورد جوشکاری حالت تخت زاویه الکترود نسبت به خط قائم درجه و در مورد حالتهای دیگر الکترود عمود بر صفحه باید باشد. 5. – گرده های باریک ایجاد گردد. جوشکاری طلا جوشکاری طلا به طریقه DC باجریان مستقیم انجام میگرد. الکترود را به قطب منفی وصل می نمائیم و یا با جریان فرکانس زیاد جریان متناوب کار میکنیم . ضمناً می توان برای جوشکاری طلا از طریقه جوشکاری نقطه جوش استفاده کرده که با الکترود و لفرامی عمل می نماید و پس از جوشکاری به وسیله صیقل نمودن با الکل کار را براق می نمائیم . ضمناً به وسیله جوشکاری کند پرسی نیز می توان طلا راجوش داد. جوش دادن متداول با شعلهای ریز و دقیق شبیه جوشکاری نقطه جوش می باشد. جوشکاری آلومینیوم با گاز تنظیم شعله مشعل استیلن یا کاربید و هوا درموقع جوشکاری آلومینیوم در وهله اول برای شروع کار جوشکاری آلومینیوم باید مقدار استیلین کمی از اکسیژن بیشتر باشد زیرا روانساز هنوز کاملاً گرم نشده و نمی تواند اکسیژن را جذب نماید. پس از شروع جوشکاری از شعله خنثی استفاده می گردد و سیم جوش در حال جوشکاری ممکن است از آلیاژ آلومینیوم یا آلومینیوم خالص باشد که پنج درصد سیلیسیم دارد و توجه شود که قطر سیم جوش باید کمی بیشتر از قطعاتی باشد که می خواهیم جوش بدهیم و آن را در موقع جوشکاری گرم نموده و د روانساز وارد می کنیم. نکات مهم دیگر جوشکاری آلومینیوم با گاز استیلن پس از تمیز نمودن سطح بالائی فلز آلومینیوم با رنده, سوهان و برس ورقهای آلومینیوم کمتر از 5/0 میلیمتر را می توان از طریق خم کردن لبه آنها بدون سیم جوش جوشکاری نمود و ورقهای کمتر از 3 میلیتر احتیاج به پخ زدن ندارند, چنانچه امکان جوشکاری از دو طرف باشد دو نفر جوشکار می توانند ورقهای به ضخامت حتی 15 تا 20میلیمتر را لب به لب جوش بدهند و برای لوله های ضخیمتر آن را پخ می زنند. قطعات ریخته گری شده آلومینیوم را فقط در وضع افقی جناغی نموده, جوش می دهیم و پنبه نسوز یا آجر نسوز زیر کار نباید فراموش شود. و قطعات طولانی را باید به وسیله بست هائی به یکدیگر متصل نمود و قرار دادن پنبه نسوز برای جلوگیری از ریختن آلومینوم است. نکات دیگری که پس از جوشکاری آلومینیوم باید رعایت شود چکش کاری درز جوش در حالت گرم برای ازدیاد استحکام با ضربات سریع و ملایم انجام می گیرد و زیر کاری تکیه گاه نباید حالت فنریت داشته باشد.به وسیله محلول اسید نیتریک, روانساز باقیانده در روی سطح فلز را به وسیله برس زدن در آب گرم یا محلول اسید از روی آن بر می داریم. و با آب گرم می شوئیم و بهتر است پس از خاتمه جوشکاری آنها را کمی گرم کنید و در هوای آزاد نگذارید تا به تدریج برای آماده سازی قبلی به طوری که گفته شد قطعات آلوده به روغن و گریس را به وسیله بنزین و سپس با محلول سود 10% باید شست یا گرم کرد که چربی ها بسوزد و با برس تمیز گردد. قطعات بزرگ را مانند قطعات چدن قبلاً گرم می نمائیم و هیچگونه تغییر ظاهری در آلومینیوم مشاهده نمی گردد. جوشکاری آلیاژهای آلومینیوم در مورد آلیاژهای آلومینیوم روش جوشکاری خالص آلومینیوم می باشد و روانساز می تواند در مورد قطعات شکسته آلومینیوم کثافات را از درز شکسته شده بیرون آورد . هر چند منیزیم آلیاژ بیشتر باشد عمل جوشکاری دشوارتر شده و لایه اکسیدی از سیلان فلز مذاب جلوگیری می نماید. بدین جهت جوشکاری آلیاژهائی که بیش از 5/2% منیزیم دارند احتیاج به مهارت زیاد جوشکاری دارد و بهتر است این آلیاژها را با قوس الکتریکی و گاز محافظ جوش داد .چون درموقع جوشکاری منیزیم آلیاژ می سوزد و سیم جوش با دارا بودن منیزیم باید کمبود منیزیم ناحیه ذوب را تأمین نماید. در مورد عملیات بعد از جوشکاری چون درز جوش خاصیت فلز ریخته شده را پیدا می نماید سخت تر شده و بایستی آن را با چکش کاری درمحل جوشکاری شده تا اندازه ای تصحیح کرد. جوشکاری فلزات رنگین با برق فلزات رنگین به فلزاتی گفته می شود که فاقد آهن و آلیاژهای آن باشد مانند مس – برنج – برنز- آلومینیوم – منگنز- روی – سرب تمام فلزات رنگین را با کمی دقت و مهارت و آشنایی اصول جوشکاری می توان با قوس الکتریکی جوش داد و باید خواص فلزات را در نظر گرفت. مس فلزی است قرمز رنگ با جلای فلزی – قابلیت جوشکاری و هدایت الکتریسته و حرارت مس خوب است. نقطه ذوب 1083درجه سانتی گراد است و آن را از سنگ معدن استخراج می کنند مس با اکسیژن ترکیب شده و اکسید مس می دهد. جوشکاری مس با برق بهترین راه جوشکاری مس با جوش گاز اکسیژن و کاربید است. ولی می توان جوشکاری را با قوس الکتریکی نیز انجام داد. ورقه های مس را مانند ورقه های آهنی برای جوشکاری آماده می کنند ولی چون قابلیت هدایت حرارت مس زیاد است باید مقدار آمپر را قدری بیشتر در نظر گرفت و بهتر است همیشه با قطب مستقیم جوشکاری را انجام داد . زاویه الکترود نسبت به قطعه کار مانند جوشکاری فولاد است. طول قوس باید 10 تا 15 میلیمتر باشد. برای جوشکاری مس می توان از الکترودهای ذغال استفاده کرد. الکترودهای جوشکاری مس بیشتر از آلیاژ، مس و قلع و فسفر ساخته شده است. گاهی از الکترودهائی که دارای فسفر برنز، سیلیکان با آلومینیوم هستند استفاده می شود. جوشکاری برنج با برق برنج بهترین آلیاژ مس است و از مس و روی و گاهی قلع ومقداری سرب تشکیل میشود. این فلز در مقابل زنگ زدن و پوسیدن مقاوم است. چون روی در حرارت نزدیک ذوب برنج تبخیر می شود بنابراین جوشکاری این فلز با الکترود فلزی مشکل است. در موقع جوشکاری ، روی بخار شده و اکسید آن محل جوش را تیره کرده و عمل جوشکاری را مشکلتر می نماید. ضمناً گازهای حاصله خطرناک بوده و باید محل کار تهویه گردد. حرکت دست در موقع جوشکاری بسیار مهم است و باید حتی الامکان سرعت دست را زیاد کرده و گرده جوش کمتری ایجاد شود تا فرصت زیاد برای تبخیر روی نباشد. برنج را می توان با الکترودهای گرافیتی و الکترود معمولی جوشکاری نمود. درجوشکاری با الکترود گرافیتی از آلیاژ برنز یا از آلیاژی مشابه آلیاژ فلزی که باید جوش داده شود استفاده می شود. و نیز در جوشکاری برنج از قطب معکوس استفاده می گردد. فاصله الکترود تا کار باید حدود 5 تا 6 میلیمتر باشد. جوشکاری روی با برق قبلاً قطعات روی را به وسیله لحیم قلع به هم متصل می کردند ولی امروز جز در مواردی که قطعات روی را به وسیله لحیم کاری بتوان اتصال داد این فلز را جوش می دهد. در جوشکاری روی، روانساز لازم است که بتواند از اکسیداسیون کاملاً جلوگیری کند. با شعله ملایم پستانک کوچکی که زاویه که تمایل آن نسبت به قطعه کار در حدود 30 درجه باشد می توان با سرعت زیاد قطعات روی را جوش داد و درز جوش خورده تمیزی به دست آورد. درز جوش خورده روی را میتوان در درجه 150 درجه سانتی گراد چکش کاری کرد تا ذرات آن در هم فشرده شده و مستحکمتر و ظریفتر شوند. سیم جوشکاری روی باید کاملاً خالص باشد . آلیاژهای روی که از اختلاط مس و آلومینیوم به دست می آیند نیز به خوبی جوش داده می شوند به شرط آنکه از سیم و گرد جوشکاری مخصوص آنها استفاده شود. چنانچه مقدار آلومینیوم در آلیاژ روی افزایش یابد قابلیت جوشکاری آن کاهش خواهد یافت. الکترودهای فلزات غیر آهنی 1. آلومینیوم 2. آلومینیوم و آلیاژهای آن 3. برنز – برنج – مس رنگ شناسائی : انتها – نقره ای الکترود برنز مخصوص جوش اتصالی و روکشی برنز – اتصال برنز به فولاد ریختگی به چدن سیاه – روکشی یا تاقانهای برنز درماشین سازی – اتصال آلیاژهای مسی و قطعات مس و تعمیر وسائل برنزی. این الکترود دارای جریان آرام است و به آسانی جوش می خورد در وضعیت اجباری هم همان جریانهای وضعیت افقی کافی است ،در جوش روکشی باید توجه داشت که سطح جوش دادنی از هر گونه ناپاکیها واثرات شیمیایی پاک گردد. در جوشکاری قطعات آهن لای اول را حتی المقدور با جریان کم جوش می دهند تا از ناخالصی جنس جوش که دراثر ذوب شدن فلز مبنا صورت می گیرد حتی المقدور جلوگیری شده باشد. برای لایه های بعدی می توان شدت جریان را زیادتر کرد. برای آنکه حوضچه مذاب آرام تر سرد شود الکترود را به طور دایره می گردانند یعنی شعله مکرراً از روی حوضچه ذوب عبور کند بسته به موقعیت قطعه کار پیش گرم کردن آن ممکن است مفید باشد. برای جوش اتصالی با حداکثر شدت جریان کار می کنند. از نظر نقل حرارت در مس و آلیاژهای آن باید منطقه جوش قبلاً در حدود 100 درجه سانتیگراد گرم شود . برای جلوگیری از بالا آمدن زیاد درزهای لب به لب به فاصله بین دو قطعه کار توجه کافی کرد.

    قیمت فایل فقط 2,500 تومان

    خرید

    برچسب ها : جوشکاری 33 ص , جوشکاری 33 ص



نظر

والای ازدواج در اسلام


 

  • والای ازدواج در اسلام

    امروز: شنبه 15 آبان 1395

    • همکاری در فروش فایل کافه فایل سل

    دسته بندی محصولات

    بخش همکاران

    بلوک کد اختصاصی

    والای ازدواج در اسلام دسته: علوم انسانی
    بازدید: 13 بار
    فرمت فایل: zip
    حجم فایل: 26 کیلوبایت
    تعداد صفحات فایل: 8

    والای ازدواج در اسلام

    قیمت فایل فقط 2,500 تومان

    خرید


    فروشگاه فایل اهداف والای ازدواج در اسلام در جوّ چنین خانه اى مرد و زن بنده واقعى حق، و فرزندانشان میوه و ثمره فضیلت، و اعمال و رفتار و اخلاق و کردارشان جلوه اى از آداب الهى و سنن و روش انبیاء گرام حق است.زن مؤمنه هنگامى که با مرد مؤمن ازدواج مى کند، و هر دوى آنها خود را موظّف به رعایت مسائل الهى مى دانند، به عنوان دو یار مددکار، دو رفیق شفیق، دو دوست همدم، دو همراه و همراز و دو منبع ایمان، و دو استوانه عشق و محبت، فضاى زندگى را از ورود مشکلات حفظ مى کنند، و چون مشکلى پیش آید، به آسانى و سادگى آن را حلّ و فصل مى نمایند، و با اسلحه صبر و حلم، و بردبارى و حوصله به علاج درد برمى خیزند شکوفائى استعداد دختر و پسر هنگامى که بر اساس فطرت و طبیعت، و به پیروى از دستور حق و روش انبیاء الهى ازدواج کردند، و از پرتگاه عذاب الهى، و شرارت باطن، و بند خطرناک شیطان، و دچار شدن به لعنت خدا، که همه و همه از اوصاف مرد و زن عزب است نجات پیدا کردند، و در سایه ازدواج به آرامش فکرى، و امنیت باطنى دست یافتند، و بر مشکلات ناشى از عزب بودن فائق آمدند، و از درد سر تنها زیستن شفا گرفتند، و به محیطى الهى و ملکوتى رسـیدند، و زمینه تفکر صـحیح و آینده نگرى براى آنان فراهم شد، و طغیان شهوات و غرائز فرو نشست، بدون تردید راه براى شکوفائى استعدادهاى نهفته در باطن باز مى شود، و بر درخت زندگى محصولات و ثمرات و نتائج عالى مى نشیند. بسیارى از رجال دانش، و مردان بزرگ، و دانشـمندان و علماى اسلامى را، صفحات تاریخ نشان مى دهد که پس از ازدواج راه صد ساله را یک شبه طى کردند، و در سایه ازدواج که موجب آرامش و امنیّت خاطر آنان گردید به مقامات بلند و بزرگى از علم و دانش رسیدند، و در علم و تقوا، وپاکى و کرامت و خدمت و عبادت زبانزد خاص و عام شدند. در کتاب زندگانى آیت اللّه بروجردى در صفحه 95 مى خوانیم: در سال 1314 که بیست و دو بهار عمر را پشت سر مى گذاشت، پدرش نامه اى به وى نوشت، و او را به بروجرد احضار کرد، او گمان مى کرد پدرش مى خواهد او را براى ادامه تحصیل به نجف اشرف که بزرگترین حوزه علمیه شیعه بود بفرستد، ولى پس از ورود و دیدار پدر و بستگان، مشاهده مى کند که به عکس انتظار وى، مقدمات ازدواج و تأهلش را فراهم کرده اند. از این پیش آمد اندوهگین مى شود، و چون پدرش متوجه مى گردد و علت اندوه و تأثّر او را مى پرسد مى گوید: من با خاطر آسوده و جدیت بسیار سرگرم کسب علم بودم، ولى اکنون بیم آن دارم که تأهل میان من و مقصودم حائل گردد، و مرا از تعقیب مقصود و نیل به هدف باز دارد.پدر به وى مى گوید: فرزند این را بدان که اگر به دستور پدرت رفتار کنى امید است که خداوند به تو توفیق دهد تا بتوانى به ترقّیات مهمّى که در نظر دارى نائل شوى، احتمال این را هم بده که اگر ترتیب اثر به این آرزوى پدر ندهى، با همه جدیّتى که در تحصیل دارى بجائى نرسى!!گفته پدر تأثیر بسزائى در وى مى بخشد و او را از هر گونه تردید بیرون مى آورد و سرانجام پس از ازدواج و اندکى توقف مجدداً به اصفهان برگشته پنج سال دیگر به تحصیل و تدریس علوم فنون مختلفه اهتمام مىورزد.همسر وفادار و هم کفو او در اصفهان آنچنان وسائل راحت و آرامش و امنیت آن مرد بزرگ را فراهم مى آورد، و به عنوان یارى مهربان، معاونى شفیق، خدمتگزارى متین، دلسوزى مهربان، زمینه انواع ترقیات شوهر گرانمایه اش را تحقق مى دهد، که در آن پنج سالى که در اصفهان با آن زن باکرامت مى زیست از علوم و فنون متداول بهره ها گرفت، و چنان با نشاط و پشتکار مشغول تحصیل بوده که بعضى شبها تا سپیده دم سرگرم مطالعه بوده است، بطورى که خود آن بزرگ مرد بارها مى فرمود، در مواقع بیکارى به حفظ قرآن مجید همت مى گماشت و در نتیجه توانست در عرض مدتى که در اصفهان بود از اوّل تا آخر سوره برائت راحفظ کند، و تا آخر عمر نیز آن را از حفظ داشت و پیوسته به حفظ و قرائت و مداومت آن اهتمام مىورزید!مرحوم علامه طباطبائى صاحب تفسیر قّیم المیزان، قسمتى از کمالات و ترقیات علمى و معنوى خود را مرهون همسر باکرامت خویش مى دانستند.آرى ازدواج علت آرامش و امنیت، و زمینه تحقّق کمالات، و شکوفائى استعدادهاست. در مسئله ازدواج والاترین هدف را منظور داشته باشید هدف انسان از ازدواج باید هدفى معنوى و مقدس و پاک باشد، ازدواج باید براى اطاعت از دستور حق، و پیروى از روش انبیاء، و براى تأمین سعادت همسر، و تربیت الهى و ملکوتى فرزندان صورت بگیرد. زن و مرد در مسئله ازدواج باید خود را آماده ورود در یک عبادت بزرگ کنند. زن و مرد باید در ازدواج خوشنودى حق را منظور نظر بدارند، و بدانند که هر دوى آنان از طریق صلب و رحم امانتدار حضرت حقند. باید بدانند که فرزند آنان که امانت حق است در مّدتى کوتاه مهمان صلب پدر، و بین شش تا نه ماه مهمان رحم مادر است، و در این دو مدت با گیرندگى دقیقى که حضرت حق به وى عنایت فرموده از تمام وجود پدر و مادر تمام حالات و مشخصات را بدون اختیار به خود منتقل مى نماید. نقل مى کنند رسول حق به زنان باردار اجازه مى دادند گاهى به تماشاى جبهه حق علیه باطل بیایند، تا مناظر زیباى جهاد و شمشیر زدن در راه حق ر اببینند، و به شعارهاى الهى و ملکوتى رزمندگان گوش جان بسپارند، تا از طریق دیده و شنیده خود فرزند در رحم را تغذیه کنند، براى اینکه طفل، در رحم مادر موجودى ورزیده شود، و شجاع و باهمت و همراه با آواى ملکوتى رشد کند. مگر نشنیده اید قبل از تکّون وجود فاطمه در صلب رسول حق، از جانب خداوند به پیامبر دستور چهل روز روزه داده شد، و افطار شب آخر از غذاى بهشتى تناول فرمود، آنگاه نطفه آن دختر والا به رحم مادر منتقل شد!! واسطه بین شما و ازدواج چشم نباشد، دلال ازدواج شهوت نباشد، هدف از ازدواج رسیدن به مال و ثروت و مقام و جاه از جانب خانواده طرف مقابل نباشد، رسیدن به چهره زیبا و ظاهر فریبنده هدف این برنامه نباشد، که این امور تاکنون نشان داده عاقبت خوشى نداشته، و ثمره و میوه آن اندک بوده است. بیائید خدا و معنویت و عبادت، و کوشش براى رعایت حق همسر، و تربیت اولاد صالح و خلاصه جلب رضاى حق را در مسئله ازدواج هدف قرار بدهید، تا ثمره این ازدواج منافع ابدى و دائمى باشد. لذت و تمتع و شهوت حلال را تابع این اهداف والا و آسمانى قرار دهید، تا لذت و تمتع کامل گردد و از همان لذت و شهوت هم اجر اخروى نصیب خود کنید. ازدواج اگر الهى باشد راه به طلاق پیدا نمى کند، پیوند الهى و ملکوتى دائمى و همیشگى است. آنکه براى خدا ازدواج مى کند، حق همسر را با تمام وجود رعایت مى نماید، و کمترین آزارى از ناحیه او به همسر وارد نمى شود. حفظ آبروى همسر در برابر فرزندان و بستگان واجب شرعى است، و تحقیر زن از جانب شوهر و شوهر از جانب زن حرام الهى است. مردان و زنان مسلمان باید ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا(علیهما السلام) را اسوه و سرمشق خود قرار دهند، آن ازدواج والائى که براى خدا صورت گرفت، و اهداف الهى و عرشى در آن منظور شد، و ثمره آن فرزندانى پاک، الهى، و ملکوتى شد. روایات شیعه آیات زیر را به این ازدواج پاک تأویل کرده اند: مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ، یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ. دو دریا را به هم درآمیخت و میان آن دو دریا فاصله اى است که تجاوز به حدود یکدیگر نمى کنند، از آن دو دریا لؤلؤ و مرجان بیرون مى آید. منظور از دو دریا، وجود امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا است، که دو دریاى معرفت، بینش، حلم، صبر، ایمان و بصیرت اند، و مقصود از برزخ و فاصله رسول باکرامت اسلام، و معناى لؤلؤ و مرجان حضرت حسن و حسین(علیهما السلام) است.[36] نظام خانواده باید یک نظام صد در صد اسلامى و الهى باشد، تا رحمت و لطف حضرت حق را به سوى خود جلب و جذب کند. اگر در ازدواج از سنن ناپسند، و عادات غیرالهى، و شرایط شیطانى و خلاصه از فرهنگ جاهلى فرهنگى که میراندن آن را رسول خدا در یک فرمان قاطع دستور داده: اَمِتْ أَمْرَ الْجاهِلِیِّةِ إِلاّ ما سَنَّهُ الاِْسْلامُ.[37] پرهیز نشود، زشتى ها چهره نشان مى دهند، ومیوه این درخت آلوده تلخ خواهدشد. نظام خانواده در مغرب زمین نظام خانواده در اروپا و آمریکا نظامى غلط است، بى پایه و بدون محتواست. تقلید از نظام خانوادگى مغرب زمین تقلیدى نابجا، و هموار کردن راه حیات براى افتادن در چاه بدبختى است. آنان از ازدواج هدفـى مقدس و پاک ندارند، واسطه ازدواج زن و مرد آنجـا فقـط و فقط شهوت و ارضاء غریزه است، آنجا زن و مرد شایسته و صالح بسیار کم است، به همین خاطر فساد و افساد از سر و روى اروپا و آمریکا مانند باران بهاران مى ریزد. مردان در مغرب زمین به طور اکثر، و زنان بطور اغلب پس از گذراندن دوران فساد، و رفاقت هاى نامشروع با یکدیگر ازدواج مى کنند، و ثمره خود را پس از ولادت به شیرخوارگاه سپرده، و سپس بدون اینکه مهر پدرى و محبت مادرى را چشیده باشد، و منبعى از عواطف و احساسات پاک گشته او را تحویل مى گیرند، و سر هر سفره فسادى مى نشانند، آنگاه وى را به مدرسه مى سپارند تا آهنگى از تربیت ظاهر را طى کند، و به اصطلاحاتى چند آشنا گردد، آنگاه در سن هیجده سالگى وى را از خود مى رانند و به امید محیط و جامعه رهایش مى نمایند! آنان اگر اخلاق به فرزندان خانه و مدرسه بیاموزند، اخلاق ژنتلمنى است، اخلاق اقتصادى و جلب مادّیت است، به ریشه هاى باطن و حقایق درون توجه ندارند، و از تربیت انسان قابل قبول عاجزند. مگر نمى بینید وقتى تشکیل جامعه و دولت مى دهند، جامعه منبع فساد و دولت منبع استعمار و استثمار مستضعفان روى زمین است. جنایاتى که فارغ التحصیلان خانه و مدرسه و دانشگاه هاى مغرب زمین کرده اند تا قیامت قابل جبران نیست. اگر اوقاتى باوقار و آرام و متین باشند، و خود را مؤدب و آراسته نشان دهند، به خاطر این است که طعمه نیافته، و لقمه چرب و لذیذ ندیده اند، داستان آنان شبیه به این داستان است که مردى به دوستش گفت گربه اى را به مبادى آداب آراسته ام، و آن حیوان را تربیت کرده تا جائى که بر سر سفره اى که انواع غذاها قرار دارد شمعى به دست او مى دهم تا مهمانان در پرتو آن شمع از آن سفره بهره مند شوند، رفیقش گفت به این ویژگى و به این آراستگى گربه نمى توان اطمینان کرد، مرا دعوت کن تا بر سر آن سفره این مسئله را به تو ثابت کنم، از وى دعوت کرد، گربه را بر سر سفره دید که چشم طمع و پاى حمله از غذاهاى سفره بریده، و شمعى براى روشنائى اطاق و دید مهمانان به سفره بدست دارد، در گرمى اوضاع موشى را از جیب خود درآورد و به وسط سفره گذاشت، موش مى خواست فرار کند، گربه شمع رابه یک طرف انداخت و همچون شیر ژیان به وسط سفره پرید، نظام سفره را براى گرفتن موش به هم زد، و اوقات خوش صاحبخانه و مهمانان را تلخ نمود! آرى تربیت اروپا و مغرب زمین تربیت گربه اى است، تا غذاى خاص خود را به خیال خود نبیند، آرام و مؤدب هستند، چون چشمشان به طلا و نفت و سایر معادن ملل ضعیف بیفتد، براى بلعیدن حق دیگران، چراغ تربیت را به زمین انداخته و همچون حیوان درنده اى، به تمام حیثیات مادى و معنوى ملل ضعیف حمله مى کنند، و براى امور مادى از میان جوى خون بى گناهان عبور مى کنند. کثرت فساد و افساد، غلبه شهوات حرام، اخلاق زشت، قتل و غارت، فحشا و منکرات، در ملل مغرب زمین محصول خرابى نظام خانه و خانواده است. اگر بیوت اروپا و آمریکا بیوت بارفعت، و بیوت غرق ذکر حق، و بیوت تسبیح حضرت معبود بود، محصولات آن بیوت انسانهائى والا و باکرامت و رشید و باعاطفه و متخلّق به اخلاق حق بود، ولى چون بیوت مغرب زمین از حق و حقیقت دور است، ثمرات آن تلخ و بدبو و بدمزه است، و چنین نظام از هم پاشیده اى منابع و مآخذ لینک: http://www.tebyan-hamedan.ir/islam/archives/post_254.php

    قیمت فایل فقط 2,500 تومان

    خرید

    برچسب ها : والای ازدواج در اسلام , والای ازدواج در اسلام



نظر

و تعلم از منظر قرآن


 

  • و تعلم از منظر قرآن

    امروز: شنبه 15 آبان 1395

    • همکاری در فروش فایل کافه فایل سل

    دسته بندی محصولات

    بخش همکاران

    بلوک کد اختصاصی

    و تعلم از منظر قرآن دسته: علوم انسانی
    بازدید: 12 بار
    فرمت فایل: docx
    حجم فایل: 28 کیلوبایت
    تعداد صفحات فایل: 6

    و تعلم از منظر قرآن

    قیمت فایل فقط 2,500 تومان

    خرید


    فروشگاه فایل یادگیری از منظر قرآن یادگیری ازمنظرقرآن تعلیم و تعلم از مهمترین امور سعادت آفرین برای بشر است. در سایه تعلیم بود که انسان مسجود فرشتگان شد و در سایه تعلم است که انسان می تواند دیگران را رشد داده و از علم آنها نیز بهره مند شود. در این تحقیق سعی شده است که نگاهی اجمالی به تعلیم و تعلم از دیدگاه قرآن کریم داشته باشیم.اینک مطلب را با هم از نظر می گذرانیم:مفهوم تعلیم و تعلمتعلم به معنای یاد گرفتن و دانش آموختن است ؛ چنان که تعلیم به معنای آموختن و آموزش دادن است. ]فرهنگ نامه ها ؛مانند لغت نامه دهخدا، جلد 4 ،ص 5971 ؛ فرهنگ فارسی، ج 1 ،ص 1103[ تعلیم و تعلم برگرفته از واژه علم و از مشتقات آن است که در باب تفعیل و تفعل (ثلاثی مزید) به کار رفته است تا معنای آموزش دادن و نیز آموزش گرفتن را بیان دارد. مشتقات واژه علم در قرآن بسیار آمده است. در بسیاری از آیات قرآن خداوند خود را معلم و آموزگار معرفی کرده است. به عنوان نمونه در آیه 2 سوره الرحمن می فرماید: «الرحمن علم القرآن»؛ خداوند رحمان، قرآن را آموزش و تعلیم داده است و یا در سوره علق آیه 4 و 5 می فرماید : «اقرء و ربک الاکرام الذی علم بالقلم علم الانسان مالم یعلم» ؛ بخوان! و پروردگار تو بس گرامی است همان کسی که با قلم انسان را آموزش داد ؛ به انسان چیزی را که نمی دانست، آموخت.در بینش و تحلیل قرآنی، حکایت آموزگاری خداوند و آموزش دیدن انسان، حکایت هویت و ماهیت انسانی است. به این معنا که انسان به جهت همین آموزش دیدن مستقیم از سوی پروردگار است که به مقام انسانیت و در نتیجه خلافت الهی بر هستی از قرارگاه زمین دست یافت.در تحلیل قرآنی آدمی به سبب دانش و معارفی که به تعلیم الهی آموخته شرافت یافته است و مستحق سجده همه کائنات از فرشتگان و پست تر از ایشان قرار گرفته است. این آموزش انسان به این علت است که همگی از وی آن چه را که به طور مستقیم قابلیت ادراک آن را نداشته اند، بیاموزند. در این بینش حتی آنانی که قابلیت داشته نیز نیازمند رهنمون های بشری هستند تا به مقام کمالی خود دست یابند ؛ زیرا تنها انسان است که به علم و دانش اسمای الهی و تعلیم مستقیم خداوندی توانسته است ظرفیت ها و توانمندی های خود را به طور کامل بروز و ظهور دهد و به خلاقیت الهی دست یابد و به عنوان واسطه در فیض عمل کند و نقش پروردگاری در طول را به عنوان ولایت به عهده گیرد. این نقش تنها به سبب دانشی است که آموخته است. از این جاست که اهمیت و ارزش تعلم و نیز تعلیم دانسته می شود. در داستان ماهیت و هویت سازی انسان در روز نخست آفرینش آمده است که خداوند پس از آن که حضرت آدم(ع) را برای خلافت آفرید به وی اسمای الهی را آموخت و سپس آن اسما را بر فرشتگان عرضه داشت تا آن را بیان دارند ولی فرشتگان از دریافت حقیقت اسما ناتوان و عاجز شدند و نتوانستند آن را بشناسند، از این رو عرضه می دارند که ما تنها قادر به درک و بیان آن چیزی هستیم که خداوند به ما آموخته است و این دانش اسما فراتر از آن حد و اندازه ای است که ما بدان آگاه شویم. سپس خداوند از آدم(ع) می خواهد تا آن چه از اسمای الهی را که آموخته به فرشتگان بنمایاند و نشان دهد که خود از چه ظرفیت و دارندگی بالا و والایی برخوردار است. آدم(ع) نیز اسما را به فرشتگان و دیگران گزارش می کند.به هر حال، خداوند معلم نخست و انسان متعلم اول است و حق آن است که بگوییم معلم اطلاقی تنها خداست و اوست که به انسان همه چیز را به شکل اسمای الهی آموخته است و انسان به جهت ظرفیت ذاتی توانسته است آن را بپذیرد و به صورت تعلم و پذیرش دانش اسما در ذات خود قراردهد. با نگاهی گذرا به آیات قرآن می توان دریافت که شأن و مقام آموزگاری در چه حد و اندازه ای است ؛ زیرا تعلیم فعل خداوند و شغل پیامبران است و خداوند در قرآن بیان می دارد که معلم دیگر انسان پیامبران هستند که به انسان کتاب و حکمت می آموزند و آنان را برای زندگی اجتماعی و قانونی و بالندگی و رشد آماده می سازند.]آل عمران/ 164[از این روست که قرآن انسانها را به فراگیری و دانش آموزی فرا می خواند و ایشان را تشویق و ترغیب می کند تا دانش آموزی را در اولویت برنامه ریزی هدایتی و تربیتی جامعه اسلامی قراردهند و با بی سوادی مبارزه کنند. بر این مبنا است که به قلم و آن چه از دانش و علوم می نگارد سوگند می خورد و بر اهمیت آن تأکید می ورزد. ]قلم/1[ و این حکم فقهی نیز بر اهمیت تعلیم تأکید می ورزد که شکار سگ تعلیم داده شده طاهر و پاک شمرده می شود.]مائده/4[آداب تعلیم و تعلمقرآن برای تعلیم و تعلم آداب خاصی را بیان می کند. در مسئله تعلیم قرآن به مسئله مهم و اساسی تعهد اشاره می کند و بیان می دارد که تعلیم کننده باید با متعلم شرط کند که بر پایه و اساس دانش عمل نماید و متعهد گردد تا از دانش خود به خوبی و درستی بهره گیرد. بر همین پایه است که هاروت و ماروت دو فرشته الهی در زمان حضرت سلیمان(ع) برای آموزش متعلمان از ایشان می خواهد که متعهد گردند تا از دانش خویش در راستای اهداف نادرست بهره نگیرند و آن را برای اهداف سازنده و مفید به کار گیرند. ]بقره/102[افزون بر این می توان به آداب دیگری که قرآن بدان تأکید کرده است اشاره نمود. از جمله می توان به آداب زیر اشاره کرد :1- اجازه ؛ از آداب تعلم آن است که متعلم و شاگرد از معلم خویش برای یادگیری اجازه بگیرد؛ چنان که حضرت موسی(ع) در هنگام تعلم دانش لدنی الهی از عالم ربانی اجازه گرفته و می فرماید : «هل اتبعک علی ان تعلمن مما علمت رشد؛ آیا می توانم برای دست یابی به دانش رشدی که به تو آموخته شده است از تو پیروی نمایم».]کهف/66[ بنابراین نمی توان بدون اجازه در دروس استادان شرکت کرد؛ زیرا برای کسب هر دانشی شرایطی لازم و ضروری است که استاد و معلم می تواند با آزمون و یا روش های دیگر آن را به دست آورد.2- دوری و اجتناب از شتاب و عجله ؛ شاگردان نباید پیش از پایان آموزش هر درس و یا هر دانشی در پرسش شتاب کنند ؛ زیرا بسیاری از پرسش ها در هنگام تعلیم استاد و معلم به خودی خود پاسخ داده می شود و در یک فرآیند طبیعی پرسشی باقی نمی ماند ؛ تعجیل و شتاب موجب می شود تا معلم ناچار شود مسئله ای که می بایست در جایگاه خود طرح و تبیین گردد را پیش تر بیان کند و آموزش درست را با مشکل و خلل مواجه سازد و یا به پرسش ها پاسخ ندهد که موجبات کدورت و یا برداشت های نادرست دیگر از سوی شاگردان را سبب می شود. بنابراین شایسته و بایسته است که شاگردان در هنگام تعلیم از شتاب و تعجیل دوری و اجتناب ورزند و پرسش های خود را به وقت دیگری واگذارند. این مسئله در حقیقت به معنای شکیبایی و صبر است ]کهف /66 و 69 و 70[3- احترام ؛ یکی دیگر از آداب تعلم آن است که شاگردان حق استاد را مراعات نموده و از احترام و تکریم وی کوتاهی نکنند. اجازه گرفتن ، پاسداشت عمل و سخن استاد، پیروی از بیانات و دانش آموخته شده ، عدم تعجیل در پرسش گری و یا اموری از این دست در حقیقت بیان دیگری از تکریم و احترام به استاد و معلم است. ]کهف /66[4- اطاعت و پیروی ؛ از دیگر آداب تعلم اطاعت از استاد است ؛ اگر شاگرد از استاد پیروی نکند نمی تواند به درستی به دانش دست یابد و در نتیجه دانشی را یا کسب نخواهد کرد و یا به طور ناقص کسب می کند. اگر استاد و معلم به چیزی دستور داد می بایست به طور دقیق بر پایه آن عمل کرد و عصیان نورزید. البته این به شرطی است که شاگرد استادی کامل را انتخاب کرده باشد و در غیر این صورت می بایست عقل و شرع را معیار قراردهد و جز در معصیت خالق و پروردگار از استاد پیروی کند ؛ زیرا هدف از تعلم دست یابی به دانش رشد و کمال است و این با معصیت و عمل خلاف شرع ممکن نمی شود.]کهف/ 66 و 69[5- توکل ؛ واگذاری امور به مشیت الهی از آداب تعلم است که از آن به توکل یاد می شود. برخی از دانش ها ممکن است به جهت تفاوت استعدادها و ظرفیت ها برای شخصی دور از دسترسی باشد، با این همه توکل موجب می شود تا امید به دستیابی برای وی فراهم گردد و خداوند به عنایت و توفیق خود وی را به مقامی رساند که ظرفیت و شرایط کسب آن دانش را به دست آورد.]کهف/66 و 69[6- تذکر و یادآوری ؛ از دیگر آداب تعلم آن است که دشواری های تعلم هر دانشی به شاگردان گوشزد شود تا دانش آموز با توجه به ظرفیت و توان خود آماده دریافت دانش گردد.]کهف/67[7- صبر و شکیبایی ؛ این مسئله از آداب مهم تعلم است؛ زیرا آدمی در شرایط سخت و دشوار، ناشکیبایی کرده و از ادامه دانش آموزی منصرف می شود. از این روست که شاگردان می بایست صبر و شکیبایی را پیشه خویش سازند و در دانش آموزی از عجله اجتناب کنند و خواهان آن نشوند که زود به هدف دست یابند بدون آن که فرآیند دانش آموزی را به کمال گذرانده باشند. ]کهف/ 60 و 66 و 39[روش ها و الگوهای آموزشقرآن روش هایی را برای تعلیم بیان می کند که می توان از آن برای دانش علوم مختلف بهره برد. در این بخش برخی از روش های تعلیمی قرآن بیان می شود:1- ارائه الگو؛ ارائه نمونه عینی، از روش های قرآن در تعلیم معارف و دانش هاست. در آیاتی از قرآن بیان شده است که چگونه پرسشگری می تواند زیانبار باشد و فرد را با دشواری های چندی مواجه سازد. ]مائده/ 101 و 102[ در حقیقت می توان از این روش قرآنی به صورت تعمیمی بهره برد و در آموزش به نمونه های عینی و قابل دسترسی برای متعلمان اشاره کرد تا آنان با آشنایی با نمونه ها بتوانند رفتار و منش خود را تنظیم و هماهنگ سازند.2- استفاده از تشبیه ؛ قرآن کریم برای عینی و قابل فهم کردن مطالب و آموزه ها از تشبیه معقول به محسوس استفاده می کند. بنابراین بر معلمان و آموزگاران است که در بیان مطالب معقولی که دور از دسترس و یا اندیشه متعلمان است ، از روش تشبیه بهره جویند. قرآن در بیان اعمال کافران بیان می دارد که اگر بخواهیم آن را تبیین و روشن کنیم می بایست اعمال ایشان را همانند خاکستری در برابر باد همانند نماییم که در گذر تندباد و طوفانی سهمگین قرار گرفته است. چنان که در بیان سخن و کلام طیب و پاک، آن را به درخت پرباری همانند می کنند که اصل و ریشه آن ثابت است و شاخه های آن در آسمان قرار گرفته و همگان از آن بهره می برند درحالی که سخن ناپاک و خبیث همانند درختی برآمده از زمین است که ریشه در خاک ندارد و قرارگاهی برای آن نیست تا بر پایه های خویش بایستند و دیگران از بر و بار آن بهره مند گردند. ]ابراهیم/ 18 و 24 و 26[3- استمرار تعلیم ؛ گوشزد کردن پیاپی رهنمودها و دانش ها و تکرار آن از روش های تعلیمی قرآن است. از این رو گفته شده است که الدرس حرف و التکرار الف ؛ درس یک حرف است ولی هزار بار تکرار لازم دارد تا جا بیافتد و قرار گیرد. تکرار و استمرار در تعلیم همانند قطرات آبی است که بر صخره های سخت و مرمرین فرو می ریزد و درنهایت نقشی بر آن می آفریند و در دل آن جای می گیرد. ]قصص/51[4- بیان فلسفه و علت حکم ؛ جهت تفهیم دقیق شاگردان، قرآن از روش بیان فلسفه و علت احکام استفاده می کند. به عنوان نمونه در بیان حکم آرام سخن گفتن می فرماید که بلند سخن گفتن موجب می شود که فرد از سخن گوینده بگریزد و آن را ناخوش و زشت شمارد ؛ چنان که صدا و سخن خر را زشت و ناهنجار می شمارد.]لقمان/ 19[5- تنوع بیان ؛ بیان مطالب به شیوه های متفاوت و مختلف، روشی کارساز است که قرآن در تعلیم و تربیت خود برگزیده است. در آیات زیادی سخن از این است که قرآن یک مسئله را به شکل آیات مختلف بیان می کند. این مسئله در اصطلاح قرآنی به تصریف آیات مشهور است. قرآن بیان می دارد که هدف از تصریف آیات و بیان متنوع یک مسئله به اشکال مختلف برای امکان بخشی فهم و درک دقیق مسئله و مطلب برای مخاطب و شنونده آن است.]انعام / 65 و105[6- طرح سؤال و پرسش ؛ از روش های مفید و کاربردی قرآن برای آموزش و تعلیم ، بهره گیری از طرح سؤال و پرسش است. قرآن در بیان و تبیین بسیاری از مسایل سخت و پیچده با طرح پرسش می کوشد تا در ذهن مخاطب انگیزه و چالشی را برانگیزد تا در جستجوی پاسخ برخیزد. این گونه می شود که پس از تلاش پرسش شونده، امکان استقرار و جا افتادن مطلب برای او بیش از پیش فراهم می گردد.]انعام /63 و 64 و ابراهیم/ 10[ابزارهای آموزشقرآن به نقش قوای حسی و مشاهدات عینی در تعلیم و آموزش مجهولات و شناخت آن توجه داده و می فرماید که چگونه انسان با مشاهده آفریده های دیگر و رفتار ایشان می تواند بر دانش و توانایی های خود بیافزاید. به عنوان نمونه هنگامی که قابیل در عملی نابخردانه و خلاف نظام آفرینش، برادر خویش هابیل را کشت نمی دانست که با جسد بی جان برادر چه کند. با این همه با توجه به ظرفیت و توانمندی های طبیعی و خدادادی خود، به رفتار کلاغ توجه کرد و از او آموخت که چگونه می توان چاله و حفره ای در زمین کند و جسد را در خاک پنهان کرد. در گزارش قرآن از این مسئله آمده است : «فبعث الله غرابا بیحث فی الارض لیریه کیف یواری سوأه اخیه قال یا ویلتی اعجزت ان اکون مثل هذا الغراب فاواری سوءه اخی فاصبح من النادمین» ؛ پس خداوند کلاغی را برانگیخت که در زمین جستجو می کرد و آن را می کند تا بدو بنمایاند که چگونه می تواند جسد برادرش را در خاک کند. قابیل گفت : وای بر من که ناتوانم از این که مانند این کلاغ باشم و جسد برادرم را در خاک کنم. پس از پشیمانان گردید.دراین گزارش به چگونگی آموزش از طریق حواس اشاره می شود. در آیات دیگری به این مسئله اشاره می شود که دانش انسانی از ر اه چشم و گوش به دست می آید و قلب است که آن را دریافت و به صورت دانش دسته بندی می کند و یا از مردمان می خواهد که به خلقت و آفریده های پیرامونی و حتی کارکرد و نحوه ساخت و ساختار بدن خود توجه کند و از آن درس ها بیاموزد.در قرآن غیراز امور یاد شده از قلم نیز به عنوان ابزار تعلیم یاد شده و گرامی داشته شده است. در آیات 4 و 5 سوره علق، خداوند پس از سوگند می فرماید: «الذی علم بالقم علم الانسان ما لم یعلم»؛ خداوندی که به قلم به انسان دانشی را آموخت که نمی دانست. بنابراین قلم در تعبیر قرآنی به عنوان ابزار آموزشی مورد تجلیل و تکریم قرار گرفته و بر اهمیت آموزش از راه نوشته تاکید شده است. این بدان معناست که علم و دانش از طریق نوشتار نیز کسب می گردد و تنها روش و ابزارهای حسی به عنوان ابزار دانش بشر نیست. انسان بر خلاف همه موجودات دیگر از این توان برخوردار است تا بتواند دانش خود را از طریق بیان و کتابت به دیگری منتقل نماید.هیچ موجودی دیده نشده است که بتواند از طریق کتابت و نگارش به دانش دست یابد و یا آن را به دیگری انتقال دهد.موارد تعلیمیپرسش معلم دراین جا این است که آیا می توان هر چیزی را به هرکس تعلیم داد؟ چه چیزهایی را می توان تعلیم داد و یا باید تعلیم داد و چه چیزهایی را نباید تعلیم و آموزش داد؟ نگرش فقهی قرآن به مسئله باید و نبایدهای حقوقی افزون بر باید و نبایدهای اخلاقی چیست؟بی گمان در بینش انسانی این مسئله مطرح شده و می شود که از نظر اخلاقی برخی امور و مسایل می بایست تعلیم داده شود و در انتقال آن به دیگران بخل نکرد. انسان از نظر اخلاقی متعهد است تا مسائل و اموری را که در زندگی بشر کاربردی و سازنده است، به دیگری بیاموزاند. از این رو گفته شده است که اصل اخلاقی آموزش دیگری به ویژه آموزش چیزهایی است که به عنوان برآورده کردن نیازهای بشری است ؛ چنان که آموزش ارزش ها و اصول ارزشی از اموری است که جوامع خود را به جهت اخلاقی ملزم به آموزش می بینند و در اقدام به آن کوتاهی نمی ورزند.از سوی دیگر همین اصول اخلاقی برخی از آموزش ها را نادرست و خلاف اصول اخلاقی و ارزشی دانسته و از آن پرهیز می دهد ؛ از جمله این مسایل و امور می توان به آموزش هایی اشاره کرد که موجب هلاکت خود و یا دیگری و آسیب به فرد و اجتماع می گردد.در آموزه های قرآنی نیز احکام و آموزه های دستوری است که برخی از آموزش ها را لازم و ضروری و واجب دانسته و برخی را حرام و نادرست بر شمرده و مومنان را از آن برحذر داشته است.آموزش اخلاق و آداب معاشرت از وظایف پدر در حق فرزند خویش ]لقمان آیه 71 و 91[ و نیز چگونگی ورود فرزندان به اتاق و محل استراحت پدر و مادر از جمله آموزه های دستوری قرآن است.]نور/85 و 95[بر مومنان است که علوم دینی را از اهل آن بیاموزند (توبه آیه 122) و بر اهل ذکر است که به پرسش های علمی و دینی مومنان پاسخ دهند. چنان که بر پیامبران است که علوم و حقایق و معارف و حکمت را به انسان ها بیاموزند. ]بقره/151[در بینش قرآنی آموزش علوم زیانبار امری مردود است و مومنان باید از آن پرهیز کنند. قرآن با اشاره به داستان هاروت و ماروت بیان می دارد که چگونه مردمان بابل به جای آموزش امور مفید و سازنده به تعلم علوم زیانبار روی آورده و از دانش خود ضد دیگر مردمان سود می جسته اند. ]بقره/102[ قرآن می کوشد تا با این روش مردمان را از آموزش علوم زیانبار پرهیز دهد.بنابراین هم بر معلم است تا با شناخت ظرفیت شاگردان و متعلمان دانش را منتقل کند و هم بر متعلمان است که دانشی را که می آموزند در راه راست و درست استفاده کنند و برای زیان و ضرر زدن به دیگران از آن سود نبرند.آموزش احکام و قوانین ]بقره آیات 215 و 217 و 219 و 220 و بسیار دیگر از آیات[ تعلیم چگونگی توبه ]بقره/73[ تعلیم بیان ]رحمن/3 و 4[ و تعلیم تسبیح ]سجده/51[ و تعلیم دعا و حکمت و نویسندگی و مانند آن از دسته آموزه های قرآنی در حوزه تعلیم و تعلم است که در آیات بسیاری بدان پرداخته شده است. در بیان اهمیت تعلیم وتربیت همین بس که خداوند در آیات بسیاری خود را رب موجودات دانسته و پس از مقام الهویت به ربوبیت وپروردگاری خویش بر جهانیان اشاره می کند.در آیه 129 و 151 سوره بقره مقام تربیت و رشد انسان ها را به عنوان وظیفه پیامبران و هدف بلند ایشان می شمارد و تزکیه به معنای رها سازی شخص از عناصر بازدارنده برای دستیابی به مواد و نابع نمو و رشد را از اصول دعوت و وظایف یکایک پیامبران می شمارد . انسان موضوع تربیت و یکی از اساسی ترین موضوعات مطالعاتی این علم محسوب می شود .چرا که تربیت را فراهم آوردن زمینه بزای پرورش دادن و به فعلیت رساندن تمام استعداد هایی می داند که خداوند به صورت بالقوه در نهاد او به ودیعه نهاده است.این انسان تنها به وسیله کسی می تواند به درستی شناسانده شود و سپس تربیت گردد که خود خالق اوست.لذا بهترین منبع مطالعه ی انسان و علم انسان شتاسی منابع متصل به وحی الهی ،یعنی قرآن و روایات می باشد. در منابع اسلامی به این نکته مهم تذکر داده شد ه زمام تربیت انسان باید به دست کسی باشد که از رمز و راز او و زوایای آشکار و پنهان و ابعاد مختلف وجودی اش ، حتی از خود آدمی آگاه تر است. برخی علل بررسی اهمیت تعلیم وتربیت از نظر قرآن 1- رشد فرد : تعلیم و تربیت صحیح می تواند فرد را به اوج ارزش ها برساند واگر اشتباه انجام شود او را به سقوط بکشاند چنانکه در سوره مبارکه 78 نحل می فرماید : و خداوند شما را از شکم مادرتان بیرون آورد در حالیکه هیچ نمی دانستید و برای شما گوشی و دیدگان و دلها قرار داد نا شکر گزار باشید 2- رشد اجتماع : مشخصه یک جامعه سالم . ورشد یافته نظام تعلیم و تربیتی زنده و مترقی است که انسان هایی آزاده و مستقل ، خلاق و تلاشگر می سازد. 3- طبیعت انسان :در سوره مبارکه شمس آیه 7 می فرماید : سوگند به نفس و آنکه او را متادل و موزون بیاراست و خیر و شرش را به آن الهام کرد که به حقیقت هرکس آن را تزکیه کند به رستگاری رسد و هرکس آن را بیالاید زیانکار شود. آیات قرآنی مرتبط با تعیم و تربیت عبارتند از: 1-5 حجرات و 9-13 سوره مبارکه /12-19 لقمان/49 فصلت/8 عادیات/14 نوح/32 زخرف/93 مائده/22 رعد/18-19 حشر 36 عنکبوت /9 زمر/16 سجده/21 قصص/19 معارج/16 ق/56 ذاریات/129-151-219-48-200-206-231 بقره38 توبه 7-8 یونس/179 اعراف/12-62-131 آل عمران/217 شعرا/9 -99 شوری/36 مزمل/9 ابراهیم/24-25 یوسف/3 نسا 135-164-165 ممتحنه/4 احزاب/21 کهف/104-66کهف/104-66 مریم/76 طه/82 انسان/3 اعراف179-205 حدید/25 غاشیه/21 تکویر

    قیمت فایل فقط 2,500 تومان

    خرید

    برچسب ها : و تعلم از منظر قرآن , و تعلم از منظر قرآن



نظر

ادله جامعیت و جاودانگی قرآن کریم در نهج البلاغه


 

  • ادله جامعیت و جاودانگی قرآن کریم در نهج البلاغه

    امروز: شنبه 15 آبان 1395

    • همکاری در فروش فایل کافه فایل سل

    دسته بندی محصولات

    بخش همکاران

    بلوک کد اختصاصی

    ادله جامعیت و جاودانگی قرآن کریم در نهج البلاغه دسته: علوم انسانی
    بازدید: 14 بار
    فرمت فایل: zip
    حجم فایل: 33 کیلوبایت
    تعداد صفحات فایل: 13

    ادله جامعیت و جاودانگی قرآن کریم در نهج البلاغه

    قیمت فایل فقط 2,500 تومان

    خرید


    فروشگاه فایل بررسی ادله جامعیت و جاودانگی قرآن کریم در نهج البلاغه منابع مقاله: فصلنامه ندای صادق، شماره 19، فاطمه نقیبی؛ چکیده: بسیاری از مخالفان قرآن کوشیده اند چنین شبهه افکنی کنند که این کتاب آسمانی با دنیای امروز که عصر پیشرفت علوم و تکنولوژی است، متناسب نیست; بلکه فقط اعجاز عصر پیامبر ختمی مرتبت صلی الله علیه وآله است و صرفا برای زمان ایشان شمولیت داشته است و اکنون همانند کتاب مقدس انجیل صرفا برای استفاده فردی قابلیت دارد. از این دیدگاه، تئوری جدایی دین از سیاست و در پی آن عدم جامعیت و جاودانگی قرآن کریم داده می شود که مغالطه ای بس خطرناک و شائبه ای ناپسند است. بدیهی است یکی از نشانه های اعجاز قرآن مجید و از جمله دلایل خاتمیت دین مبین اسلام و برتری آن بر دیگر ادیان، جامعیت و جاودانگی این نسخه الهی است. ما بر آنیم که ادله جامعیت قرآن کریم را از لابلای سخنان گهربار حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه استخراج کنیم; زیرا بیان حضرت، قطعا دیدگاههای افراط گرایانه و نیز تفریط گرایانه را رد می کند و نظریه ناب در این باره به منصه ظهور می رسد. کلید واژه ها: قرآن، نهج البلاغه، جامعیت و جاودانگی، ادله عقلی و نقلی، ح جیت، اهل حدیث جامعیت قرآن از نگاه نهج البلاغه جامعیت و جاودانگی قرآن کریم از مهمترین مباحث زیر بنایی، جهت شناخت این کتاب الهی و یکی از موضوعات بحث انگیز امروزی است. قطعا تشریح و بررسی دقیق و عمیق این موضوع می تواند بر ادعاهای پوچ در این زمینه خط بطلان کشد. در پرتو مساله جامعیت، موضوع وجود تمامی علوم مختلف در قرآن که از نظریه های افراطی به شمار می آید حجیت قرآن کریم و نظریه اهل حدیث در این باره و نقد و بررسی این دیدگاه مورد بحث قرار می گیرد. نهج البلاغه، اخوالقرآن و بهترین و نابترین منبعی است که می تواند ره پویان طریق را در شناخت صحیح و حقیقی قرآن مجید یاری دهد. در نگاه امیرمؤمنان علی علیه السلام، قرآن نسخه ای جامع و جاودانی است که از نیازهای بشر برای رسیدن به سرمنزل سعادت و کمال، فروگذار نکرده است. حضرت در موارد گوناگون و به شیوه های زیبا و حکیمانه به ترسیم این ویژگی پرداخته است ; در یکی از خطبه های نهج البلاغه (1) با استناد به آیات قرآن، جامعیت آن را بوضوح تشریح کرده است. حضرت بعد از آنکه درباره دو رای مختلف صادر شده از دو قاضی سخن می گوید، با استفهام انکاری می پرسد: «آیا خداوند دین ناقصی فرو فرستاده و در تکمیل آن از آنان مدد جسته است؟ آیا آنها شریک خدایند و بر خدا لازم است به گفته ایشان رضایت دهد؟ یا اینکه خداوند دین را کامل نازل کرده، اما پیغمبرصلی الله علیه وآله در تبلیغ و ادای آن کوتاهی ورزیده است؟» آنگاه با استشهاد به آیات قرآن بصراحت به این شبهه پاسخ می دهد: والله سبحانه یقول: «ما فرطنا فی الکتاب من شی ء» (2) و قال: «فیه تبیان لکل شی ء» (3) و ذکر ان الکتاب یصدق بعضه بعضا، و انه لا اختلاف فیه فقال سبحانه: «و لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا» (4) خداوند می فرماید: «در قرآن از هیچ چیز فروگذار نکرده ایم » و نیز می فرماید: «در قرآن بیان همه چیز آمده است » و یاد آور شده است که آیات قرآن، یکدیگر را تصدیق می کنند و اختلافی در آن وجود ندارد، چنانکه می فرماید: «اگر قرآن از ناحیه غیر خدا بود، اختلافات فراوانی در آن می یافتند.» مرحوم طبرسی رحمه الله در ذیل آیه 38 سوره انعام به ذکر یکی از این اقوال پرداخته، می نویسد: «مراد از کتاب، قرآن است; چرا که شامل جمیع نیازهای دنیوی و اخروی آدمی است; چه مفصل بیان شده باشد و چه مجمل; اما مجمل آن در لسان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله تشریح شده و حق تعالی ما را مامور به تبعیت از او کرده است; چنانکه فرمود: «و ما اتیکم الرسول فخذوه و ما نهیکم عنه فانتهوا (5) و شما آنچه را رسول حق دستور می دهد(منع یا عطا می کند) بگیرید و هرچه را نهی می کند، واگذارید.» (6) بنابراین، قرآن مجید از بیان معارفی که موجب سعادت حقیقی انسان در دنیا و آخرت می باشد، فروگذار نکرده است. (7) علامه طباطبایی در تفسیر آیه 82 نساء پس از برشمردن مفاهیم آیه می نویسد: «از آنجا که قرآن اختلاف قبول نمی کند، تغییر و تحول، نسخ و باطل و غیره را هم نمی پذیرد; از این رو لازم می آید که شریعت اسلامی تا روز واپسین استمرار داشته باشد.» (8) حضرت در ادامه خطبه 18 در چندین عبارت بسیار زیبا در حالی که ظاهر و باطن قرآن را معرفی می کند، تاییدی دیگر بر جامعیت قرآن ارائه می دهد: «ان القرآن ظاهره انیق (9) و باطنه عمیق » ظاهر قرآن زیبا و شگفت آور و باطن آن ژرف و پرمایه است، پس عموم و خواص مردم می توانند بهترین و بیشترین بهره را از این کتاب ببرند. استاد محمد تقی جعفری در این خصوص می نویسد: «مقصود از عمق معانی، دشوار بودن و حالت معمایی نیست، بلکه قرآن همه مسائل نهایی مربوط به انسان و جهان را در آیاتی که کلمات آن ساده و زیباست، مطرح کرده است. از طرفی، عبارت بعدی امام علیه السلام که می فرماید: لا تفنی عجائبه و لا تنقضی غرائبه و لا تکشف الظلمات الا به; «نکات شگفت آور آن فانی نگردد و اسرار نهفته آن پایان نپذیرد و هرگز تاریکیهای جهل و نادانی جز به آن رفع نشود.»، حاکی از استمرار جاودانی محتویات قرآن است.» (10) امام علیه السلام در یکی دیگر از سخنان حکیمانه خویش می فرماید: واعلموا انه لیس علی احد بعد القرآن من فاقة ولا لاحد قبل القرآن من غنی (11); «آگاه باشید! هیچ کس پس از داشتن قرآن، فقر و بیچارگی ندارد و هیچ کس پیش از آن، غنا و بی نیازی نخواهد داشت.» بیان کوتاه اما پر معنای حضرت متضمن این معناست که این نسخه الهی از چنان غنای فرهنگی برخوردار است که پیروان خود را بی نیاز از هرگونه مکتب و مسلکی می کند; درحالی که دیگر مکاتب فکری و کتب بشری قادر به پاسخگویی نیازهای اخلاقی و معنوی بشر نیستند. در وصف دیگری از قرآن بصورتی شیوا و دلنشین می فرماید: «ثم انزل علیه الکتاب نورا لا تطفا مصابیحه و سراجا لا یخبو توقده و بحرا لا یدرک قعره و منهاجا لا یضل نهجه و شعاعا لا یظلم ضوؤه و فرقانا لا یخمد برهانه و تبیانا لا تهدم ارکانه.» (12) سپس کتاب آسمانی یعنی قرآن را بر او نازل فرمود; نوری که خاموشی ندارد، چراغی که افروختگی آن زوال نپذیرد، دریایی که اعماقش را درک نتوان کرد، راهی که گمراهی در آن وجود ندارد، شعاعی که روشنی آن تیرگی نگیرد، جداکننده حق از باطل که درخشش دلیلش به خاموشی نگراید و بنیانی که ارکان آن منهدم نگردد.» هدف حضرت از بیان این عبارات آن است که دوران حقایق و مفاهیم قرآن محدود و موقت نیست و آیات و دستوراتش پیوسته نوین و جاودانی اند، تا آنجا که مفهوم آیاتی که درباره گروه معینی نازل شده، عمومیت داشته همگان را در موارد مشابه و تا روز واپسین دربرمی گیرد. (13) از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود: «اگر چنین بود که آیه ای درباره قومی نازل می گشت و با از بین رفتن آن قوم، آیه هم از بین می رفت، از قرآن چیزی باقی نمی ماند ولکن قرآن تا زمانی که آسمانها و زمین برپاست، اول تا آخر آن جریان و سریان دارد.» (14) ارتباط قرآن و علوم مختلف بنابر اصل جامعیت قرآن، برخی این مجموعه عظیم الهی را حاوی کلیه علوم و مسائل مورد نیاز بشر پنداشته و در پی ایجاد رابطه مابین کلیه علوم نوین با قرآن برآمده اند. آیت الله معرفت این پندار را افراطی می داند و می گوید: «این ادعا که هرآنچه بشر به آن رسیده یا می رسد مانند دستاوردهای علمی، فنی، فرهنگی و... از قرآن بوده، و یا ریشه قرآنی دارد، ادعایی گزاف و بی اساس است. مقصود از کمال و جامعیت قرآن، جامعیت در شؤون دینی، اعم از اصول و فروع آن است; یعنی آنچه در رابطه با اصول ، معارف و احکام و تشریعات، بطور کامل در دین مطرح گشته است; به عبارت دیگر هرآنچه که در زمینه سلامت و سعادت معنوی، روحی و اخلاقی انسان است، در برنامه ها و اهداف قرآن قرار دارد، اما روشهای اجرایی، ساختاری و اجتماعی برای پیاده کردن این برنامه ها به عهده انسانهاست. بایستی به این نکته توجه داشت که دلیل ادعای قرآن کریم به کمال، در «الیوم اکملت لکم دینکم » و یا «تبیانا لکل شی ء» برعهده داشتن تشریع مطالب است; چنانچه از زاویه تکوین چنین می گفت، باید انتظار می داشتیم که هرآنچه بشر از علوم طبیعی، تجربی و... نیاز دارد بطور کامل در قران آمده باشد و یا حداقل ریشه اش در قرآن باشد; ولی منظور قرآن از «بیان هرچیز» و «کامل بودن دین » آن است که قرآن هرآنچه را در زمینه شریعت است،برای ما طرح و پایه ریزی کرده است. (15) آیه «و لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین » (16) نیز که برخی برای تایید صحبت خود مبنی بر اینکه در قرآن همه علوم بشری و طبیعی نهفته است، بدان تمسک جسته اند، زمانی مورد قبول است که «کتاب مبین » را «قرآن » فرض کنیم، حال آنکه مفسران آن را «لوح محفوظ » تفسیر کرده اند; یعنی هرآنچه در عالم وجود تحقق می یابد، در آن لوح محفوظ ثبت می گردد. طبق شواهد ارائه شده مفسران، منظور از «کتاب مبین » در آیه فوق «قرآن » نیست. آیة الله معرفت جایی دیگر در تایید صحبت خود، دخالت قرآن در امور مربوط به علوم طبیعی را که بشر خود بایستی بدان برسد، دور از شان قرآن کریم دانسته می گوید: از طرفی شان قرآن و دین اقتضا نمی کند در اموری که مربوط به یافته های خود بشر است، دخالت کندو حتی راهنمایی کردن او هم معنا ندارد; زیرا خداوند به انسان عقل و خرد ارزانی داشته و فرموده:«و علم ادم الاسماء کلها» (17) یعنی به انسان اسماء را آموخته است. منظور از اسماء حقایق اشیاست; یعنی ما به انسان قدرت پی بردن به تمام حقایق هستی را داده ایم و برای آنکه جنبه جانشینی او در زمین به منصه ظهور برسد، باید خود جوشیده و به فعلیت برسد. خداوند انسان را توانمند و خردورز و کاوشگر آفریده است. از طرف دیگر میدان تاثیر پذیری را در طبیعت بازگذاشته است: «و سخر لکم ما فی السموات و الارض » همین کافی است که بشر بتواند با تصرف در طبیعت به طرف سازندگی دنیوی حرکت کند و لزومی ندارد که خداوند فرمول شیمی یا مسائل ریاضی را توضیح دهد. (18) واضح است که شارع در برخی موارد در مسائل غیر شرعی نیز دستوراتی داده است، زیرا خدایی که «یعلم السر فی السموات و الارض » (19) است، به هنگام بیان مطالبی از اسرار طبیعت به صورت اشاره و کنایه صحبت می کند و این تراوشاتی است که به هنگام بیان مناسب شرعی عرضه می شود. از دیدگاه دیگر، این موضوع از تفضل خدای تعالی بر بشر خبر می دهد. بطوری که وظیفه خدای سبحان بیان این امور نبوده است; بلکه از روی تفضل و لطف اشاراتی کرده است. از این رو، وظیفه شرع، دخالت در آنچه عقل بشر بدان می رسد، نبوده است. البته در احکام تعبدی بشر که شرع دستور عمل یا احتیاط را داده، عقل بشر توان پی بردن به واقعیت آن عمل را نداشته است و چنانچه این توان را می یافت، قطعا آنچه را شرع دستور داده، پیاده می کرد. در نتیجه در اسلام احکامی وجود دارد که صرفا جنبه تعبدی دارد و با پیشرفت علم، احکام آن قابل تغییر نیست. دلیل عقلی بر جامعیت قرآن کریم آنچه گذشت دلایل نقلی متقنی بر جامعیت قرآن مجید بود. در میان بیانات گهربار حضرت علی علیه السلام به دلیل عقلی بر این مطلب رهنمون می شویم; امام علیه السلام در جایی می فرماید: «و اکمل به دینه و قبض نبیه صلی الله علیه وآله و قد فرغ الی الخلق من احکام الهدی به فعظموا منه سبحانه ما عظم من نفسه فانه لم یخف عنکم شیئا من دینه و لم یترک شیئا رضیه او کرهه الا و جعل له علما بادیا و آیة محکمة تزجر عنه او تدعو الیه فرضاه فیما بقی واحد و سخطه فیما بقی واحد (20) پیامبرش را هنگامی از این جهان برد که از رساندن احکام و هدایت قرآن به خلق فراغت یافته بود; پس خداوند را آنگونه بزرگ بدارید و تعظیم کنید که خود بیان کرده است; زیرا حکمی از دین خود را بر شما پنهان نگذاشت و هیچ مطلبی را که مورد رضایت و خشنودیش باشد وانگذاشت، جز اینکه نشانی آشکار و آیه ای محکم که از آن جلوگیری یا به سوی آن دعوت کند، برایش قرار داد. پس رضایت و خشم و قانون او در گذشته و حال و آینده درباره همه یکسان است.» مسلما وقتی پیامبری برای هدایت بشر فرستاده می شود و خاتم پیامبران معرفی می گردد، کتاب آسمانی او نیز که معجزه ابدی هم نام گرفته، باید تامین کننده این هدف باشد، و الا هدف الهی مهمل جلوه می کند; بنابراین لازم است پیامبر تا به انجام رساندن این هدف در میان امت باشد تا تمامی احکام دین خدا که متضمن تکامل و تعالی و هدایت انسان است، به مردم عرضه گردد. از طرف دیگر، بایستی این احکام چنان واضح و روشن باشند که دقیقا مبین اوامر و نواهی الهی که سعادت بشر در گرو آن است ، باشند. همچنین، از نظر عقلی، جامعیت قرآن اقتضا می کند که دستورات آن متغیر نبوده دستخوش تحولات زمان قرار نگیرد. سخن آخر امام علیه السلام دقیقا گویای همین مطلب است: «احکام الهی تا قیامت تغییر نمی پذیرد، بلکه حکم هر مساله مطابق ست با آنچه در عهد رسول اکرم صلی الله علیه وآله در قرآن و سنت بیان شده است.» (21) حجیت قرآن کریم در نهج البلاغه و نظریه اهل حدیث حجیت قرآن کریم از جمله مسائلی است که مورد اختلاف بسیاری از علما و اندیشمندان فرقه های اسلامی و غیر اسلامی بوده است. منظور از حجیت قرآن کریم آن است که این کتاب آسمانی از هرجهت برای همگان قابل درک و فهم است و در مقام استنباط و استناد می توان بدان تکیه کرد و آن را مورد عمل و دلیل و مبنا قرار داد. آیت الله خویی درباره حجیت ظواهر قرآن کریم که برخی از علمای حدیث (22) بر آن اشکال وارد کرده اند، می نویسد:«ظواهر قرآن، حجیت و مدرکیت دارد و ما می توانیم در موارد مختلف به معنای ظاهری آن تکیه کرده، آن را مستقلا مورد عمل قرار دهیم و در گفتار و نظریات و استدلالهای خویش به آن تمسک جوییم; زیرا ظواهر قرآن برای عموم مردم، حجت و مدرک است.» (23) وی سپس پنج دلیل را برای اثبات این موضوع مطرح می کند. بدین ترتیب قرآن کریم از همه جهات برای بشر حجت است و دلیل محکمی برای او در پیشگاه حق تعالی است. این مطلب در نهج البلاغه بوضوح دیده می شود. حضرت در خطبه 182 می فرماید: فالقرآن آمر زاجر و صامت ناطق حجة الله علی خلقه اخذ علیه میثاقهم و آرتهن علیه انفسهم اتم نوره و اکمل به دینه; «قرآن امر کننده و نهی کننده است و - برحسب ظاهر خاموش است ولی - در واقع - گویا و حجت و برهان خدا بر بندگان است که از ایشان بر آن پیمان گرفت و آنها را در گرو آن قرار داد. نور آن را تمام گردانید و دین خود را به سبب آن کامل کرد. در این قسمت، توجه به جند نکته ضروری است: اول: حضرت، قرآن را به عنوان حجت خدا بر خلق معرفی می کند. بدیهی است، از آنجا که قرآن کریم معجزه اصلی است و شامل کلیه دستورات سعادت بخش برای بشر است، از جانب خداوند منان حجت بر تمام انسانهاست. (24) از این رو اگر پیروان این کتاب آسمانی بدان عمل کنند، در آخرت نیز دلیلی بر اعمال خویش در پیشگاه حق تعالی خواهند داشت. دوم: خداوند از بندگان خود بر فراگرفتن و عمل به قرآن کریم پیمان گرفت. ابن ابی الحدید در این باره می نویسد: «از آنجا که خداوند سبحان در عقول مکلفان، ادله توحید، عدل و از جمله مسائل نبوت را قرار داد و نبوت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله را عقلا اثبات کرد، به مانند گیرنده میثاق از مکلفان است به تصدیق دعوتش و قبول قرآنی که نازل گشت، بدین صورت، نفوس آنها را مرهون بر وفا قرار داد که در این حال، آنکه مخالفت کند به خود زیان رسانده و تا ابد هلاک شده است.» (25) برخی دیگر از شارحان نهج البلاغه در ذیل این عبارت گفته اند که خدا به واسطه نبی اکرم علیه السلام از بندگانش پیمان گرفت که به قرآن عمل کنند.» (26) همچنین احتمال دارد مراد از آن، قضیه ذریه قبل از خلقت آدم علیه السلام باشد که در اخبار هم آمده است. (27) تفسیر این عبارت، به هر صورتی که باشد، مبین این مطلب است که نفوس بندگان با خداوند در پذیرش قرآن - بعنوان کتابی الهی برای هدایت و سعادت بشری پیمان بسته اند; به طوری که حضرت دقیقا بیان می دارد که خداوند نفوس و ارواح عباد را مرهون وفا به این امر قرار داد. زمانی نفوس، مرهون رعایت حق تعالی و اطاعت از او و دستوراتش - که همگی در کتاب آمده - می شوند که این کتاب از حجیت لازم برخوردار باشد. سوم: این کتاب را کامل کننده دین مبین اسلام معرفی کرد. این گفته حضرت دقیقا گویای این است که:«الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا» (28); امروز دین شما را به حد کمال رسانیدم و بر شما نعمت را تمام کردم و بهترین آیین را که اسلام است، برایتان برگزیدم.» این مطلب نشان از آن دارد که قرآن مجید زیربنای دین جاودانی اسلام است; پس لازم است از جامعیت، جاودانگی و حجیت برخوردار باشد. امام علی علیه السلام در جایی دیگر فرموده است: «انا حجیج المارقین و خصیم الناکثین المرتابین و علی کتاب الله تعرض الامثال (29); من با خارج شوندگان از دین احتجاج و با شک کنندگان در دین دشمنی می کنم; کارهای مشتبه به حق، به قرآن عرضه می گردد.» این عبارت تفسیرهای مختلفی دارد; علامه مجلسی می گوید: «احتمال دارد مراد از امثال، حجتها یا احادیث باشد; یعنی آنچه در مخاصمه با مارقان و مرتابان بدانها احتجاج می شود، باید به کتاب خدا عرضه گردد تا صحت و فساد آن روشن شود و یا آنچه درباره عثمان به من استناد می دهند، باید بر کتاب خدا عرضه گردد.» (30) ابن ابی الحدید و خویی مراد حضرت از این سخن را همان گفته خداوند می دانند که فرمود:«هذان خصمان اختصموا فی ربهم... (31); این دو گروه(مؤمن و کافر) که در دین خدا با هم به جدل برخاستند، مخالف و دشمن یکدیگرند.» (32) در شان نزول این آیه روایتی است از امام حسین علیه السلام که نضربن مالک آن را نقل کرده است. نضر می گوید: «به امام علیه السلام گفتم: یا ابا عبدالله از قول خداوند در آیه «هذان خصمان اختصموا فی ربهم » به من خبر ده! پس فرمود: ما و بنی امیه درباره خدای تعالی به خصم برخاستیم. ما گفتیم صدق الله و آنها کذب گفتند; پس ما روز قیامت دو خصم هستیم.» (33) روایاتی شبیه به همین مضامین که دو خصم ذکر شده را امام علی علیه السلام و طرف مقابل را دشمنان وی معرفی کرده: در اخبار و روایات بسیار وارد شده است که در اینجا مجال ذکر آن نیست. درست است که طبق روایات رسیده، خصومت بین محمد و آل محمدعلیهم السلام و دشمنان آنها باید برکتاب خدا عرضه گردد تا حق و ناحق از هم تمییز داده شود، اما همین می رساند کتابی که قابلیت عرضه شبهات را داشته و میزان و مقیاس قرار می گیرد، (34) بایستی کتابی منزه از هر عیب، نقص و تحریف بوده و بتواند مرجع و حجت و مبنا باشد. امام علیه السلام در یکی از بیانات نورانی خویش صریحا به همین مطلب اشاره کرده، می فرماید: «و کفی بالکتاب حجیجا و حصیما» (35) قرآن برای بازخواست و داوری کفایت می کند. بدین ترتیب، قرآن برهان قاطع و حجتی محکم است برای کسی که به آن احتجاج و با آن مخاصمه کند. و همین حجیت سبب می گردد که این مجموعه وحی الهی به عنوان ماخذ اصلی قوانین اسلام تلقی گردد و اصل و ریشه همه فروع قرار گیرد. می توان بوضوح دریافت که دیدگاه امام علی علیه السلام پیرامون جامعیت قرآن مجید در راستای همان نگاه قرآن است که فرموده: «الیوم اکملت لکم دینکم ... و رضیت لکم الاسلام دینا» و در جایی دیگر فرمود: «فیه تبیان لکل شی ء» و نیز فرمود: «و من یتبع غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فی الآخرة من الخاسرین » روشن است با توجه به دیدگاههای همه جانبه حضرت در این زمینه، به کلیه نظرات افراطی که وجود همه علوم بشری را در قرآن می دانند و یا نظرات تفریطی که به حجیت ظواهر قرآن بدون تمسک به روایات تردید وارد می کنند، خط بطلان می کشد و از این میان معنای صحیح آیات قرآن نیز روشنتر رخ می نمایاند. پی نوشت ها: 1) نهج البلاغه، خطبه 18 2) انعام، 38 3) نحل، 89 4) نساء، 82 5) حشر، 7 6) مجمع البیان، طبرسی، ج 4، ص 372 7) المیزان، علامه طباطبایی، ج 7، ص 83 8) همان منبع، ج 5، ص 21 9) انیق » به معنای «حسن معجب » می باشد، یعنی از نظر انواع بیان دارای زیبایی شگفت آوری است. بنگرید به: نهج البلاغه امام علی بن ابی طالب(ع)، تصحیح صبحی صالح، ج 2، فهرس الالفاظ الغریبة. 10) ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، محمد تقی جعفری، ج 4، ص 266-269 11) خطبه 175 12) خطبه 189 13) بیان در علوم و مسائل کلی قرآن، سید ابوالقاسم خویی، ج 1، ص 41-42 14) التفسیر، عیاشی، ج 1، ص 10 15) جامعیت قرآن کریم نسبت به علوم و معارف الهی و بشری، محمد هادی معرفت، نامه مفید (فصلنامه دارالعلم لمفید)، ش 6، سال دوم، ص 5; گفت و گوبا استاد معرفت، مجله پژوهشهای قرآنی، ش 11-12، ص 210-212 16) انعام، 59 17) بقره، 31 18) جامعیت قرآن کریم، همانجا 19) فرقان، 66 20) خطبه 182 21) ترجمه و شرح نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص 595 22) علمای حدیث چنین عقیده دارند که ظواهر قرآن حجیت ندارد; یعنی نمی توان از ظاهر آیات بدون تمسک به روایات رسیده از معصومان(ع) به مفهوم و معنای آن رسید; لذا هرگونه تفسیری بدون نقل و تمسک به روایات ممنوع شمرده می شود. بنگرید به: الحدائق الناضرة فی احکام العترة الطاهرة، یوسف بحرانی، ج 1، ص 26-35 23) بیان در علوم و مسائل کلی قرآن، ص 413 24) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 10، ص 116 25) همان منبع، ص 117 26) فی ظلال نهج البلاغه، محمد جواد مغنیه، ج 3، ص 41 27) شرح نهج البلاغه، ص 117 28) مائده، 3 29) خطبه 74 30) المتقطف من بحار الانوار، علامه محمد باقر مجلسی، ج 1، ص 207 31) حج، 19 32) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 6، ص 171; منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغه، میرزا حبیب لله هاشمی خویی، ج 5، ص 228 33) تفسیر نورالثقلین، حویزی، ج 3، ص 476 34) برخی شارحان مراد حضرت در خطبه 75 را میزان و مقیاس قرار گرفتن قرآن کریم دانسته اند. بنگرید به: فی ضلال نهج البلاغه، ج 1، ص 385 35) خطبه، 82 منابع : - قرآن مجید: ترجمه الهی قمشه ای - بیان در علوم و مسائل کلی قرآن: سید ابوالقاسم خویی، ترجمه محمد صادق نجفی و هاشم زاده هریسی، خوی، دانشگاه آزاد اسلامی، 1375 ش، چاپ پنجم، ج 2 - ترجمه و تفسیر نهج البلاغه: محمد تقی جعفری، نشر فرهنگ اسلامی، 1358، چاپ اول - ترجمه و شرح نهج البلاغه: علینقی فیض الاسلام ، تهران - التفسیر: ابوالنضر محمدبن مسعودبن عیاش سلمی سمرقندی عیاشی، تصحیح و تحقیق و تعلیق هاشم رسولی محلاتی، تهران، مکتبة العلمیة الاسلامیة، ج 2 - تفسیر نورالثقلین: علی بن جمعة عروسی حویزی، تصحیح و تعلیق هاشم رسولی محلاتی، قم، مطبعة الحکمة، ج 5 - جامعیت قرآن کریم نسبت به علوم و معارف الهی و بشری: محمد هادی معرفت، فصلنامه دارالعلم المفید، شماره 6، 1375، سال دوم - شرح نهج البلاغه: ابن ابی الحدید(متوفی 656ه) تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، دار احیاء الکتب العربیة، قم، مؤسسه مطبوعاتی - اسماعیلیان، ج 2 - فی ظلال نهج البلاغه: محمد جواد مغنیه، بیروت، دارالعلم للملایین، 1972م، چاپ اول، ج 4 - گفتگو با استاد معرفت: محمد هادی معرفت، مجله پژوهشهای قرآنی، شماره 11-12، 1376 - مباحث فی علوم القرآن: صبحی صالح، بیروت، دارالعلم للملایین، 1990 م، الطبعة السابعة عشر - مجمع البیان لعلوم القرآن: ابوعلی فضل بن حسن طبرسی (متوفی 548 ه.)، تهران، رابطة الثقافة و العلاقات الاسلامیة مدیریة الترجمة و النشر، 1417 ه. ق.، ج 10 - المقتطف من بحارالانوار: محمدباقر مجلسی، استخراج و تنظیم علی انصاریان، تصحیح مرتضی حاجعلی فرد، وزارت الثقافة و الارشاد الاسلامی، 1408 ه. ق. ج 3 - منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغه: میرزا حبیب الله هاشمی خوئی، تصحیح ابراهیم میانجی، تهران، بنیاد فرهنگی امام المهدی(عج)، چاپ چهارم، ج 21 - المیزان فی تفسیر القرآن: محمد حسین طباطبایی، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، 1417ه.ق، الطبعة الاولی، ج 20

    قیمت فایل فقط 2,500 تومان

    خرید

    برچسب ها : ادله جامعیت و جاودانگی قرآن کریم در نهج البلاغه , ادله جامعیت و جاودانگی قرآن کریم در نهج البلاغه



نظر

doc


 

  • doc
    doc دسته: علوم انسانی
    بازدید: 10 بار
    فرمت فایل: zip
    حجم فایل: 22 کیلوبایت
    تعداد صفحات فایل: 1

    doc

    قیمت فایل فقط 2,500 تومان

    خرید


    فروشگاه فایل Achillea miliefolium برگرفته از سایت ویکیپدیا ، دایره المعارف آزاد Achillea miliefolium یا بومادران ( با اسامی دیگری مانند بومادران عمومی ، گردالدو، گیاه خون دماغ، فلفل پیرمردان ، امیدوار، میلفویل (بومادران)، مرهم زخم سربازان، هزار برگ (مطابق نام دو اسمی آن) ، هزار موم ) گیاهی است گلدار از خانواده مینا (Asteraceae)، بومی نیمکره شمالی. فهرست مطالب : Achillea miliefolium توصیف کوههای ناتچی : عکس استقرار طبقه بندی علمی کشت و زرع و موارد استفاده قلمرو : گیاهان 3-1- داروی گیاهی (طبقه بندی نشده ) نهاندانگان 3-2- (طبقه بندی نشده) : یودیکوتها 3-3- کاربرد در گونه های غیر انسانی (طبقه بندی نشده): آستریدها خطرات راسته : آسترالز خانواده : آستراسه گونه های مشابه جنس : آچیلا 7- گالری گونه : A. miliefolium 8- باز هم ببینید نام دو اسمی 9- منابع و مآخذ Achillea miliefolium 10- سایر منابع L 11- لینکهای خارجی ظهور غنچه های گل : عکس توصیف: بومادران عمومی گیاهی علفی افراشته و با دوام است که یک تا چندین ساقه به ارتفاع 1-2/0 متر ایجاد می کند و رشد ریشه مانندی دارد. برگها بطور یکنواخت روی ساقه توزیع می شوند و برگهای میانی و ابتدای ساقه بزرگترند. برگها از نظر کرک و مدار بودن متنوعند. برگها 20 – 5 سانتیمتر طول دارند، دورشته ای یا سه رشته ای بوده، اغلب پرمانند هستند و بصورت مارپیچ برروی ساقه استقرار یافته اند. برگها روی ساقه بصورت کم و بیش چسبیده به ساقه روییده اند. گل آذین 4 تا 9 زائده برگ مانند دارد و شامل گلهای شعاعی و صفحه ای ، از سفید تا نارنجی می باشد. گلهای شعاعی، 3 تا 8 عدد و بصورت بیضی شکل تا دایره ای شکلند. گلهای صفحه ای بین 40 – 15 عدد هستند. گل آذین بصورت یک سنبله با انتهای تخت ایجاد می شود. بومادران تا ارتفاع 3500 متر از سطح دریا رویش می کند. این گیاه عموماً از ماه می تا جوون گلدهی دارد و در باغات دارای پروانه بعنوان یک گیاه زینتی وافر موجود است . بومادران عمومی در خاکهای چمنزار و جنگلهای باز بوفور یافت می شود. رشد فعال این گیاه در بهار صورت می گیرد. در آمریکای شمالی، هم ژنوتیپ های بومی و هم ژنوتیپ های معرفی شده و نیز گونه ای دیپلوئید و پلی پلوئید این گیاه وجود دارد. استقرار: بومادران یک گونه مقاوم به خشکی است که دارای چندین گونه زینتی متفاوت می باشد. بذور این گیاه جهت جوانه زنی نیاز به نور دارند، بطوریکه جوانه زنی وقتی اتفاق می افتد که کشت بذر در عمق بیش از 25/0 اینچ صورت نگیرد. بذور جهت جوانه زنی نیزاز به دمای 24 – 18 درجه سانتیگراد (75 – 65 درجه فارنهایت) دارند . بومادران بهترین پاسخ را به خاکهای فقیر و با زهکشی خوب می دهد. این گیاه به نسبت زندگی کوتاهی دارد ولی ممکن است با کشت یک سال در میان و همچنین کشت با فواصل 18 – 12 اینچی بذور طول زندگیش بیشتر شود. بومادران یک گونه علف هرز است و ممکن است شکل متجاوز به خود بگیرد. این گیاه ممکن است دچار لهیدگی یا پوسیدگی ریشه شود، در صورتیکه در خاک با زهکشی نامناسب کشت شود. این گونه چندین واریته و زیر گونه دارد که عبارتند از : 1) Achillea miliefolium sub sp. Mellifolium 1-1 Achillea millefolium sub spmillefolium var.millefolium-Europ,Asia 1-2 Achillea millefolium sub sp.millefolium var.alpiccola-Rocky 1-3 Achillea millefolium sub sp.millefolium var. bo 1-4 Achillea millefolium sub sp.millefolium var. cal 1-5 Achillea millefolium sub sp.millefolium var. occ 1-6 Achillea millefolium sub sp.millefolium var. Pa 1-7 Achillea millefolium sub sp.millefolium var. Pu; Achillea millefolium sub sp. Millefolium var.rubra-southern Appalacia Achillea millefolium sub sp. Chitralensis-western Himalaya Achillea millefolium sub sp. Sudetica-Alps,carpathiany زراعت و کاربردها بومادران بواسطه مقاومت به خشکی که دارد می تواند جهت مبارزه با فرسایش خاکی که کشت گردد . این علف می تواند به عنوان معرق، قابض، نیروبخش، تحریک کننده و عطر ملایم عمل کند. حاوی اسید ایزوواسریک ، اسید سالیسیک، آسپاراژین، استرول ها، فلاونوئیدها، تلخی ها، تانن ها و کومارین می باشد. این گیاه سابقه طولانی به عنوان یک گیاه دارویی قوی نیز دارد که جهت ترمیم زخم ها، بریدگی ها و خراشیدگی ها بکار می رفته است. نام جنس Achillea از کارکتر افسانه یونانی « Achilles » گرفته شده که گویا این گیاه را بهمراه ارتش خود جهت ترمیم زخمهای ناشی از جنگ ، حمل می کرد. این عمل دارویی این گیاه هم در این همین اسامی عمومی ذکر شده در پایین مانند چوب بی رخنه و مرهم زخم سربازان منعکس می شود. ساقه بومادران خشک شده و بعنوان عامل تصادفی در پیشگویی آی چینگ بکار می رود. در قرون وسطی، بومادران بعنوان بخشی از یک شربت گیاهی شناخته شده بمنظور معطر سازی آبجو قبل از بکارگیری میوه رازک استفاده می شد. اسامی عمومی و محلی قدیمی برای بومادران عبارتند از آروروت، بازیچه آدمهای بد، علف بخار، گل مرگ، گزنه شیطان، وهم آور، رازک مزرعه, گیروی، علف صدبرگ، بومادران شب، نیقتن، میلفولیوم میلفویل، بومادران نوبل، علف خون دماغ، خردل پیرمردان، فلفل پیرمردان، امیدوار، عشق هفت ساله، علف مار، سرباز، مرهم زخم سرباز، علف بی رخنه، هزار موم، مرهم زخم، بومادران، یرو، نام انگلیسی بومادران (Yarrow) لغت قدیمی gearwe گرفته شده که مربوط است به دو کلمه grew آلمانی و garawaخیلی قدیمی آلمانی. بومادران به عنوان یک غذا هم استفاده می شده و در قرن 17 بصورت خیلی عمومی بعنوان یک سبزی استفاده می شده . برگهای جوان تر این گیاه به عنوان یک سبزی دلپذیر و مطبوع شناخته می شد زمانی که مانند اسفناج پخته می شد و یا در سوپ ریخته می شد. بومادران شیرین است با کمی مزه تلخ. داروی گیاهی بومادران سابقه استفاده دارویی دارد که بیشتر بر پایه اثرات قابض آن است. جوشانده ان جهت بهبود تورم هایی مانند بواسیر (هموروئید) و همچنین سردرد استفاده می شده. بطور حیرت آوری هم بندآورنده خونریزی این است و هم تحریک کنده خون ریزی است. دم کرده بومادران کوفتگی های داخلی و خارجی را بسرعت بهبود می بخشد. غالب خواص دارویی آن مربوط به قسمت های بالایی گل دهنده گیاه است. این قسمتها اثرات تحریک کنندگی ملایم هم دارند و بعنوان یک وسیله سوزاننده هم بکار رفته اند. امروزه بومادران بخاطر اثر بخشی آن برروی سرماخوردگی, آنفلوآنزا و همچنین بخاطر اثربخشی آن در گردش خون، گوارش و دستگاه ادراری ، ارزشمند است.گلها در داروسازی ها طی بخار کردن به ترکیبات ضد حساسیت تبدیل می شوند. گلها جهت رفع مشکلات زکام حساسیتی مانند تب یونجه استفاده می شوند. برداشت آن ها در تابستان و پاییز صورت می گیرد. دم کرده گلها را جهت رفع مخاط و خلط در دستگاه تنفسی بنوشید و یا به صورت استعمال خارجی جهت شستشوی جوشهای اکزما و رفع آنها استفاده کنید. بخار تازه آن را جهت رفع تب یونجه و تنگی نفس استنشاق کنید. روغن عصاره گلها از طریق تقطیر و روغن گیری بدست می آید و رنگ آبی تیره داردجهت رفع تورم ها، دردهای قفسه سینه، سرماخوردگی و آنفلوانزا استفاده می شود. 10 – 5 قطره از روغن بومادران را در 25میلی لیتر روغن اس ت جان رقیق کنید و روی مفاصل متورم بمالید. 20 قطره از ترکیب این روغن (روغن بومادران) با روغنهای اکالیپتوس، نعنا، زوفا و آویشن را با 25 میلی لیتر روغن بادام و یا آفتابگردان رقیق کنید و جهت سرماخوردگیها، دردهای قفسه سینه و آنفلوانزا استفاده کنید. برگها لخته کردن خون را تسریع می کند و از این جهت بصورت تازه برای خون دماغ بکار می روند. بهر حال نکته جالب این که ورود یک برگ در سوراخ بینی، ممکن است باعث ایجاد خون دماغ هم بشود. این مورد در زمان تسکین میگرن اتفاق افتاده است. در طی فصل رشد برگها را برداشت کنید. بخشهای هوایی این گیاه جهت مجاری تنفسی خلط آور است، بعنوان نیروبخش گوارشی جهت تحریک جریان صفرا و نیزی بعنوان یک ماده ادرار آور استفاده می شوند. این بخشهای هوایی بعنوان محرک گردش خون عمل می کند و جهت رفع فشار خون بالا استفاده می شوند. همچنین جهت بی نظمی قاعدگی مفید است و بعنوان درمان موثر در پایین آوردن تب بکار می رود. در طی دوره گلدهی باید برداشت این بخشها صورت گیرد. تنتور ان برای درمان مشکلات دستگاه ادراری و بی نظمی قاعدگی استفاده می شود. جهت دردها و مشکلات قلبی و عروقی تجویز می شود. جهت تسکین درد عروق واریسی، قسمت های واریسی بدن را جوشانده و یا تنتور رقیق آن فرو ببرید. بومادران خواص دارویی سایر گیاهان دارویی بهمراه آن مصرف می شوند را تقویت می کند و به حذف سموم از بدن کمک می کند. ارتباط تیمار این گیاه با بیماری و ناراحتی های زیر نیز وجود دارد که عبارتند از : یائسگی، تورم روده، خونریزی، لخته شدن و انعقاد خون، فشار خون (پایین آورنده است)، تصفیه خون، باز کردن رگهای خونی، منزله(زکام)، سرماخوردگی، آبله مرغان، گردش خون، منقبض کنندگی (ثابت نشده)، کیست ها، بیماریهای دیابتی، گوارشی (تحریک کننده است) سوء هاضمه ،اگزما (جوشهای پوستی)،تب، التهاب معده ، دستگاه غدد، ناراحتی های مزاجی، ضربان قند (کند)، آنفلوانزا، دفع حشرات، خونریزی های داخلی، کبد (تحریک کننده و تنظیم کننده) ، ششها، سرخک، قاعدگی (بازدارنده)، منورهیژیا، دوران قاعدگی ( تنظیم کننده، کاهنده درد قاعدگی)، نوک پستان (درد و سختی و سفتی نوک پستان) ، خون دماغ، بواسیر (خونریزی)، آبله، بیماریهای معده، دندان درد، ترومبیوزیس، زخم ها، ضدعفونی کننده مجاری ادراری، رحم (سفت و جمع کردن رحم)، رگهای واریسی، بینایی. مشتقات اسیدی سیلیسیک جزئی از آسپرین هستند . وجود آنها دلیل کاهش تب و درد در زمان مصرف این گیاه است. چای بومادران نیز گفته می شود که قادر است یک سرما خوردگی را در عرض 24 ساعت بهبود بخشد . کشت رفیق و همراه : گیاه بومادران یک دوست مفید ویژه است، نه فقط بخاطر اینکه دافع حشرات مضر از سریق حشرات شکارگر است بلکه به این خاطر که کیفیت خاک را هم بهبود می بخشد. این گیاه حشرات شکارگری مثل زنبورهای شکارچی را جذب می کند و این زنبورها آفات را از طریق لاروهای آنها از بین می برند. بطور مشابه کفشدوزکها و مگسها ورفلای را نیز جذب می کند. برگهای این گیاه خشک می شوند و بعنوان یک کود خوب و مفید به کمپوست اضافه می شوند. همچنین این گیاه فواید مستقیمی را هم برای سایر گیاهان دارد که از آن جمله کمک به سلامتی گیاهانی که نزدیک آنها رشد یافته است. خمیر قسمت ارغوانی ریشه گیاه بومادران سفید، بی حس کننده طبیعی است. مردم امریکا زمانی که از درد زخم های داخل دهانشان رنج می برند این قسمت گیاه را می جوند. موارد استفاده در گونه های غیر انسانی : چندین پرنده لانه ساز مانند سار بومادران را برای ساختن لانه شان استفاده می کند. نتیجه آزمایشات روی چلچله درختی (پرستوک) – که از بومادران استفاده نمی کند – به این پرنده پیشنهاد می کند که بومادران را به لانه اش اضافه کند تا از رشد انگلها در لانه اش جلوگیری کند. خطرات و عوارض : در موارد نادری، بومادران می تواند باعث سفتی جوشهای پوستهای حساس گردد، و استفاده طولانی مدت آن می تواند حساسیت پوستی به نور را افزایش دهد. در یک تحقیق نشان داده شد که الکل استخراج شده از بومادران به تولید اسپرم در خرگوش های آزمایشگاهی آسیب وارد نمود. اضافات: قابل اعتماد ترین روش در طرح پی جینگ خشک کردن شاخ و برگ بومادران است. گفته می شود ساقه ها برای پیشگویی آینده خوب است. در چین، گفته می شود که در اطراف آرامگاه کانفوسیوس می روید. یک ضرب المثل چینی می گوید بومادران چشمها را روشن و هوش را زیاد می کند. در دهه 1500 گیاهشناس بریتانیایی آقای جان جرارد این گیاه را جهت کاهش « ورم های مرموز در بدن بشر آن زمان» پیشنهاد نمود. بعضی از مردم معتقدند که شما می توانید یک معشوق فداکار را بر خودتان پیدا کنید. بدین طریق که یک برگ بومادران را وارد سوراخ بینی کرده و بطور ناگهانی کشیده و می گوید :« بومادران، بومادران یک همنفس بیاور. اگر عشق من مرا دوست دارد، الان بینی من خونریزی کند.» (بومادران محرک بینی است و عموماً وقتی وادرد بینی شود باعث خونریزی می شود) . هومر می گوید : سنتاود چیرون – که اسرار گیاهی را به شاگردانش انتقال داد- گفته که آچیلز در میادین جنگ تروی از بومادران استفاده می کرد. گفته می شود که اچیلز این گیاه را برای توقف خونریزی زخمهای سربازانش استفاده می کرده . تا قرنها این گیاه در جنگها استفاده می شده است . دلیل آن هم خاصیت دارویی جادویی آن است. بومادران بومی مشرق زمین است. اعتقاد سنت شرقی بر این بود که در کوهی که بومادران می روید نه پلنگ یافت می شود و نه گرگ و نه گیاهان سمی. اشعار کودکانه می گویند؛ اگر شما یک عنبر بومادران را در زیر بالشتان بگذارید خواب عشق حقیقی خودتان را خواهید دید. اگر شما خواب کلو پیچها را ببینید سپس بمیرید یا بدشانسیهای مختلف دیگر را بیاورید، تصادف خواهید کرد. بومادران یکی از گیاهان لازم در طلسم های ساهسون بود. این طلسمها برای محافظت از چیزهایی مانند اغفال گرها پارسسگها بود. 10) در قرون وسطی، ساحره ها از بومادران برای جادو کردن استفاده می کردند. این می تواند غشاء اسامی عمومی این گیاه شامل گزنه شیطان، بازیچه شیطان، بازیچه مردان بد باشد. 11) در سنن اروپای غربی بومادران با یک خدا و یک شیطان در ارتباط بوده و یک گیاه جادویی برای فرا خواندن شیطان و رام کردن او بوده. البته یک گیاه عشقولانه در قلمرو افرودیت هم بوده است. 12) در یکسری از افکار عمومی هم وجود دارد که اگر شما یک دسته از بومادران خشک شده یا بومادرانی را که در زمان ازدواج بالای تخت خوتبتان آویزان کنید . یک عاقبت به خیری حداقل هفت ساله خواهید داشت. 13) هندیهای ناواجو این گیاه را بعنوان « داروی زندگی» می شناسند و برای دندان درد می جویدند و مقداری از دم کرده آنرا در گوش جهت دفع گوش درد می ریختند. 14) چندین قبیله در منطقه پلیز ایالات متحده از بومادران استفاده می کردند. قبیله پانونی از شاخ و برگش برای تسکین درد استفاده می کرد. قبیله چیپوا از برگهایش برای سردرد از طریق استنشاق بخار آن استفاده می کردند. اینان همچنینریشه اش را برای تحریک بزاق دهان می جویدند. قبیله چروکی، از چایی آن برای کاهش تب و کمک به یک خواب آرام استفاده می کردند. 15) طی حفاریهای گودهای 60000 – 40000 ساله دانه گرده بومادران ( در میان سایر علفها) پیدا شد. 16) این گیاه بعنوان یک جانشین کویینین استفاده شده است. 17) در خرافات چینی ها، بومادران و پوست لاک پشت دریایی بعنوان بخت و اقبال منظور می شوند. گونه های مشابه گیاهان دیگری با گلهای سفید بطور وسیع وجود دارند ممکن است با Achillea millefolium اشتباه گرفته شوند از جمله با هویج وحشی آبی، (هویج باتلاقی، پلم) و شوکران آبی غربی (Poison hemlock, cicuta douglasii) و شوکران آبی خالدار ( Spotted cowbane , spotted parsdey , cicuta maculate) . هویج آبی و شوکران آبی گل آذین های کوچک با گلهای سفیدی دارند که شبیه چتر می باشند. و هر دو در خاکهای مرطوب رشد می کنند. برگهای هویج آبی یک پیچ دارند و برگهای شوکران آبی سه پیچ دارند. شوکران آبی یک غده بزرگ در پایین ساقه دارد. تمام قسمتهای شوکران آبی خیلی سمی اند. سایر گونه های بومادران شاخ و برگ و گلهای مشابهی دارند که شامل با Achillea ageratifolia و A. nobilis می باشد.

    قیمت فایل فقط 2,500 تومان

    خرید

    برچسب ها : doc , doc